‏نمایش پست‌ها با برچسب تروریست. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تروریست. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آذر ۲, دوشنبه

نجات معجزه آساي مادر و دختر فرانسوي در حمله تروريستي پاريس

نجات معجزه آساي مادر و دختر فرانسوي در حمله تروريستي پاريس
نجات معجزه آساي مادر و دختر فرانسوي در حمله تروريستي پاريس
سوفیا و دختر ۱۸ ساله‌اش باربارا جمعه شب گذشته پس از یک هفته کار در کافه تریای «لا کاسا نوسترا» در پاریس، ریلکس مشغول خوردن قهوه و گفت و شنود مادر و دختری هستند که ناگهان وحشت و ترور کافه را تسخیر میکند!
تروریست داعش که نقاب سیاه بر چهره دارد با مسلسل در دستش وارد رستوران شده و با فریادهای الله اکبر شروع به تیراندازی میکند؛ صدای جیغ و فریاد مردم وحشت زده در رستوران فضا را پُر میکند؛ لحظاتی بعد تروریست پس از به قتل رساندن یک مشتری و زخمی کردن چند نفر از مشتریان و کارکنان کافه تریا، چشمش به این مادر و دختر فرانسوی می‌افتد که در زیر میز کافه در اوج وحشت و ناامیدی پناه گرفته اند؛ مرد نقاب دار به بالای سر این مادر و دختر می‌آید و برای لحظاتی در چشمان وحشت زده هر دوی آنها که با نگاهی التماس آمیز از او میخواستند تا آنها را نکشد، خیره میشود اما تروریست داعشی رحم نکرده و مسلسل خود را بسوی زن ۴۰ ساله و دختر جوان نشانه میگیرد و ماشه را میکشد تا هر دو را به قتل برساند و خشم خود را فرونشاند اما ناگهان اسلحه او از کار می‌افتد! دوباره ماشه را میکشد و باز هم اسلحه شلیک نمیکند چرا که پس از رگبارهای قبلی در رستوران، مسلسل خالی از گلوله فشنگ شده و قادر به تیراندازی نیست!

لحظاتی بعد تروریست عصبانی پا به فرار میگذارد و مادر و دختر که صدای تپش قلب آنها را میتوان حس کرد، بطور ناباورانه‌ای از مرگ حتمی نجات میابند و به بیرون کافه فرار میکنند و سپس در خیابان توسط مردم محاصره میشوند؛ روزنامه‌های اروپا زنده ماندن باربارا و سوفیا را در جریان حملات تروریستی جمعه گذشته داعش در پاریس، معجزه سال ۲۰۱۵ لقب داده اند! امروز که یک هفته از شب نحس و وحشت ترور در پاریس (۱۳ نوامبر) میگذرد، این مادر و دختر در گفتگو با رسانه‌ها میگویند: کابوس اون لحظه‌های ترور و ایستادن مرد نقاب دار داعشی با مسلسل بر بالای سر ما که زیر میز قایم شده بودیم و او را با التماس نگاه میکردیم، با هیچ کلامی قابل توصیف نیست، چرا که براستی مرگمان را جلو چشمانمان شاهد بودیم و اینکه الان هر دو زنده هستیم خودمان هم باورمان نمیشود...

۱۳۹۴ آبان ۲۷, چهارشنبه

ایران - آخرین وصیت نامه مبارزراه حق شیرکو معارفی

شيركو معارفي
شيركو معارفي

مرگ ما مردن نیست
شور این خون روان را
سرخشکیدن و افسردن نیست
مرگ ما پروازی است
شرف بودن ما
در شرف جانبازی است.

شیرکو معارفی زنداني سياسي كرد در يكي از ملاقاتهايش به يكي از اعضاي خانواده اش مي نويسد: اين نامه را در غروبی ترین شبهای می نویسم، که همزمان نسیم طلوعش سلامی اجتناب ناپذیر می دهد و اکنون آشنا ترین صدا نزدیک ترین چهره مادرم است. در بخشی دیگری از نامه آمده که من نه از برای سقط حقیقت، عدل و انسانیت گام برداشتم، بلکه گام در رکاب هر فرسنگ راه که نهادم، به جولانگاه حقیقت قریب تر، به منزلگاه عدل فزونی و در پیشگاه انسانیت پیشمرگ تر شدم. آری من پیشمرگ جاودانگی، دوری جستن از بربریت و هم آغوش شدن با آزادی هستم و در مسلخ جباران و جور ورزان،که به خیالشان از جولان کردن در جنگل سروسانان جدایم می سازنند، بی هیچ واهمه و اضطرابی، با قامتی استوار و دلی سرشار از امید و استقامت حظور می یابم و به جمع ستارگان این آسمان غمگسار می پیوندم.
متن کامل نامه به شرح زیر میباشد:
از سوسوی تلالو طلوع و از ناله مادر ترانه آزادی می سرآیم
دیر زمانیست که شب هنگام طعمه گاه شکارچیان حریص است و سوسوی شب نوید صیدهای نادر و دست نایافتنی است. آری شکار و طعمه در این بلاد نه برای تفریح و اوقات شاد به سر بردن، که از سر زیاده خواهی و کج فهمی و تمایلات نا لازم و کشنده است. برای صیادی بدور از منطق و بری از احساس تعادل و انصاف هر صیدی می تواند جذاب و فریبنده باشد. حال اگر این صید در جولانگاه دست نیافتنی و صعب العبور باشد و ذاتا سنتهای وجدان مدار بر دوش داشته باشد، هم موجه صید و هم دائم الصید خواهد بود. جوانی که خود را مبارز، برحق و خواهان شعائر انسان دوستی می داند چه بسا آن آهوی زیبا اندام است، اندر چشم شغالهای زشت پسند و زشت بین. سلاحی که بر دوش جوان حافظ عدل و انسانیت است،کم پیش می آید،که ماشه چکانش تمرین تیر نواختن را به درستی و دقت سپری کرده باشد.
آری من شیرکو معارفی همان تروریست متهم مخالفت با خدایم، که جدا از حب انسانها و نوازش کودکان، دلسوز طبیعت و رویای آشتی،اندیشه ای بمب آسا در سر و خیالی نهیفی در دل دارم. صید من برای شغالهای شب پرست و دشمنان طلوع و مهر مادری، همان اندازه نوید پیروزی برای آنهاست،که در ازای ظلمانی ترین شبها هم نخواهد توانست جلودار طلوع و طالع افق باشد. من تروریست ترین فرزند "آربابا"حتی به هنگام به اسارت درآمدنم میل به شلیک و نواختن تفنگی را نداشتم و هر آنچه از پیشینه و آن روزش با من بود، ترور و ارعاب و خشونت نبود و تنها کوله باری مملو از عشق به انسانیت و نوازش آزادی بر دوش داشتم.
این نامه را در غروبی ترین شبهای می نویسم،که همزمان نسیم طلوعش سلامی اجتناب ناپذیر می دهد و اکنون آشنا ترین صدا نزدیک ترین چهره مادرم است. که در نبردی فرسایشی تمنای آغوشش را برای یک بار هم که شده، در دل می پرورانم،اما دریغا مهر به مادر و مام میهن در این ندامتگاه هیچ مجالی برای ابراز وجود ندارد. پُر پرتو ترین خورشید،درخشان ترین ستاره،بیکران ترین دریا و سر به فلک سایده ترین کوه طبیعت، که جبروار بر سرنوشت من سایه افکنده و نه از خورشید جنبشم، نه از ستاره امیدهایم، نه از دریای مادرم و نه از کوه استفامتم نتوانستم و نخواهم توانست دست بکشم،بلکه با تمام وجود هر آنچه این صید، تروریست، مخوف برای صیادان آزادی ساخته، این دنیای بکر و انسانیست. با تمنای آغوش مادر،عشق به آزادی و تعهد به انسانیت،صدها شب و روز دیگر را قلم خواهم زد و همچنان من یک جوان کُرد زحمتکش،انقلابی و از دیار شب زنده داران خواهم بود.
و اینک نیز باید بگویم: گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند خود از آن عاریست!
زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد.
من نه از برای سقط حقیقت،عدل و انسانیت گام برداشتم، بلکه گام در رکاب هر فرسنگ راه که نهادم،به جولانگاه حقیقت قریب تر، به منزلگاه عدل فزونی و در پیشگاه انسانیت پیشمرگ تر شدم. آری من پیشمرگ جاودانگی، دوری جستن از بربریت و هم آغوش شدن با آزادی هستم و در مسلخ جباران و جور ورزان، که به خیالشان از جولان کردن در جنگل سروسانان جدایم می سازنند، بی هیچ واهمه و اضطرابی، با قامتی استوار و دلی سرشار از امید و استقامت حظور می یابم و به جمع ستارگان این آسمان غمگسار می پیوندم.
شیرکو معارفی
زندان سقز

15.7.1392