‏نمایش پست‌ها با برچسب پیروزی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پیروزی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ دی ۱, سه‌شنبه

ایران - شب يلدا همراه با فال حافظ...

شب یلدا همراه با فال حافظ
شب یلدا همراه با فال حافظ
شب یَلدا یا شب چلّه یکی از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی است.در این جشن، طی شدن بلندترین شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نیم‌کرهٔ شمالی، که مصادف با انقلاب زمستانی است، گرامی داشته می‌شود.
یلدا به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) گفته می‌شود. خانواده‌های ایرانی در شب یلدا، معمولاً شامی فاخر و همچنین انواع میوه‌ها و رایج‌تر از همه هندوانه را مهیا و دور هم صرف می‌کنند. پس از صرف تناولات، قصه‌گویی پیرترها برای دیگر اعضای فامیل و همچنین فال‌گیری با دیوان حافظ رایج است
یلدا» برگرفته از واژه سریانی به معنای «زایش» و «تولد» است. ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «میلاد خورشید» دانسته‌است. در آثارالباقیه بیرونی، از روز اول دی ماه با عنوان «خور» نیز یاد شده‌و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است.
چله و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.
آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید (مهر) نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند کریسمس مسیحیان نیز ریشه در همین اعتقاد دارد.در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است

شب يلدا همراه با فال حافظ...

ديدم به خواب دوش كه ماهي برآمدي/كز عكس روي او شب هجران سرآمدي
تعبير رفت يار سفركرده مي رسد/ اي كاش هر چه زودتر از در درآمدي
ذكرش به خير ساقي فرخنده فال من/كز در مدام با قدح و ساغر آمدي
خوش بودي ار به خواب بديدي ديار خويش/ تا ياد صحبتش سوي ما رهبر آمدي
آن عهد ياد باد كه از بام و در مرا/ هر دم پيام يار و خط دلبر آمدي
كي يافتي رقيب تو چندين مجال ظلم/ مظلومي ار شبي به در داور آمدي
خامانِ ره نرفته چه دانند ذوق عشق/ دريا دلي بجوي، دليري، سر آمدي
آن كاو تو را به سنگدلي گشت رهنمون/ اي كاشكي كه پاش به سنگي بر آمدي
گر ديگري به شيوه ي حافظ زدي رقم/ مقبول طبع شاه نظر پروري آمدي

۱۳۹۴ آذر ۹, دوشنبه

ایران - فراخوان مجاهدین خلق ایران به دانشجویان مجاهد و مبارز برای گرامیداشت ۱۶ آذر روز دانشجو

ستاد اجتماعی سازمان مجاهدین خلق ایران در داخل کشور به مناسبت ۱۶ آذر روز دانشجو؛ به دانشجویان مجاهد و مبارز ایران فراخوان داد در گرامیداشت روز دانشجو  جنبش دانشجویی ایران «با هر گونه آلودگی به باندهای این حاکمیت غرقه در فساد و جنایت، مرزبندی کند و با پرچم اشرف‌نشان مقاومت انقلابی، حرکتهای اعتراضی مردم به جان آمده را بر ضد ام‌الفساد ولایت‌فقیه سمت و سو بدهد.»
روز دانشجو، روز «اتحاد، مبارزه، پیروزی»
روز دانشجو، روزی که خون سه ستاره تابناک جنبش دانشجویی ایران، «بزرگ نیا»، «شریعت رضوی» و «قندچی»، دانشکده فنی دانشگاه تهران را در ۱۶آذر سال ۱۳۳۲گلگون کرد فرا می‌رسد.

از طنین شعارهای «اتحاد! مبارزه! پیروزی!» که از فردای آن روز در هر سالگرد۱۶آذر، در دانشگاههای ایران طنین‌افکن بود؛ تا رویارویی انقلاب و ارتجاع از فردای سلطه خمینی و کودتای ضدفرهنگی او در بهار به خون نشسته انقلاب در سال ۱۳۵۹؛ تا ۱۶آذر سال ۱۳۸۸ که دانشجویان انقلابی تصاویر خمینی و خامنه‌ای را در ورودی دانشگاه به آتش کشیدند؛ و تا همین امروز که دانشجویان به پاخاسته، به «ستاره‌دار شدن افتخار می‌کنند» و فریاد می‌زنند: «دانشجو می‌میرد ذلت نمی‌پذیرد» ؛ این خون شهیدان جنبش دانشجویی است که می‌جوشد و مسیر پیکار آزادی را روشن می‌کند.

۱۳۹۴ آبان ۲۷, چهارشنبه

ایران - آخرین وصیت نامه مبارزراه حق شیرکو معارفی

شيركو معارفي
شيركو معارفي

مرگ ما مردن نیست
شور این خون روان را
سرخشکیدن و افسردن نیست
مرگ ما پروازی است
شرف بودن ما
در شرف جانبازی است.

شیرکو معارفی زنداني سياسي كرد در يكي از ملاقاتهايش به يكي از اعضاي خانواده اش مي نويسد: اين نامه را در غروبی ترین شبهای می نویسم، که همزمان نسیم طلوعش سلامی اجتناب ناپذیر می دهد و اکنون آشنا ترین صدا نزدیک ترین چهره مادرم است. در بخشی دیگری از نامه آمده که من نه از برای سقط حقیقت، عدل و انسانیت گام برداشتم، بلکه گام در رکاب هر فرسنگ راه که نهادم، به جولانگاه حقیقت قریب تر، به منزلگاه عدل فزونی و در پیشگاه انسانیت پیشمرگ تر شدم. آری من پیشمرگ جاودانگی، دوری جستن از بربریت و هم آغوش شدن با آزادی هستم و در مسلخ جباران و جور ورزان،که به خیالشان از جولان کردن در جنگل سروسانان جدایم می سازنند، بی هیچ واهمه و اضطرابی، با قامتی استوار و دلی سرشار از امید و استقامت حظور می یابم و به جمع ستارگان این آسمان غمگسار می پیوندم.
متن کامل نامه به شرح زیر میباشد:
از سوسوی تلالو طلوع و از ناله مادر ترانه آزادی می سرآیم
دیر زمانیست که شب هنگام طعمه گاه شکارچیان حریص است و سوسوی شب نوید صیدهای نادر و دست نایافتنی است. آری شکار و طعمه در این بلاد نه برای تفریح و اوقات شاد به سر بردن، که از سر زیاده خواهی و کج فهمی و تمایلات نا لازم و کشنده است. برای صیادی بدور از منطق و بری از احساس تعادل و انصاف هر صیدی می تواند جذاب و فریبنده باشد. حال اگر این صید در جولانگاه دست نیافتنی و صعب العبور باشد و ذاتا سنتهای وجدان مدار بر دوش داشته باشد، هم موجه صید و هم دائم الصید خواهد بود. جوانی که خود را مبارز، برحق و خواهان شعائر انسان دوستی می داند چه بسا آن آهوی زیبا اندام است، اندر چشم شغالهای زشت پسند و زشت بین. سلاحی که بر دوش جوان حافظ عدل و انسانیت است،کم پیش می آید،که ماشه چکانش تمرین تیر نواختن را به درستی و دقت سپری کرده باشد.
آری من شیرکو معارفی همان تروریست متهم مخالفت با خدایم، که جدا از حب انسانها و نوازش کودکان، دلسوز طبیعت و رویای آشتی،اندیشه ای بمب آسا در سر و خیالی نهیفی در دل دارم. صید من برای شغالهای شب پرست و دشمنان طلوع و مهر مادری، همان اندازه نوید پیروزی برای آنهاست،که در ازای ظلمانی ترین شبها هم نخواهد توانست جلودار طلوع و طالع افق باشد. من تروریست ترین فرزند "آربابا"حتی به هنگام به اسارت درآمدنم میل به شلیک و نواختن تفنگی را نداشتم و هر آنچه از پیشینه و آن روزش با من بود، ترور و ارعاب و خشونت نبود و تنها کوله باری مملو از عشق به انسانیت و نوازش آزادی بر دوش داشتم.
این نامه را در غروبی ترین شبهای می نویسم،که همزمان نسیم طلوعش سلامی اجتناب ناپذیر می دهد و اکنون آشنا ترین صدا نزدیک ترین چهره مادرم است. که در نبردی فرسایشی تمنای آغوشش را برای یک بار هم که شده، در دل می پرورانم،اما دریغا مهر به مادر و مام میهن در این ندامتگاه هیچ مجالی برای ابراز وجود ندارد. پُر پرتو ترین خورشید،درخشان ترین ستاره،بیکران ترین دریا و سر به فلک سایده ترین کوه طبیعت، که جبروار بر سرنوشت من سایه افکنده و نه از خورشید جنبشم، نه از ستاره امیدهایم، نه از دریای مادرم و نه از کوه استفامتم نتوانستم و نخواهم توانست دست بکشم،بلکه با تمام وجود هر آنچه این صید، تروریست، مخوف برای صیادان آزادی ساخته، این دنیای بکر و انسانیست. با تمنای آغوش مادر،عشق به آزادی و تعهد به انسانیت،صدها شب و روز دیگر را قلم خواهم زد و همچنان من یک جوان کُرد زحمتکش،انقلابی و از دیار شب زنده داران خواهم بود.
و اینک نیز باید بگویم: گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند خود از آن عاریست!
زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد.
من نه از برای سقط حقیقت،عدل و انسانیت گام برداشتم، بلکه گام در رکاب هر فرسنگ راه که نهادم،به جولانگاه حقیقت قریب تر، به منزلگاه عدل فزونی و در پیشگاه انسانیت پیشمرگ تر شدم. آری من پیشمرگ جاودانگی، دوری جستن از بربریت و هم آغوش شدن با آزادی هستم و در مسلخ جباران و جور ورزان، که به خیالشان از جولان کردن در جنگل سروسانان جدایم می سازنند، بی هیچ واهمه و اضطرابی، با قامتی استوار و دلی سرشار از امید و استقامت حظور می یابم و به جمع ستارگان این آسمان غمگسار می پیوندم.
شیرکو معارفی
زندان سقز

15.7.1392

۱۳۹۴ شهریور ۶, جمعه

ایران - پایداری وایستادگی تاپیروزی

عزم واراده شکست ناپذیر بهروز نماد عزم جوانان ایران است. درود بر غیرت وشرف او

مادر بهروز آلخانی
مادر بهروز آلخانی 
شهادت بهروز اگر چه جگر سوز است، اما بذر خشم وکینه وشوریدن برعلیه ظلم وجنایت نظام پلید خامنه ای وروحانی جنایتکار را در درون هر جوان ایرانی جاری میکند.
بهروزآلخانی در آخرین دیدارباخانواده اش در زندان مرکزی ارومیه با روحیه سرشار گفته است اصلا نگران نباشید، من راهم درست است، نبایستی در مقابل زور و استبداد کوتاه آمد.