‏نمایش پست‌ها با برچسب زندان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اسفند ۳, دوشنبه

اخبار - ايران - سركوب و اعدام

زندان مرکزی شهر زاهدان
زندان مرکزی شهر زاهدان 

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند
لبهای باز ما را بگذار تا بدوزند
بگذار دستها را بر دستها ببندند
بگذار تا بگرییم بگذار تا بخندند
بگذار تا خدایان دیوار شب بسازند
بگذار اسب ظلمت برلاشه ها بتازند
بگذار تا بریزند خونها زسینه ما
شاید شکفته گردد گلهای کینه ما

حکم اعدام ده زندانی بلوچ در زندان مرکزی زاهدان توسط بیدادگاه تجدیدنظر رژیم تأیید شد و برای اجرا ابلاغ گردید.
این حکم در خردادماه امسال صادر شده بود.
این زندانیان از 4سال پیش در زندان محبوس هستند.
منابع مطلع گفتند: ”در حالی به این افراد حکم اعدام داده‌اند که حتی یک مثقال مواد در دست این ده نفر کشف نشده و در دادگاه این اتهامها را پوچ و بی‌اساس خوانده و رد کرده‌اند “.

۱۳۹۴ اسفند ۱, شنبه

ایران - کودکان - زندان - حضور 250 کودک در زندانهای ایران

 کودکان  در زندانهای ایران
 کودکان  در زندانهای ایران 
در زندان بزرگ ایران دامنه سرکوب گسترده مردم و نقض شدید حقوق بشراز سوی دیکتاتوری ولی فقیه اکنون به کودکان و خردسالان نیز رسیده است.وکودکان  نیز از دست این جنایتکاران در امان نیستند.
آنچه  از حقوق کودک نصیب کودکان ایرانی میشود زندان هست  و اعدام وشلاق  وگرداندن  تحقیر آمیزدرشهر.
اگر نسبت زندانی به جمعیت هر کشور را مقایسه کنید ایران با ۳۶.۰ درصد نسبت زندانی به کل جمعیت کشور، در بین همه کشورهای جهان در رتبه نخست جهان  قرار دارد.همچنین نسبت اعدام‌شدگان در جهان را هم مقایسه کنیم ایران در این شاخص نیز در رتبه نخست جهانی قرار گرفته است.(رتبه نخست ایران در زندان و اعدام)

۱۳۹۴ بهمن ۱۹, دوشنبه

ایران-یاد گرد هفت چشمه مجاهد شهیدحجت زمانی که در شب عاشورا وعاشورای مجاهدین سربدار شد

مجاهد شهید حجت زمانی
مجاهد شهید حجت زمانی
روز 18بهمن سال ۱۳۸۴ در آستانه عاشورای حسینی و در شب عاشورای مجاهدین رژیم آخوندی در یک اقدام وحشیانه، مجاهد خلق حجت زمانی را که از سال ۱۳۸۰ نزدیک به 5سال در زندان رژیم، تحت شکنجه‌های جسمی و روانی قرار داشت اعدام کرد.

بیقرار
فواره‌وار
چشمه شهامت بود
او که نه در هفت‌چشمه،
اینک در هفتادمیلیون چشمه
تکثیر گشته است.
بنگرش بربال سپید رشادت!
چگونه اعماق کینه غول مرداب را،
دگرباره عریان کرده است؟!
بنگرش تقدیر خویش را خود،
با خطی خوانا نوشته است!
بی‌هیچ اعتراضی
-از آن‌گونه اعتراض! -
اگرچه عمر را در اعتراض زیسته است.
واژه‌یی می‌خواهم
تا او را بنامم
باشد که چشمه‌سار سرشار شرف!
گوهری که او را برانگیخته است.

فرازهائي از زندگی نامه مجاهد قهرمان حجت زمانی
مجاهد شهید حجت زمانی   در هفت چشمه‌ی ایلام به دنیا آمد، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر به پایان برد و با پایان دوره دانشسرای تربیت معلم، مدتی به شغل معلمی در مدارس ایلام پرداخت. حجت، همزمان با وقوع عملیات فروغ جاویدان در حالی که ۱۴ساله بود با نام سازمان مجاهدین آشنا شد. در همان سال، دو عامل باعث نزدیک‌تر شدن حجت نوجوان به مجاهدین شد. عامل اول، پیوستن برادر بزرگترش پهلوان خزعل زمانی بود که در همین سال به مجاهدین پیوست و عامل دیگر، اعدام یکی از خویشاوندانش توسط پاسداران رژیم، که او را بیشتر به جنایتهای رژیم و حقانیت مبارزات مجاهدین آگاه نمود.
 تلاشهای حجت از سنین نوجوانی و مشخصاً از ۱۵سالگی آغاز شد، خلال این سالها او مطالعه کتابهای مجاهدین را آغاز کرد و همراه با گوش دادن به صدای مجاهد از مواضع سازمان در زمینه‌های مختلف آگاه گردید. مجاهد شهید حجت زمانی در سنین نوجوانی عزم خود را بر ادامه راه مجاهدین جزم کرد و از ۱۷سالگی در تکاپوی پیوستن به مجاهدین بود. تا سرانجام در سال۱۳۷۶، دوران جدید زندگیش را با وصل به سازمان مجاهدین و زندگی مبارزاتی آغاز کرد. عمل انقلابی را توأم با دانش مبارزاتی در راه پیشبرد اهداف مجاهدین علیه رژیم ضدبشری به کار گرفت و به‌زودی به عنصری کارآمد تبدیل شد.
 در همان زمان طی نامه‌یی نوشته بود:
 احساس کردم اولین جوانه‌ها از عشقی وافر به رهبری در درونم سر برمی‌آورد، این عشق، راهگشا و حلال بسیاری از مسائلی بود که فکر می‌کردم هرگز قادر به حل آن نخواهم بود. با درک جدیدی که به دست آورده‌ام، می‌فهمم که خیلی از آن‌چه که بن‌بست می‌پنداشتم، ساخته‌های ذهنی‌ام بود.
اما حرفها و نوشته‌های حجت قهرمان تنها برخاسته از شور و شعار نبود، به‌زودی، او با ابتلائات و آزمونهای صعب و سنگینی مواجه گردید. در دی ماه۷۸ برادرش پهلوان خزعل قهرمان، در هفت چشمه در مقابل تهاجم پاسداران، پس از مقاومتی جانانه به‌شهادت می‌رسد. از دست دادن یک برادر مجاهد، عزم او را صیقل می‌زند. در سال بعد او در ابتلائات بیشتری به آزمایش کشیده می‌شود. دومین مجاهد از خانواده زمانی، برادر دیگرش فلاح نیز در مصاف با دژخیمان آخوندی شهید می‌شود. و سرانجام آزمون اصلی به حجت روی می‌نماید. در تیرماه، حجت به هنگام تردد در میدان ونک تهران مورد شناسایی قرار گرفت و به اسارت پاسداران جنایتکار رژیم آخوندی درآمد. بلافاصله دوران بازجویی و شکنجه‌های فوق طاقت علیه او در اوین آغاز شد. حجت با مقاومتی در خور یک مجاهد، دژخیمان آخوندها را به عجز واداشت. به‌طوری که مدت بازجویی او به‌طور غیرعادی، چهارسال به درازا کشید. طی این مدت، دژخیمان در زندانهای مختلف، هر رذالتی را به کار گرفتند تا زیر انواع شکنجه‌های جسمی و روحی، در عزم مجاهدوار او خللی وارد آورند.
 سرانجام، سلسله‌یی از تهدیدها علیه حجت آغاز شد و در تیر۱۳۸۳ حجت قهرمان را در یک محاکمه فرمایشی به چهار بار اعدام محکوم کردند. او را از بند زندانیان سیاسی به بند مجرمان عادی منتقل ساختند تا در میان معتادان، قاتلان و زندانیان دارای بیماری مسری، مقاومتش را درهم بشکنند. اما حجت با اعلام اعتصاب غذا در زندان، امواج سیاسی کوبنده‌یی در سطح داخلی و بین‌المللی علیه رژیم به‌پا کرد. ماههای پاییز و زمستان سال۸۳، دوران طولانی اعتصاب‌غذای قهرمانانه مجاهد قهرمان، حجت زمانی بود که با گذشت هرماه، تعداد بیشتری از زندانیان سیاسی به آن می‌پیوستند. آخوندها حجت را مسبب شکل‌گیری مقاومت زندانیان تشخیص داده و آخوند محسنی اژه‌ای، وزیر جنایتکار اطلاعات به همراه شخص دیگری به نام نبی راجی تحت عنوان شعبه دیوان کشور، حکم اعدام او را تأیید کرد. حکمی که نقطه کمال زندگی مبارزاتی حجت بود. او با سرفرازی مجاهدیش در حالی که دادگاه و کل حاکمیت پوسیده و فاسد آخوندی را به زیر سؤال می‌برد حکم اعدام را به سخره گرفت و با شهامت در زیر حکم نوشت: اعتراضی ندارم!
بار دیگر هم‌چون ۳۰هزارزندانی مجاهد و مبارز قتل‌عام شده تأکید کرد که که هیچ بیم و باکی از سرنوشتی که در راه رهایی مردمش پذیرفته است ندارد.
 ماههای بعد، جلادان زندان که گمان می‌بردند با حکم نهایی اعدام می‌توان مجاهد را از پای درآورد یا در ایمان او خللی وارد کرد، بر فشارهای خود افزودند و به ضرب‌وشتم او در زندان روی آوردند. حجت بار دیگر مقاومت خود را با دست زدن به اعتصاب غذا از روز ۱۷شهریور آغاز کرد. این اعتصاب‌غذای قهرمانانه، روحیه مقاومت را در سایر زندانیان سیاسی بالا برد و آنان نیز به اعتصاب غذا پیوستند. موج اعتراضهای داخلی و حمایتهای بین‌المللی، این بار نیز به رژیمی که افسارگسیخته به تاخت و تاز در عرصه داخلی و بین‌المللی روی آورده بود نشان داد که فشار و تهدید و شکنجه بر مقاومت عنصر مجاهد خواهد افزود.
 سرانجام، دژخیمان، حجت قهرمان را برای فشار بیشتر به بند زندانیان خطرناک و از آن‌جا به سلول انفرادی منتقل کردند تا تماس او با سایر زندانیان قطع شود. در دهه اول ماه محرم سال ۸۴، رژیم باوحشت بسیار از بازتابهای داخلی و بین‌المللی، در صبحگاه روز ۱۸بهمن، جنایت خود مبنی بر اعدام مجاهد خلق حجت زمانی را به اجرا درآورد. آخوندها نه تنها از زندگی، بلکه از شهادت این مجاهد قهرمان آن‌چنان در هراس بودند که تا ده روز از اعلام رسمی خبر واهمه داشتند.
بر پایداری این قهرمان درود

۱۳۹۴ بهمن ۱۴, چهارشنبه

ایران - زنان - اعدام ريحانه جباری «ننگ خونين» آخوند روحانی پادشاه اعدام


      اعدام ريحانه جباری  «ننگ خونين» آخوند روحانی پادشاه اعدام
      اعدام ريحانه جباری  «ننگ خونين» آخوند روحانی پادشاه اعدام

ریحانه جباری  قهرمان ایستاد وچهره واقعی دختر ایرانی را به تصویر کشید.
ریحانه قهرمان ،یک راه را انتخاب کردوآن ،نه گفتن به هرچه زور وتسلیم .
در ماه آبان93، ریحانه جباری 26ساله، پس از هفت سال زندان به‌خاطر دفاع از خود علیه تجاوز، اعدام شد. به‌رغم مخالفت گسترده در ایران و فراخوان بسیاری نهادهای مدافع حقوق‌بشر برای آزادی وی، دولت روحانی پادشاه اعدام از طریق وزارت بدنام اطلاعات ،خود فعالانه برای اجرای حکم اعدام او تلاش کرد.
این است معنای اعتدال و میانه‌روی روحانی که برخی دولتهای غربی به‌عنوان توجیهی برای روابط نامشروع خود با دیکتاتوری مذهبی، از آن استفاده می‌کنند.
دولتهای غربی حقوق‌بشر ایران را قربانی روابط خود با دیکتاتوری مذهبی کرده‌اند. به نتائج تلخ سفرهای هیأتهای پارلمانی اروپا به تهران در همین یک ساله نگاه کنید. ملاها از هر کدام از این سفرها به‌صورت فرصتی برای افزایش اعدامها استفاده کرده‌اند.
نوشته زیر به قلم نویسنده دردمند مقاومت ایران کاظم مصطفوی گذری است کوتاه و موشکافانه بر خاطرات ریحانه جباری، دختر قهرمانی که تک و تنها و به قیمت جان در مقابل خواست دستگاه وزارتی و قضاوتی رژیم آخوندی برای همکاری ایستاد و به جرم دفاع از خود، بیگناه و معصوم به پای چوبه دار رفت.
 اما خون او گواهی شد جاودانه بر شگردهای کثیف و قساوت رژیمی که همواره قربانی را به جای دژخیم به مسلخ می برد. این نوشته در چند قسمت در سایت کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران منتشر می شود. قسمت اول:

۱۳۹۴ بهمن ۱, پنجشنبه

ایران - تهدید زندانی سیاسی زانیار مرادی به اجرای حکم اعدام ، توسط معاون قضایی رژیم در زندان گوهردشت کرج

تهدید زندانی سیاسی زانیار مرادی به اجرای حکم اعدام
تهدید زندانی سیاسی زانیار مرادی به اجرای حکم اعدام
“برجام انجام شد و تو اعدام خواهی شد”.
بنا به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، زندانی سیاسی کُرد، زانیار مرادی، از سوی دژخیم میرزایی معاون قضایی رژیم درزندان گوهردشت کرج به اجرای حکم اعدام تهدید شد. گفته شده این مقام قضایی در حضور نماینده دادستان رژیم در تهران به این زندانی گفته: «برجام انجام شد و تو اعدام خواهی شد.»
بنا به این گزارش، نماینده دادستان رژیم درتهران ساعت ۱۲ روز چهارشنبه ۳۰ دی‌ماه ۱۳۹۴، برای پیگیری شکایت «رمضان احمد کمال» زندانی بیمار اهل کوبانی سوریه، که بر اثر ضرب و شتم ماموران زندان رجایی شهر به مدت ۶ روز به کما رفته بود، به این زندان مراجعه کرد.
نماینده دادستان تهران در جریان بررسی این شکایت، از چند نفر از هم‌بندی‌های «رمضان احمد کمال» ماجرا را جویا می‌شود.
«میرزایی» معاون قضایی رژیم در زندان گوهردشت کرج، در حالی که «زانیار مرادی» با دادستان رژیم گفتگو می‌کرد، هرگونه ضرب و شتم زندانی بیمار را انکار کرده و سپس «زانیار مرادی» را تهدید به اجرای حکم اعدام کرد. شاهدان عینی گفته‌اند که «میرزایی» با عصبانیت گفته: «برجام انجام شد و تو هم اعدام خواهی شد.»
#‏ایران #‏زندان_گوهردشت_کرج #‏زندانی_سیاسی

ایران - زندان اوین - تحت فشار قرار دادن زنداني سياسي علیرضا گلی پور برای اعترافات اجباری

زنداني سياسي علیرضا گلی پور
زنداني سياسي علیرضا گلی پور
طی روزهای گذشته زندان سیاسی علی رضا گلی پور ،بعد از آنکه به دلیل بیماری وخامت وضعیت ریوی و قلبی خود بعد از۲ سال مخالفت مسولین قضایی و امنیتی رژیم ، تحت عمل جراحی قرار گرفته بود، توسط ماموران امنیتی تحت باز جویی شدید قرار گرفته واين در حاليست كه او هنوز تحت شيمى درماني قرار دارد .
ماموران امنیتی در این بازجویی هاي طولانی خواستار این شده اند که علی رضا گلی پور اعترافات تلويزيوني در مورد اقدام علیه امنیت ملی و عضویت در سازمان های مخالف رژیم جمهوری اسلامی، بکند.
زندانی سیاسی علیرضا گلی‌پور که در زندان اوین محبوس می باشد،کماکان ممنوع الملاقات است.
علی رضا گلی پور قرار است پس از سالها بلاتکلیفی در۳۰ فروردین۱۳۹۵، در بیدادگاه رژیم محاکمه شود.
‌علیرضا گلی‌پور دانشجوی مخابرات، کارمند وزارت ارتباطات و فناوری و زندانی سیاسی بند ۷ زندان اوین از جمله زندانیانی است که دوران طولانی بازجویی و شکنجه در سلول‌های انفرادی داشته است و تا سه سال از ملاقات با خانواده‌اش محروم بوده است.
‌علیرضا گلی‌پور به ارتباط با سازمان مجاهدین خلق متهم شده است. این زندانی سیاسی از بیماری قلبی و مشکلات ریوی رنج می‌برد و دژخیمان خامنه‌ای به‌منظور زجرکش کردن وی، از اعزامش به مراکز درمانی خارج از زندان ممانعت به‌عمل می‌آورند.
#‏ایران #‏زندان_اوین #‏زندانی_سیاسی

ایران - ”آفتاب خسته تن“

مسعود رجوی  امید وچشم وچراغ خلق قهرمان ایران
مسعود رجوی  امید وچشم وچراغ خلق قهرمان ایران 
در ایام کودکی و در فرهنگ محلی وقتی می‌خواستیم به چیز با عظمت و حقی قسم یاد کنیم می‌گفتیم:
 ”به این آفتاب خسته تن قسم!... .“ روزی از مادر پرسیدم که چرا می‌گوییم آفتاب خسته تن؟!
جواب داد: «چون آفتاب، تمام وقت می‌دود تا بتواند به زمین نور و گرما بدهد. نگاهش کن چطور دارد در پشت ابر می‌دود تا به من و تو و صحرا و دشت نور بدهد».
جواب داد: «چون آفتاب، تمام وقت می‌دود تا بتواند به زمین نور و گرما بدهد. نگاهش کن چطور دارد در پشت ابر می‌دود تا به من و تو و صحرا و دشت نور بدهد».
البته وقتی بزرگ‌تر شدم متوجه شدم که خستگی خورشید بی‌معناست، چون این زمین است که می‌دود و این ابرها هستند که می‌رمند اما بعدها خورشیدی یافتیم که لامجال می‌دود. او از همان روز که گم‌شده‌اش را در حنیف کبیر بازیافت، تا به امروز که 50سال از آن زمان گذشته است بی‌وقفه در آسمان سیاسی و اجتماعی ایران نور افشانی می‌کند؛ خورشیدی‌ که در اسارت هم خورشید بود.

۱۳۹۴ دی ۱۶, چهارشنبه

ایران:‌ نگار حائری، زندانی سیاسی سابق مورد سو‌ءقصد قرار گرفت

ایران:‌ نگار حائری، زندانی سیاسی سابق مورد سو‌ءقصد قرار گرفت
ایران:‌ نگار حائری، زندانی سیاسی سابق مورد سو‌ءقصد قرار گرفت
نگار حائري حقوقدان، وکيل دادگستري و زنداني سياسي سابق، پس از تهديدهاي پي در پي، در ۲۶ آذر ماه سال جاري توسط افراد ناشناس با خودرو مورد اصابت قرار گرفت.
یک خودروي پژو ۴۰۵ مشکي با شيشه هاي دودي خانم حائری را تعقیب و وقتی او در خيابان شهرآرا از ماشين خود خارج شدو با سرعت و به عمد با خودرو به او زدند و متواري شدند.
در پي اين تصادف، خانم حائری به بيمارستان منتقل و بستري، و پس از معاينات اوليه از بيمارستان مرخص شد. در اثر این تصادف، دست راست و پاي چپ اين زنداني سياسي سابق شکست و در نقاطي از بدن دچار کبودي و خون مردگي گردید.
وی چندي پيش در ۲۸ ارديبهشت ماه ۱۳۹۴ طي تماس تلفني جهت پاسخ به پاره اي از ابهامات به دادسراي اوين احضار و پس از مراجعه با برخورد نامناسب و توهين‌آميز در مقابل مادرش بازداشت و مدت يک روز را در بند نسوان اين زندان و ۹ روز ديگر را در يکي از بندهاي انفرادي اين زندان موردبازجويي، شکنجه، فشار و تهديد بازجويان قرار گرفت و در نهايت پس از گذشت ۱۰ روز بازداشت، روز ۶ خرداد ماه ۱۳۹۴ از زندان اوين آزاد شد. پيش‌تر از آن وی ۸ ماه در زندان شهر ري (قرچک ورامين) در اسارت بود و تنها بعد از تلاشهای بسیار و با وثيقه ۲ ميليارد توماني آزاد شد.
آخرین بار در هنگام بازجويي به نگار اتهام زدند که در حال تهيه و تدارک راه‌ حلي براي خروج از ايران و نقشه فرار احتمالي است، و براي معرفي رابط‌هاي احتمالي او را تحت فشار قرار دادند و به شدت تهديد کردند. خانم حائری که تمام اتهامات انتسابي را رد کرد با رفتار خشونت‌آميز بازجو مواجه شد. او به دليل دو بار ضربه لگد محکم بازجو به پهلويش تا مدت ها دچار درد شديد، تهوع و بي‌حالي بوده است.
اجازه کار براي اين حقوقدان ممنوع شده و حتي حق مشاوره به موکلان و مراجعينش را نيز ندارد. نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي از او خواسته‌اند که تحت هيچ شرايطي از شهر تهران خارج نشود.
پيش تر «نگار حائري» در ۱۱ ارديبهشت ماه ۱۳۹۰ به همراه مادر خود «آريا الماسيان» به اتهام «هواداري از سازمان مجاهدين خلق» و ارسال فيلم «محسن دگمه چي» از زندان بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوين منتقل و در ‌‌نهايت در ۲۱ خرداد ماه ۱۳۹۰ با قرار وثيقه ۵۰ ميليون توماني آزاد شده بود.
پروانه وکالت وي پس از آزادي به مدت ۱۰ سال به حالت تعليق در آمد و کانون وکلاي دادگستري با وجود دارا بودن مدرک فوق ليسانس به وي برگه اي داد که تنها اجازه مشاوره حقوقي زير نظر يک وکيل پايه يک دادگستري را مي داد.
همچنين مادر او خانم «آريا الماسيان» پس از آزادي، از محل کار خود در بيمارستان «دي» اخراج شد.
«نگار حائري» همچنين در آزمون ورودي مقطع دکترا رشته حقوق هم شرکت نمود و با وجود قبولي، از سوي هسته گزينش سازمان سنجش، از ادامه تحصيل محروم شد.
وي بار ديگر در تير ماه ۱۳۹۱ به اتهام جعل سند (پروانه مشاوره حقوقي) و به اتهام دادن مشاوره حقوقي به خانواده زندانيان سياسي بازداشت شد و پس از بيش ۱۶۰ روز بازداشت آزاد شد.
اين وکيل دادگستري ابتدا به اتهام اينکه پروانه مشاوره حقوقي خود را جعل نموده، به اداره آگاهي شاهپور منتقل مي‌شود اما پس از ۲۴ روز بازداشت و اثبات واقعي بودن پروانه مشاوره حقوقي، او را به زندان قرچک ورامين و سپس بند ۲۰۹ زندان اوين منتقل مي‌کنند.
«نگار حائري» در طول اين مدت در اداره آگاهي شاهپور مورد ضرب و شتم شديد و برخورد فيزيکي از سوي مامورين اين اداره قرار گرفته بود و به همين دليل پس از انتقال به بند ۲۰۹ اوين به بيمارستان مدرس تهران اعزام شد. او مدت ۱ روز را در بيمارستان مدرس بستري و تشخيص پزشکان التهاب شديد کليه بر اثر ضربات ناشي از ضرب و شتم اعلام شد.
«نگارحائري» در طول ۲۴ روزي که در آگاهي شاهپور بازداشت بود در يک سلول کثيف ۶ متري به همراه ۱۴ زنداني با جرايمي همچون جيب بري و سرقت هم‌ سلول بوده است.
موهاي سر اين حقودان و زنداني سياسي سابق به علت وضعيت بهداشتي بازداشتگاه شپش گذاشت که به همين دليل پس از انتقال او به بند ۲۰۹ موهاي سر او را از ته تراشيدند.
پس از انتقال « نگار  به بند ۲۰۹ اوين، پرونده وي به شعبه ۶ بازپرسي دادسراي «مقدس» اوين ارجاع و در ‌‌نهايت در تاريخ ۱۳ آذر ماه ۱۳۹۱ با توديع قرار وثيقه ۳۰۰ ميليون توماني از زندان آزاد مي‌شود.
مجددا  ۲۰ اسفند ماه ۱۳۹۱به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به رياست قاضي «پير عباس» احضار و حکم پنج سال تعليق گرفت.
وي بار ديگر در ۴ خرداد ماه ۱۳۹۳ از سوي مامورين امنيتي بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوين منتقل و پس از تحمل سه هفته بازداشت در بند ۲۰۹ به زندان قرچک ورامين منتقل شد.
«نگار در طول زنداني بودنش در زنان قرچک ورامين بارها به تحريک زندانبانان از سوي زندانيان عادي اين زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفته بوده است. او پس از تحمل حدود ۸ ماه بازداشت در زندان شهر ري (قرچک ورامين) در۶ اسفند ماه ۱۳۹۳با توديع وثيقه دو ميليارد توماني از زندان آزاد شد.
اين وکيل دادگستري بارها ازسوي قاضي «پيرعباس» بعلت دادن مشاوره حقوقي رايگان به خانواده هاي زندانيان سياسي و اعدام شدگان، موردبازخواست قرار گرفته است.
«نگار  پس از آزادي اش مجددا جهت رسيدگي به پرونده و محاکمه در اول ارديبهشت‌ماه ۱۳۹۴، از سوي شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به رياست قاضي «ابوالقاسم صلواتي» احضار و پس از حضور، برگزاري دادگاه به دلايل نامعلوم از سوي بازپرس و قاضي مربوطه، لغو و به اين زنداني سياسي سابق گفته شد «با تماس تلفني و يا احضاريه، تاريخ جديد دادگاه به شما ابلاغ خواهد شد.»
«نگار بارديگر جهت بررسي پرونده در ۱۲ آبان ماه سال جاري احضاروپس ازحضور به علت برگزاري دادگاه «بابک زنجاني»، دادگاه نامبرده لغو و به روز ديگر پس از تماس از سوي مسوولين موکول شد.
اين حقوقدان و زنداني سياسي سابق، همچنان ممنوع‌الفعاليت بوده و هم‌اکنون در شهر تهران اقامت دارد.
«ماشاءالله (حميد) حائري» پدر نگار نيز پس از اعتراضات مردمي به انتخابات رياست جمهوري سال ۱۳۸۸ و تظاهرات ۶ دي‌ماه (عاشورا)، به اتهام «هواداري از سازمان مجاهدين خلق» بازداشت و به اعدام محکوم شد. حکم صادره براي او بعدها در دادگاه تجديد نظر به ۱۵ سال زندان کاهش يافت.
«ماشاءالله حائری»‌ زنداني سياسي پيشين محبوس در بند ۴ سالن ۱۲ زندان رجايي شهر کرج، پس از برگزاري دادگاه در۲۰ آبان ماه سال جاري در شعبه ۵۴ دادگاه انقلاب به رياست قاضي «پورعرب»، به علت شرايط بد جسمي و عدم تحمل ادامه حبس و همچنين با اعمال ماده ١٣٨ قانون اساسي عصر روز دوشنبه ۱۴ دي ماه از زندان آزاد شد.

۱۳۹۴ دی ۱۲, شنبه

ایران - سخنان یک فیلسوف یونانی

مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران
مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران 
فیلسوف یونانی با این پرسش به سخنرانی خود خاتمه داد:
آیا كسی سؤالی دارد؟
"رابرت فولگام" نویسنده ای مشهور در بین حضار بود و پرسید:
"جناب آقای دكتر پاپادروس، "معنی زندگی چیست؟"
همه ی حضار خندیدند!
پاپادروس مردم را به سکوت دعوت كرد، سپس كیف بغلی خود
را از جیبش درآورد، داخل آن را گشت و آینه ی گرد و كوچکی را بیرون آورد و گفت:
"موقعی كه بچه بودم جنگ بود، ما بسیار فقیر بودیم و در یک روستای دورافتاده زندگی میكردیم. روزی در كنار جاده چند تکه آینه ی شکسته از لاشه یک موتورسیکلت آلمانی پیدا كردم. بزرگترین تکه آن را برداشتم و با ساییدن آن به سنگ، گِردش كردم. همین آینه ای كه حالا در دست من است و ملاحظه میكنید. سپس به عنوان یک اسباب بازی شروع كردم به بازی با آن و بازتاباندن نور خورشید به هر سوراخ و سنبه و درز و شکاف
كمد و صندوقخانه و تاریکترین جاهایی كه نور خورشید به آنها نمی رسید. از اینكه با كمک این آینه میتوانستم ظلمانی ترین نقاط دنیا را نورانی كنم به قدری شیفته و مجذوب شده بودم كه وصفش مشکل است.
در واقع، بازتاباندن نور به تاریکترین نقاط اطرافم، بازی روزانه ی من شده بود. آینه را نگه داشتم و در دوران بعدی زندگی نیز هر وقت كه بیکار میشدم آن را از جیبم درمیآوردم و به بازی همیشگی خود ادامه میدادم. بزرگ كه شدم دریافتم این كار یک بازی كودكانه نبود، بلکه استعاره ای بر كارهایی بود كه احتمال داشت بتوانم با
زندگی خود انجام دهم. بعدها دریافتم كه من، خود نور و یا منبع آن نیستم، بلکه نور و به عبارت دیگر، حقیقت، درک و دانش جایی دیگر است و تنها در صورتی تاریکترین نقاط عالم را نورانی خواهد كرد كه من بازتابش دهم.
من تکه ای از آینه ای هستم كه از طرح و شکل واقعی آن اطلاع چندان درستی ندارم. با وجود این، هرچه كه هستم، میتوانم نور را به تاریکترین نقاط عالم، به سیاهترین نقاط قلوب انسانها منعکس كنم و سبب تغییر بعضی چیزها در برخی از انسانها گردم. شاید دیگران نیز متوجه این كار شوند و همین كار را انجام دهند. به طور دقیق این همان چیزی است كه من به دنبال آن هستم. این معنی زندگی من است.«
بعد از پایان درس، آینه را به دقت دوباره بر دست گرفت و به كمک ستونی از نور آفتاب كه از پنجره به داخل سالن می تابید، پرتویی از آن را به صورتم و به دستهایم كه روی بازوی صندلی به هم گره خورده بودند، تاباند.
به جایی که تاریک و ظلمانی است، نور ببریم.
به جایی که امید نیست، امید.
به جایی که دروغ هست، راستی
و ...
معنی زندگی این است:
وما هم ....می گوئیم :
بلی، معنی زندگی این است :
نظم تازه‌ ونو ، بر اساس آزادی، دموکراسی و برابری.
بلی  معنی زندگی این است :
بایستیم و نبرد کنیم. تا مردممان به آزادی و خوشبختی برسند.
تا دیگر هیچ نوجوان زیر هجده سالی در زندان، برای رسیدن به سن قانونی اعدام، در دالان مرگ منتظر نباشد و هیچ مادری در ماتم فرزند اعدام‌ شده‌اش اشک نریزد.
بلی  معنی زندگی این است :
مقاومت تا پیروزی،عشق به آزادی و انسانیت.
این فلسفه  زندگی  است و رمزآن نیز، چیزی نیست جز فداکاری و آمادگی برای پرداخت بها.
به ایستادگان سرفراز در زندان لیبرتی نگاه کنید.
اینها همه نویدهای آزادی ایران وشادی وزندگی  وسرشاری است
آری، همه اینها تنها یک آرزو نیست، این آینده محتوم ایران است.
و خون و رنج اعدام‌شدگان و زندانیان و پایداری و فداکاری پیشتازان آزادی در لیبرتی همه را به برپایی این آینده واین زندگی  پرشور فرا می‌خواند.

۱۳۹۴ دی ۱۰, پنجشنبه

نامه زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج خطاب به احمد شهید

نامه زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج خطاب به احمد شهید
نامه زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج خطاب به احمد شهید
این است نشانه اعتدال و میانه روی در ولایت یزیدی آخوندها که می خواهندباشکنجه  وارعاب وفشار برروی زندانیان سیاسی و با کشتار مجاهدین در لیبرتی و اوین و گوهردشت و دیگر زندانها، رژیم زهر خورده و درهم شکسته را بر سرپا نگهدارند. اما نمی دانند که این خونهای به ناحق ریخته، شعله های مقاومت پایدار مردم ایران را فروزانتر و روز سرنگونی رژیم یزیدی آنها را هر چه نزدیکتر می کند.
نامه زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج خطاب به احمد شهید
زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج چهارشنبه 9دیماه 94 در نامه‌ای به احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق‌بشر ملل ‌متحد نگرانی خود را از وضعیت زندانیان سیاسی بند 2 زندان گوهردشت ابراز کردند و نوشتند:
”از آنجاییکه در زندانهای ایران هیچ عنصری از پاسخگویی وجود ندارد، چه مأموران زندان و چه سازمان زندانها، حتی بر خلاف قوانین و مصوبه‌های خود به‌طور آزادانه و دلبخواهی، هر بلایی را بر سر زندانیان می‌آورند، بدون کمترین بازخواست و مواخذه‌ای... به همین دلیل یکی از متداولترین روشهای فشار و ارعاب زندانیان علاوه بر انتقال به سلول انفرادی و 'بازرسیهای وحشیانه به‌منظور ارعاب' ، انتقال زندانیان به بندهای دیگر (برخلاف اصل تفکیک جرایم) است، تا از طریق زندانیان اجیر شده خود اقدام به تهدید، ضرب‌وشتم و حتی کشتن زندانیان سیاسی و معترض کنند. اخیراً هم از انتقال برخی زندانیان سیاسی بند 2 (بند همجوار) و ضرب‌وشتم آنها مطلع شدیم“.
زندانیان سیاسی گوهردشت در ادامه نوشتند که ما زندانیان سیاسی بند4 زندان گوهردشت به‌شدت نگران وضعیت زندانیان سیاسی دیگر در بند 2 زندان گوهردشت هستیم و ضمن حمایت از خواسته‌های آنها، توجه همه نهادهای حقوق‌بشری و به‌طور خاص گزارشگر ویژه حقوق‌بشر جناب آقای احمد شهید را به این مهم جلب می‌کنیم و پیشاپیش مسئول هر حادثه‌ای را متوجه زندان و سازمان زندانها می‌دانیم.
زندانیان سیاسی بند 4 زندان گوهردشت کرج -9دی 1394.

۱۳۹۴ دی ۹, چهارشنبه

ایران - زندان گوهر دشت - ضرب و شتم زندانیان سیاسی با تهدید به قتل

زندان گوهر دشت
زندان گوهر دشت
زندان گوهردشت کرج - روز7 دی ماه، توسط مردانی سردژخیم زندان، بعد از انتقال ایرج حاتمی و فرید آزموده به بند زندانیان عادی به این دو زندانی سیاسی ابلاغ شد که اعتصاب‌غذای خود را بشکنید و سپس هر دو را تهدید به پرونده‌سازی جدید و نهایتاً حذف فیزیکی کرد.
ایرج حاتمی بعد از این تهدید ها، به‌محض ورود به اندرزگاه ۶ با اشاره دژخیمان مورد توهین زندانیان عادی قرار می‌گیرد.
زندانیان تحریک شده توسط مردانی به زندانی سیاسی ایرج حاتمی می‌گویند که حاجی (مردانی رئیس زندان) گفته است که پوست از سرت بکنیم و سپس به سمت او حمله می‌کنند و چاقو روی گلویش می‌گذارند و با ضرب و شتم با چاقو بدنش خط می‌اندازند و روی سر و بدنش سیگار خاموش می‌کنند.
در همین درگیری به گفته زندانیان یکی از دندانهای او را شکسته‌اند.
زندانی سیاسی ایرج حاتمی با زور و زحمت خود را از دست آنها رهانده و به بیرون از سالن می‌دود.
وی متوجه می‌شود که قرار است همین اتفاقات را بر سر فرید آزموده بیاورند و تهدیدهای دژخیم زندان گوهردشت مردانی مبنی بر از بین بردن و حذف فیزیکی را عملی کنند.
شیفت شب زندان سعی می‌کند ایرج حاتمی را آرام کرده و خون بدنش را پاک کند اما ایرج مانع می‌شود.
سپس حاتمی را به انفرادی منتقل کرده و کمی بعد او را در همان حال به سالن ۲ باز می‌گردانند.
بعد از بازگشت ایرج حاتمی به سالن ۲، سایر زندانیان سیاسی سالن ۲، متوجه می‌شوند که جان فرید آزموده در خطر است.
افشین بایمانی، علی مشهدی کاظم و تنی چند از زندانیان به زیر هشت رفته یک صدا فریاد می‌زنند که دارید ایرج را می‌کشید و فرید باید هر چه سریعتر به این سالن بازگردد.
مردانی سردژخیم زندان با دیدن این وضعیت به آنها می‌گوید که هر چه قدر دوست دارید همین جا بنشینید و فریاد بزنید.
زندانیان سیاسی هم در آنجا تحصن کرده و شعار سر می‌دهند و سپس به‌دلیل عدم رسیدگی مسئولان سایر زندانیان سیاسی و زندانیان عادی سالن ۲ زندان گوهردشت به جمع تحصن کنندگان پیوسته و شروع به شعار دادن می‌کنند و در شعارهای خود می‌گفتند:” فرید را برگردانید.“
نهایتا رئیس زندان مجبور می‌شود با گذشت مدت زمانی از سردادن شعار زندانیان و مصمم بودن آنها در این تحصن فرید آزموده را نیز به سالن ۲ بازگرداند.
آزموده نیز در اندرزگاه ۱ مورد تهدید زندانیان عادی قرار گرفته و زندانیان عادی به او گفته بودند که امشب وصیت نامه‌ات را بنویس.
وی تصور می‌کرده که زندانیان عادی برای ترساندن او این جملات را بیان می‌کنند اما بعد از این موضوع زندانیان عادی به او گفته‌اند حاجی دستور داده پوستت را بکنیم و امشب تو را بکشیم پس وصیتت را بنویس البته الآن نه بعد از آن که خاموشی را اعلام کرده‌اند تو را خواهیم کشت.
در این تحصن افشین بایمانی در حالی که بیست و سومین روز اعتصاب‌غذای خود را پشت سر می‌گذاشت و با وجود آن که وضعیت جسمانی مساعدی نداشت پس از شعار دادن به‌دلیل ضعف و وخامت وضعیت جسمانی از هوش می‌رود و در حال حاضر نیز وضعیت جسمانی مساعدی ندارد.

۱۳۹۴ دی ۵, شنبه

وضعیت مسحییان در ایران و تبریک کریسمس ازسوی زندانیان سیاسی

تولد مسیح  (ع)
تولد مسیح  (ع)
میلاد عیسی مسیح‌ (ع)، پیامبر عشق و رهایی مبارک باد
مسیحیان ایران در شرایطی به استقبال کریسمس و سال نو مسیحی رفته اند که فشار و سرکوب بر مسیحیان همانند سایر پیروان مذاهب مختلف در ایران تحت حاکمیت رژیم ضدبشری ادامه دارد.
هر سال یک ‌شب، نور شمعها، صدای دل‌انگیز ناقوسها و طنین زیبای ترانه‌های مذهبی، درهم می‌آمیزند، تا تولد خجسته عیسی مسیح را گرامی بدارند. تولد نوری که در دل تیرگی قرنهای دور، درخشید. ناقوسی که برای عشق و عدالت به‌صدا درآمد و ترانه‌یی که نغمه تکامل و کرامت انسان را در گوش جان بشریتِ سرگشته، طنین‌انداز کرد.
در عید میلاد، دستها به‌یکدیگر فشرده می‌شوند. قلبها به‌هم نزدیکتر می‌شوند، دیدارها تازه می‌گردند و هدیه‌ها به‌نشانه محبت، رد و بدل می‌گردند. چرا که محبت و برادری و رحمت، ارمغان عیسی (ع) برای بشریت بود.
در عید میلاد مسیح، کاجهای سبز را به‌خانه می‌آورند و چراغانی می‌کنند. نشانه‌یی ازپیروزی حیات و سرسبزی در دل زمستان افسرده مرگزای.
مگر عیسی مسیح نبود که با نفسش، زندگی را بر مرگ چیره نمود و با کلامش، زمستان روح انسانها را به‌بهار سرسبزی و شکفتگی گوهر انسانی مبدل کرد؟
پیامبر بزرگی که با تولدش در چنین روزی تاریخ بشریت را ورق زد، پیام مجسم رهایی و یگانگی بود.
«اسلحه تام خدا را بردارید، تا بتوانید در روز شریر مقاومت کنید و همه کار را به‌جا آورده بایستید. پس کمر خود را به راستی بسته و جوشن عدالت را در برکرده بایستید… و بر روی این همه، سپر ایمان بکشید که با‌ آن بتوانید تمامی تیرهای آتشین شریر را خاموش کنید و خودِ نجات، و شمشیر روح را که کلام خداست بردارید…» (از رساله پولس رسول به افسسیان‌ـ باب 6)
پس، ننگ ابدی بر خمینی و خامنه‌ای وروحانی جنایتکار وقاتل و رژیم شریران دینفروشی باد که نقاب اسلام به چهره زده‌اند، اما شقی‌ترین دشمنان مسیح (ع) و محمد (ص) هستند. آنهایی که به نام دین، در ایران به چشم زنان اسید می‌پاشند و جوانان را بدار می‌کشند، نوکیشان مسیحی را زندانی و ابتدایی‌ترین حقوق‌شان را نقض می‌کنند؛ دژخیمانی که به‌خاطر اعتقادات مذهبی و به‌خصوص پیروی از پیامهای واقعی محمد (ص) و مسیح (ع)، اعدام و شکنجه می‌کنند و بدترین تبعیض و شقاوت را روا می‌دارند. استبداد دینی و خون آشامی برپا کرده‌اند که کانون بنیادگرایی و تروریسم تحت نام اسلام و پدرخوانده همه شریرانی است که امروز در خاورمیانه و به‌خصوص در عراق و سوریه، اسیران و گروگانهای بیگناه را می‌کشند و پیروان مسیح و سایر دگراندیشان را به کوچ اجباری و آوارگی می‌کشانند...
آری ٰ در این روز،هم صدا وهم آواز با زندانیان سیاسی پایدارکه چون کوه استوار، در برابر جلادان خامنه ای  در زندان  اوین وگوهر دشت کرج وقزل حصار ودیزل آباد کرمانشاه وزندانهای شهر شیراز واستان سیستان وبلوچستان وزندانهای سراسر ایران .... ایستاده اند   یک بار دیگر با استعانت از مسیح (ع) و مریم عذرا (ع)، برای همه مردم جهان، سالی سرشار از صلح، آزادی و بردباری و سازندگی آرزو می‌کنیم و پیروزی جنبش مقاومت مردم ایران بر بنیادگرایان سفاک حاکم را از خدای بزرگ مسألت داریم.

۱۳۹۴ دی ۲, چهارشنبه

ایران - فراخوان فوری عفو بین الملل برای نجات جان یک نوجوان از اعدام

 فراخوان فوری عفو بین الملل برای نجات جان یک نوجوان از اعدام
 فراخوان فوری عفو بین الملل برای نجات جان یک نوجوان از اعدام
چرا نوجوانان در ایران اعدام می‌شوند و جهان نسبت به آن ساکت است؟
در زندانهای سراسر ایران  تعداد زیادی از هموطنان  بی‌دفاع ما مخفیانه اعدام می‌شوند و چند هزار نفر زیر حکم اعدام‌ قرار دارند. به مادران و پدرانشان فکر کنیم و به همسران‌ و بچه‌هایشان که روز و شب در چه اضطرابی زندگی می‌کنند. به زنانی فکر کنیم که برای پرداخت دیه و نجات همسرانشان از اعدام، کلیه‌های خود را می‌فروشند.
کسانی که بر این همه نقض حقوق‌بشر در ایران چشم‌ می‌پوشند، شرم کنند.
روحانی جنایتکار صریحاً گفته است که این اعدامها «یا بر اساس قانون خداست یا قانونی است که مجلس تصویب کرده… و ما مجری هستیم». آخوندهای حاکم هر اختلافی که با هم داشته باشند، درباره اعدام و سرکوب اشتراک نظر دارند. آنها برای حفظ رژیمشان از اعدامها سود می‌برند.
اما جنایتکاران بدانند که از این خونها که هر روز از پیکر ملت ایران می‌ریزد، سرانجام سیلابی برخواهد خاست و به‌کار رژیم آخوندها پایان خواهد داد.
حیات و حاکمیت این رژیم در گروی اعدامهاست زیرا اگر اعدام‌ نباشد، دیگر چه چیزی جلودار انفجار خشم عمومی و اجتماعات جوشان توده‌های مردم است؟
عفو بین‌الملل با صدور بیانیه‌یی به اقدام فوری برای نجات جان یک نوجوان ایرانی به نام حمید احمدی فراخوان داد.
حمید احمدی یک نوجوان ایرانی که حالا ۲۴ ساله است مجدداً به مرگ محکوم شده است. او هنگام جرم انتسابی ۱۷ سال سن داشته است.
عفو بین‌الملل تصریح كرد محاکمه این زندانی غیرمنصفانه است و دادگاه بر اعترافهایی اتکا کرده که در زندان از او گرفته شده یعنی جایی که او دسترسی به وکیلی یا خانواده‌اش نداشته است... .
حمید احمدی گفته است اعترافها زیر شکنجه و با بدرفتاری گرفته شده و هیچ تحقیقی در اتهام علیه او انجام نشده است.

۱۳۹۴ آذر ۲۷, جمعه

ایران - فرار قهرمانانه هفت تن از زنان مجاهد از زندان ديزل آباد كرمانشاه در سال 61

قهرمانان درزنجیر
قهرمانان درزنجیر
ديزل آباد يكي از بدنام ترين سياهچال هاي آخوندهاست،
بطوريكه شكنجه گران اين زندان براي درهم شكستن مقاومت زندانيان درسايرنقاط ازجمله مشهد"صادر" مي شده اند.
در حالي كه در زندان ديزل آباد چنين فضايي حاكم بود، در تيرماه سال1361 چندتن از زنان مجاهد خلق با يك اقدام متهورانه جمعي موفق به فرار از آن مي شوند.
یکی از این قهرمانان خاطراتش را اینطور نقل می کند: «در اواخر ارديبهشت ماه قرار گذاشتيم مراسم 4خرداد را برگزار كنيم. در تدارك آن بوديم كه طرحمان لو رفت. پاسداران 10ـ 15نفر را به انفرادي بردند. در ميان آنها عاطفه خزايي، طاهره محمدي كيا، گيتا دهقان، ژاله مولاييان و مرضيه اسكندري هم بودند. موقع خداحافظي، طاهره به من گفت: "اجازه نمي دهيم همينطوري به دست اينها كشته شويم، مطمئن باش فرار خواهيم كرد".
بچه ها را به يك كانتينر بردند كه از نظر امكانات واقعا در حد صفر بود. اما آنها با روی گشاده شرايط را پذيرفتند. روحيهٌ اين 5 مجاهد حتي تحسين پاسداران را هم برانگيخته بود. عاقبت يكي از آنها به نام علي بيات، تحت تأثير پاكبازي خواهران، به همكاري با آنان اظهار تمايل ميكند.
خواهران پس از اطمينان از وضع امنيتي علي، از او مي خواهند تا براي فرار كمكشان كند. علاوه بر آن، از او سلاح و مهمات مي خواهند تا بتوانند ضمن فرار، عملياتي هم روي پاسداران انجام دهند.
علي مي پذيرد، براي آنها نارنجك و كارت شناسايي جعلي و… تهيه مي كند. قرار مي شود كساني كه در معرض اعدام قرار دارند فرار كنند و دو نفر از آنان عمليات را انجام دهند.
نرگس بهار دوست و مرضيه جليلي مسئول انجام عمليات مي شوند، آنها به اتاق حاكم شرع مي روند و نارنجك را به ميان پاسداراني كه در اتاق بودند مي اندازند. متأسفانه نارنجك عمل نمي كند،
به طور همزمان خواهران ديگر از زندان فرار مي كنند. علي به آنها پيشنهاد مي كند آنها را به شهر ديگري ببرد. آنها نمي پذيرند و مي گويند ما بعد از فرار بلافاصله بايد به سازمان وصل شويم.
پس از اين فرار جسورانه، مزدوران تمام امكاناتشان را براي دستگيري آنان بسيج مي كنند. حتي خائنان را براي شناسايي در سطح شهر پخش مي كنند.
خبر به زودي در تمام شهر مي پيچد و همه از تهور خواهران صحبت مي كنند. عاقبت بر اثر يك اشتباه، علي لو ميرود و چند تن از بچه ها هم دستگير مي شوند.
پس از دستگيري، "حاج بهرام نوروزي" كه در ميان شكنجه گران به قساوت معروف بود و براي خودش باندي داشت، مأمور شكنجهٌ آنان مي شود.
مرضيه جليلي را آنقدر مي زنند كه روزي يك ليوان چرك از پايش بيرون مي آمد. سه انگشت پايش را هم به علت جراحات شديد قطع كردند. او نميتوانست راه برود و پاهايش تا زانو باندپيچي شده بود.
نرگس و ژاله هم كه عمليات را انجام داده بودند، وضعيت مشابهي داشتند و به رغم همهٌ شكنجه ها تا آخر هم جاي بقيهٌ نارنجكها را لو ندادند.
يكي از بازجويان كه از مقاومت آنان كلافه شده بود،گفت:منكه خسته شدم،اين زنان منافق واقعا ديوانه هستند!".
گيتا و ژاله كه از كودكي با هم دوست بودندبه شدت شكنجه شدند، اما هيچگاه لبخند از لبانشان دور نشد.
عاقبت حكم اعدام همگي آنها صادر شد.
شب آخر اعدام آنها فراموش نشدني بود. از هر طرف بند صداي شعار بچه ها به گوش مي رسيد. از سلول تا پاي جوخه، يك بند و يك نفس شعار "مرگ برخميني ـ درود بر رجوي" مي دادند.
هيچ كدامشان حتي حاضر به نوشتن وصيتنامه نشدند. خودشان نام هايشان را بر روي بازو بندي نوشتند و بر بازو بستند و هنگام آتش به پاسداران اجازه ندادند چشمهايشان را ببندند.
صحنه به اندازه يي پرشور و تكاندهنده بود كه يك پاسدار زن كه شاهد صحنه بود، وقتي برگشت روحيه اش را كاملاً از دست داده بود، با رنگ پريده به زندانیان گفت: "ژاله و گيتا اصلاً فكر نمي كردند براي اعدام مي روند، تا آخر همچنان مي خنديدند. ژاله وقتي به زمين افتاد، هنوز نمرده بود، رفتم بالاي سرش، لبخند زد و با انگشت شقيقه اش را نشان داد و اشاره كرد تا تيرخلاص را آنجا بزنم.
نرگس آخرين نفري بود كه اعدام شد. شليك ها به او نخورد و او با صداي بلند فرياد زد "چرا شليك نمي كنيد؟" مهدي تقي خاني، رئيس زندان، با دستپاچگي گفت: "الان مي زنم، صبر كن!" اين پاسدار زن بعد از دو سه روز تعادل خود را از دست داد، ديوانه شد و از زندان رفت».