‏نمایش پست‌ها با برچسب شکنجه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شکنجه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اسفند ۱, شنبه

ایران - کودکان - زندان - حضور 250 کودک در زندانهای ایران

 کودکان  در زندانهای ایران
 کودکان  در زندانهای ایران 
در زندان بزرگ ایران دامنه سرکوب گسترده مردم و نقض شدید حقوق بشراز سوی دیکتاتوری ولی فقیه اکنون به کودکان و خردسالان نیز رسیده است.وکودکان  نیز از دست این جنایتکاران در امان نیستند.
آنچه  از حقوق کودک نصیب کودکان ایرانی میشود زندان هست  و اعدام وشلاق  وگرداندن  تحقیر آمیزدرشهر.
اگر نسبت زندانی به جمعیت هر کشور را مقایسه کنید ایران با ۳۶.۰ درصد نسبت زندانی به کل جمعیت کشور، در بین همه کشورهای جهان در رتبه نخست جهان  قرار دارد.همچنین نسبت اعدام‌شدگان در جهان را هم مقایسه کنیم ایران در این شاخص نیز در رتبه نخست جهانی قرار گرفته است.(رتبه نخست ایران در زندان و اعدام)

۱۳۹۴ بهمن ۱, پنجشنبه

ایران - زندان اوین - تحت فشار قرار دادن زنداني سياسي علیرضا گلی پور برای اعترافات اجباری

زنداني سياسي علیرضا گلی پور
زنداني سياسي علیرضا گلی پور
طی روزهای گذشته زندان سیاسی علی رضا گلی پور ،بعد از آنکه به دلیل بیماری وخامت وضعیت ریوی و قلبی خود بعد از۲ سال مخالفت مسولین قضایی و امنیتی رژیم ، تحت عمل جراحی قرار گرفته بود، توسط ماموران امنیتی تحت باز جویی شدید قرار گرفته واين در حاليست كه او هنوز تحت شيمى درماني قرار دارد .
ماموران امنیتی در این بازجویی هاي طولانی خواستار این شده اند که علی رضا گلی پور اعترافات تلويزيوني در مورد اقدام علیه امنیت ملی و عضویت در سازمان های مخالف رژیم جمهوری اسلامی، بکند.
زندانی سیاسی علیرضا گلی‌پور که در زندان اوین محبوس می باشد،کماکان ممنوع الملاقات است.
علی رضا گلی پور قرار است پس از سالها بلاتکلیفی در۳۰ فروردین۱۳۹۵، در بیدادگاه رژیم محاکمه شود.
‌علیرضا گلی‌پور دانشجوی مخابرات، کارمند وزارت ارتباطات و فناوری و زندانی سیاسی بند ۷ زندان اوین از جمله زندانیانی است که دوران طولانی بازجویی و شکنجه در سلول‌های انفرادی داشته است و تا سه سال از ملاقات با خانواده‌اش محروم بوده است.
‌علیرضا گلی‌پور به ارتباط با سازمان مجاهدین خلق متهم شده است. این زندانی سیاسی از بیماری قلبی و مشکلات ریوی رنج می‌برد و دژخیمان خامنه‌ای به‌منظور زجرکش کردن وی، از اعزامش به مراکز درمانی خارج از زندان ممانعت به‌عمل می‌آورند.
#‏ایران #‏زندان_اوین #‏زندانی_سیاسی

۱۳۹۴ دی ۲۸, دوشنبه

ایران - شهدای سرفراز خلق

مجاهد شهيد شهلا شهدوست قهرمان تيم ملي تنيس روي ميز زنان ايران
مجاهد شهيد شهلا شهدوست قهرمان تيم ملي تنيس روي ميز زنان ايران 
مجاهد شهيد شهلا شهدوست قهرمان تيم ملي تنيس روي ميز زنان ايران
مجاهد شهيد شهلا شهدوست قهرمان تيم ملي تنيس روي ميز زنان ايران 
پس از 30خرداد برای بقای حکومت ننگین رژیم سفیانی خمینی، اعدام در هر ابعاد و ارقام، شکنجه و مثله زندانیان، به هر شکل ممکن، و تمام‌کش کردن نیم‌کشته‌ها و… (‌به قول موسوی تبریزی دادستان جنایتکار خمینی) نه‌تنها جایز بلکه واجب گردید! مزدوران رسمی و غیررسمی ارتجاع، حکام ضدشرع، دادستانهای ضدانقلاب، از خمینی و دیگر سردمداران ارتجاع فتوا گرفتند که حتی یک مجاهد را زنده و سالم و یا آزاد نگذارند! و در همین رابطه شکنجه مستمر دستگیر ‌شدگان  مباح و جایز اعلام گردید. خمینی و آخوندهای جنایتکارش که تا آخرین لحظه از صدور اجازه مبارزه مسلحانه علیه شاه خائن خودداری نمودند؛ علناً و با دست باز و هلهله‌کنان، برای حفظ چند صباحی حاکمیت پوسیده و لرزان خود، به رگبار بستن خلق و اعدام و تیرباران مجاهدین خلق و دیگر مبارزین را جزو عادی‌ترین و ضروری‌ترین کارهای روزمره مزدوران و محاکم ضد‌ شرع خود درآوردند و پیوسته نیز آنان را به این جنایتها تشویق و ترغیب می‌نمودند. بدیهی است که موج اعدام و شکنجه از این پس شتاب بیشتری گرفت و در کلیه شهرهای کشور حکم تیرباران مجاهدین ومبارزین  میهن ساری و جاری گشت.
یکی از این جاودانه فروغها
قهرمان تيم ملي تنيس روي ميز زنان ايران هست.
شهلا شهدوست، 26 ساله ،عضو تيم ملي تنيس روي ميز زنان ايران و دانشجوي رشته حقوق دانشگاه تهران، در سال 1360 تنها به دليل آزادیخواهی و ايمان به آرمانهاي سازمان مجاهدين خلق ايران به دست دژخيمان رژيم ولایت فقیه به جوخه اعدام سپرده شد .
او كه از اعضاي تيم پينگ پنگ اصفهان و باشگاه ايراناي تهران بود، يكي ديگر از ستارگان زن ورزش ايران بشمار میرفت كه به دست رژيم ولایت فقیه پرپر شد.
از این قهرمان سرفراز ايران زمين تنها چند عكس براي ما به يادگار مانده است. قطعا روزي كه شب تيره آخوندها در كشور عزيزمان به پايان برسد، نام شهلاي قهرمان با کهکشان زنان آزاده ایران زمین در زمره جاودانه فروغها خواهد درخشید.

۱۳۹۴ دی ۱۶, چهارشنبه

ایران:‌ نگار حائری، زندانی سیاسی سابق مورد سو‌ءقصد قرار گرفت

ایران:‌ نگار حائری، زندانی سیاسی سابق مورد سو‌ءقصد قرار گرفت
ایران:‌ نگار حائری، زندانی سیاسی سابق مورد سو‌ءقصد قرار گرفت
نگار حائري حقوقدان، وکيل دادگستري و زنداني سياسي سابق، پس از تهديدهاي پي در پي، در ۲۶ آذر ماه سال جاري توسط افراد ناشناس با خودرو مورد اصابت قرار گرفت.
یک خودروي پژو ۴۰۵ مشکي با شيشه هاي دودي خانم حائری را تعقیب و وقتی او در خيابان شهرآرا از ماشين خود خارج شدو با سرعت و به عمد با خودرو به او زدند و متواري شدند.
در پي اين تصادف، خانم حائری به بيمارستان منتقل و بستري، و پس از معاينات اوليه از بيمارستان مرخص شد. در اثر این تصادف، دست راست و پاي چپ اين زنداني سياسي سابق شکست و در نقاطي از بدن دچار کبودي و خون مردگي گردید.
وی چندي پيش در ۲۸ ارديبهشت ماه ۱۳۹۴ طي تماس تلفني جهت پاسخ به پاره اي از ابهامات به دادسراي اوين احضار و پس از مراجعه با برخورد نامناسب و توهين‌آميز در مقابل مادرش بازداشت و مدت يک روز را در بند نسوان اين زندان و ۹ روز ديگر را در يکي از بندهاي انفرادي اين زندان موردبازجويي، شکنجه، فشار و تهديد بازجويان قرار گرفت و در نهايت پس از گذشت ۱۰ روز بازداشت، روز ۶ خرداد ماه ۱۳۹۴ از زندان اوين آزاد شد. پيش‌تر از آن وی ۸ ماه در زندان شهر ري (قرچک ورامين) در اسارت بود و تنها بعد از تلاشهای بسیار و با وثيقه ۲ ميليارد توماني آزاد شد.
آخرین بار در هنگام بازجويي به نگار اتهام زدند که در حال تهيه و تدارک راه‌ حلي براي خروج از ايران و نقشه فرار احتمالي است، و براي معرفي رابط‌هاي احتمالي او را تحت فشار قرار دادند و به شدت تهديد کردند. خانم حائری که تمام اتهامات انتسابي را رد کرد با رفتار خشونت‌آميز بازجو مواجه شد. او به دليل دو بار ضربه لگد محکم بازجو به پهلويش تا مدت ها دچار درد شديد، تهوع و بي‌حالي بوده است.
اجازه کار براي اين حقوقدان ممنوع شده و حتي حق مشاوره به موکلان و مراجعينش را نيز ندارد. نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي از او خواسته‌اند که تحت هيچ شرايطي از شهر تهران خارج نشود.
پيش تر «نگار حائري» در ۱۱ ارديبهشت ماه ۱۳۹۰ به همراه مادر خود «آريا الماسيان» به اتهام «هواداري از سازمان مجاهدين خلق» و ارسال فيلم «محسن دگمه چي» از زندان بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوين منتقل و در ‌‌نهايت در ۲۱ خرداد ماه ۱۳۹۰ با قرار وثيقه ۵۰ ميليون توماني آزاد شده بود.
پروانه وکالت وي پس از آزادي به مدت ۱۰ سال به حالت تعليق در آمد و کانون وکلاي دادگستري با وجود دارا بودن مدرک فوق ليسانس به وي برگه اي داد که تنها اجازه مشاوره حقوقي زير نظر يک وکيل پايه يک دادگستري را مي داد.
همچنين مادر او خانم «آريا الماسيان» پس از آزادي، از محل کار خود در بيمارستان «دي» اخراج شد.
«نگار حائري» همچنين در آزمون ورودي مقطع دکترا رشته حقوق هم شرکت نمود و با وجود قبولي، از سوي هسته گزينش سازمان سنجش، از ادامه تحصيل محروم شد.
وي بار ديگر در تير ماه ۱۳۹۱ به اتهام جعل سند (پروانه مشاوره حقوقي) و به اتهام دادن مشاوره حقوقي به خانواده زندانيان سياسي بازداشت شد و پس از بيش ۱۶۰ روز بازداشت آزاد شد.
اين وکيل دادگستري ابتدا به اتهام اينکه پروانه مشاوره حقوقي خود را جعل نموده، به اداره آگاهي شاهپور منتقل مي‌شود اما پس از ۲۴ روز بازداشت و اثبات واقعي بودن پروانه مشاوره حقوقي، او را به زندان قرچک ورامين و سپس بند ۲۰۹ زندان اوين منتقل مي‌کنند.
«نگار حائري» در طول اين مدت در اداره آگاهي شاهپور مورد ضرب و شتم شديد و برخورد فيزيکي از سوي مامورين اين اداره قرار گرفته بود و به همين دليل پس از انتقال به بند ۲۰۹ اوين به بيمارستان مدرس تهران اعزام شد. او مدت ۱ روز را در بيمارستان مدرس بستري و تشخيص پزشکان التهاب شديد کليه بر اثر ضربات ناشي از ضرب و شتم اعلام شد.
«نگارحائري» در طول ۲۴ روزي که در آگاهي شاهپور بازداشت بود در يک سلول کثيف ۶ متري به همراه ۱۴ زنداني با جرايمي همچون جيب بري و سرقت هم‌ سلول بوده است.
موهاي سر اين حقودان و زنداني سياسي سابق به علت وضعيت بهداشتي بازداشتگاه شپش گذاشت که به همين دليل پس از انتقال او به بند ۲۰۹ موهاي سر او را از ته تراشيدند.
پس از انتقال « نگار  به بند ۲۰۹ اوين، پرونده وي به شعبه ۶ بازپرسي دادسراي «مقدس» اوين ارجاع و در ‌‌نهايت در تاريخ ۱۳ آذر ماه ۱۳۹۱ با توديع قرار وثيقه ۳۰۰ ميليون توماني از زندان آزاد مي‌شود.
مجددا  ۲۰ اسفند ماه ۱۳۹۱به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به رياست قاضي «پير عباس» احضار و حکم پنج سال تعليق گرفت.
وي بار ديگر در ۴ خرداد ماه ۱۳۹۳ از سوي مامورين امنيتي بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوين منتقل و پس از تحمل سه هفته بازداشت در بند ۲۰۹ به زندان قرچک ورامين منتقل شد.
«نگار در طول زنداني بودنش در زنان قرچک ورامين بارها به تحريک زندانبانان از سوي زندانيان عادي اين زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفته بوده است. او پس از تحمل حدود ۸ ماه بازداشت در زندان شهر ري (قرچک ورامين) در۶ اسفند ماه ۱۳۹۳با توديع وثيقه دو ميليارد توماني از زندان آزاد شد.
اين وکيل دادگستري بارها ازسوي قاضي «پيرعباس» بعلت دادن مشاوره حقوقي رايگان به خانواده هاي زندانيان سياسي و اعدام شدگان، موردبازخواست قرار گرفته است.
«نگار  پس از آزادي اش مجددا جهت رسيدگي به پرونده و محاکمه در اول ارديبهشت‌ماه ۱۳۹۴، از سوي شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به رياست قاضي «ابوالقاسم صلواتي» احضار و پس از حضور، برگزاري دادگاه به دلايل نامعلوم از سوي بازپرس و قاضي مربوطه، لغو و به اين زنداني سياسي سابق گفته شد «با تماس تلفني و يا احضاريه، تاريخ جديد دادگاه به شما ابلاغ خواهد شد.»
«نگار بارديگر جهت بررسي پرونده در ۱۲ آبان ماه سال جاري احضاروپس ازحضور به علت برگزاري دادگاه «بابک زنجاني»، دادگاه نامبرده لغو و به روز ديگر پس از تماس از سوي مسوولين موکول شد.
اين حقوقدان و زنداني سياسي سابق، همچنان ممنوع‌الفعاليت بوده و هم‌اکنون در شهر تهران اقامت دارد.
«ماشاءالله (حميد) حائري» پدر نگار نيز پس از اعتراضات مردمي به انتخابات رياست جمهوري سال ۱۳۸۸ و تظاهرات ۶ دي‌ماه (عاشورا)، به اتهام «هواداري از سازمان مجاهدين خلق» بازداشت و به اعدام محکوم شد. حکم صادره براي او بعدها در دادگاه تجديد نظر به ۱۵ سال زندان کاهش يافت.
«ماشاءالله حائری»‌ زنداني سياسي پيشين محبوس در بند ۴ سالن ۱۲ زندان رجايي شهر کرج، پس از برگزاري دادگاه در۲۰ آبان ماه سال جاري در شعبه ۵۴ دادگاه انقلاب به رياست قاضي «پورعرب»، به علت شرايط بد جسمي و عدم تحمل ادامه حبس و همچنين با اعمال ماده ١٣٨ قانون اساسي عصر روز دوشنبه ۱۴ دي ماه از زندان آزاد شد.

۱۳۹۴ دی ۵, شنبه

وضعیت مسحییان در ایران و تبریک کریسمس ازسوی زندانیان سیاسی

تولد مسیح  (ع)
تولد مسیح  (ع)
میلاد عیسی مسیح‌ (ع)، پیامبر عشق و رهایی مبارک باد
مسیحیان ایران در شرایطی به استقبال کریسمس و سال نو مسیحی رفته اند که فشار و سرکوب بر مسیحیان همانند سایر پیروان مذاهب مختلف در ایران تحت حاکمیت رژیم ضدبشری ادامه دارد.
هر سال یک ‌شب، نور شمعها، صدای دل‌انگیز ناقوسها و طنین زیبای ترانه‌های مذهبی، درهم می‌آمیزند، تا تولد خجسته عیسی مسیح را گرامی بدارند. تولد نوری که در دل تیرگی قرنهای دور، درخشید. ناقوسی که برای عشق و عدالت به‌صدا درآمد و ترانه‌یی که نغمه تکامل و کرامت انسان را در گوش جان بشریتِ سرگشته، طنین‌انداز کرد.
در عید میلاد، دستها به‌یکدیگر فشرده می‌شوند. قلبها به‌هم نزدیکتر می‌شوند، دیدارها تازه می‌گردند و هدیه‌ها به‌نشانه محبت، رد و بدل می‌گردند. چرا که محبت و برادری و رحمت، ارمغان عیسی (ع) برای بشریت بود.
در عید میلاد مسیح، کاجهای سبز را به‌خانه می‌آورند و چراغانی می‌کنند. نشانه‌یی ازپیروزی حیات و سرسبزی در دل زمستان افسرده مرگزای.
مگر عیسی مسیح نبود که با نفسش، زندگی را بر مرگ چیره نمود و با کلامش، زمستان روح انسانها را به‌بهار سرسبزی و شکفتگی گوهر انسانی مبدل کرد؟
پیامبر بزرگی که با تولدش در چنین روزی تاریخ بشریت را ورق زد، پیام مجسم رهایی و یگانگی بود.
«اسلحه تام خدا را بردارید، تا بتوانید در روز شریر مقاومت کنید و همه کار را به‌جا آورده بایستید. پس کمر خود را به راستی بسته و جوشن عدالت را در برکرده بایستید… و بر روی این همه، سپر ایمان بکشید که با‌ آن بتوانید تمامی تیرهای آتشین شریر را خاموش کنید و خودِ نجات، و شمشیر روح را که کلام خداست بردارید…» (از رساله پولس رسول به افسسیان‌ـ باب 6)
پس، ننگ ابدی بر خمینی و خامنه‌ای وروحانی جنایتکار وقاتل و رژیم شریران دینفروشی باد که نقاب اسلام به چهره زده‌اند، اما شقی‌ترین دشمنان مسیح (ع) و محمد (ص) هستند. آنهایی که به نام دین، در ایران به چشم زنان اسید می‌پاشند و جوانان را بدار می‌کشند، نوکیشان مسیحی را زندانی و ابتدایی‌ترین حقوق‌شان را نقض می‌کنند؛ دژخیمانی که به‌خاطر اعتقادات مذهبی و به‌خصوص پیروی از پیامهای واقعی محمد (ص) و مسیح (ع)، اعدام و شکنجه می‌کنند و بدترین تبعیض و شقاوت را روا می‌دارند. استبداد دینی و خون آشامی برپا کرده‌اند که کانون بنیادگرایی و تروریسم تحت نام اسلام و پدرخوانده همه شریرانی است که امروز در خاورمیانه و به‌خصوص در عراق و سوریه، اسیران و گروگانهای بیگناه را می‌کشند و پیروان مسیح و سایر دگراندیشان را به کوچ اجباری و آوارگی می‌کشانند...
آری ٰ در این روز،هم صدا وهم آواز با زندانیان سیاسی پایدارکه چون کوه استوار، در برابر جلادان خامنه ای  در زندان  اوین وگوهر دشت کرج وقزل حصار ودیزل آباد کرمانشاه وزندانهای شهر شیراز واستان سیستان وبلوچستان وزندانهای سراسر ایران .... ایستاده اند   یک بار دیگر با استعانت از مسیح (ع) و مریم عذرا (ع)، برای همه مردم جهان، سالی سرشار از صلح، آزادی و بردباری و سازندگی آرزو می‌کنیم و پیروزی جنبش مقاومت مردم ایران بر بنیادگرایان سفاک حاکم را از خدای بزرگ مسألت داریم.

۱۳۹۴ دی ۲, چهارشنبه

ایران - فراخوان فوری عفو بین الملل برای نجات جان یک نوجوان از اعدام

 فراخوان فوری عفو بین الملل برای نجات جان یک نوجوان از اعدام
 فراخوان فوری عفو بین الملل برای نجات جان یک نوجوان از اعدام
چرا نوجوانان در ایران اعدام می‌شوند و جهان نسبت به آن ساکت است؟
در زندانهای سراسر ایران  تعداد زیادی از هموطنان  بی‌دفاع ما مخفیانه اعدام می‌شوند و چند هزار نفر زیر حکم اعدام‌ قرار دارند. به مادران و پدرانشان فکر کنیم و به همسران‌ و بچه‌هایشان که روز و شب در چه اضطرابی زندگی می‌کنند. به زنانی فکر کنیم که برای پرداخت دیه و نجات همسرانشان از اعدام، کلیه‌های خود را می‌فروشند.
کسانی که بر این همه نقض حقوق‌بشر در ایران چشم‌ می‌پوشند، شرم کنند.
روحانی جنایتکار صریحاً گفته است که این اعدامها «یا بر اساس قانون خداست یا قانونی است که مجلس تصویب کرده… و ما مجری هستیم». آخوندهای حاکم هر اختلافی که با هم داشته باشند، درباره اعدام و سرکوب اشتراک نظر دارند. آنها برای حفظ رژیمشان از اعدامها سود می‌برند.
اما جنایتکاران بدانند که از این خونها که هر روز از پیکر ملت ایران می‌ریزد، سرانجام سیلابی برخواهد خاست و به‌کار رژیم آخوندها پایان خواهد داد.
حیات و حاکمیت این رژیم در گروی اعدامهاست زیرا اگر اعدام‌ نباشد، دیگر چه چیزی جلودار انفجار خشم عمومی و اجتماعات جوشان توده‌های مردم است؟
عفو بین‌الملل با صدور بیانیه‌یی به اقدام فوری برای نجات جان یک نوجوان ایرانی به نام حمید احمدی فراخوان داد.
حمید احمدی یک نوجوان ایرانی که حالا ۲۴ ساله است مجدداً به مرگ محکوم شده است. او هنگام جرم انتسابی ۱۷ سال سن داشته است.
عفو بین‌الملل تصریح كرد محاکمه این زندانی غیرمنصفانه است و دادگاه بر اعترافهایی اتکا کرده که در زندان از او گرفته شده یعنی جایی که او دسترسی به وکیلی یا خانواده‌اش نداشته است... .
حمید احمدی گفته است اعترافها زیر شکنجه و با بدرفتاری گرفته شده و هیچ تحقیقی در اتهام علیه او انجام نشده است.

۱۳۹۴ دی ۱, سه‌شنبه

ایران: اعدام زندانی سیاسی عبدالغنی گنگوزه‌ای ریگی در زندان زاهدان

حقوق‌بشر مردم مظلوم  ایران، تیرباران وسنگسار و در سطح بین‌المللی حراج شده است  ؛حراج حقوق‌بشر در برابر معامله اتمی،حراج حقوق بشردر برابر شرارت و تروریسم رژیم در منطقه،حراج جقوق بشر به‌خاطر ضعف و جبونی برخی سیاستهای بین‌المللی.
شکنجه و اعدام باید متوقف شود. این خواست همه مردم ایران است.
شورای ملی مقاومت ایران
شورای ملی مقاومت ایران 
فراخوان به شورای امنیت برای اتخاذ تصمیمات لازم‌الاجرا علیه فاشیسم دینی خونریز حاکم
فاشیسم دینی حاکم بر ایران صبح روز شنبه 28آذر زندانی سیاسی عبدالغنی گنگوزه‌ای ریگی 29ساله، از جوانان غیور بلوچستان را در زندان مرکزی زاهدان بدار آویخت.
او که به اتهام آخوند‌ساخته محاربه از 8سال پیش زندانی و متحمل شدیدترین شکنجه‌ها شده بود، در حالی به‌شهادت رسید که بیدادگاه رژیم در زاهدان دو ماه پیش به او و خانواده‌اش اطلاع داده بود که حکم اعدام توسط دیوان عالی آخوندها لغو شده است. اما رژیم آخوندی که تلاشهایش برای در هم شکستن مقاومت عبدالغنی به جایی نرسیده بود، نسبت به او کینه شدیدی داشت، دو روز پس از قطعنامه مجمع عمومی ملل‌متحد در محکومیت نقض وحشیانه حقوق‌بشر در ایران او را بدار آویختند.
مقاومت ایران ضمن تسلیت به خانواده و دوستان عبدالغنی به‌ویژه هموطنان بلوچ، عموم مردم را به حمایت از زندانیان سیاسی و خانواده‌های آنها و اعتراض علیه اعدام آنها فرامی‌خواند و خواستار ارجاع پرونده رژیم آخوندی به شورای امنیت به‌خاطر اعدامهای گسترده به‌ویژه زندانیان سیاسی و اتخاذ تصمیمات لازم‌الاجرا علیه فاشیسم دینی خونریز است.
عبد الغنی که به همراه سایر زندانیان سیاسی زاهدان ماه گذشته حمله موشکی به لیبرتی را محکوم کرده بود چند روز قبل از شهادت با شمار دیگری از زندانیان سیاسی در پیامی به‌مناسبت روز جهانی حقوق‌بشر خطاب به نهادهای حقوق‌بشری نوشته بود:«در بلوچستان به‌خصوص در شهر زاهدان... بازجویان وزارت اطلاعات و سپاه قدس مردم بلوچ را با اتهامات مختلف گرفته و مورد شکنجه و اذیت و آزار قرار داده‌اند و در تک سلولهای این ارگانها، ماهها و سالهای زیادی بدون ملاقات با خانواده نگه می‌دارند... در زندان نیز بدترین رفتارها را با این عزیزان دارند... ناخنهای دست و پا را می‌کشند، کلاه آهنی بر سر می‌گذارند و به برق وصل می‌کنند که انسان دچار برق گرفتگی می‌شود، به تختی به نام معجزه می‌بندند و لخت می‌کنند و با زدن ضربات سنگین به کف پا طوریکه ستون فقرات دچار آسیب می‌شود... اعدامهای جمعی در زندان زاهدان هم‌چنان ادامه دارد».
آنها در نامه دیگری سفر مقامات اروپایی به ایران را موجب مشروعیت بخشیدن به این جنایات خواندند و از آنها خواستند در این سفرها با زندانیان سیاسی و کسانی که تحت سرکوب رژیم هستند ملاقات کنند.
دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران
29آذر 1394 (20دسامبر 2015)

۱۳۹۴ آذر ۱۷, سه‌شنبه

ایران - ميهني ميسازيم که در آن لغو شده حکم شوم اعدام... ..


آري
ميهني مي سازيم
که در آن قانوني
 مریم  رجوی ریئس جمهور برگزیده مقاومت ایران
مریم رجوی ریئس جمهور برگزیده مقاومت ایران 
برتر از خواسته مردم نيست
ميهني ميسازيم
که در آن چوبهٴ دار،
نيست جز خاطره يي تلخ و فراموش شده
هيبت جراثقال
مي دهد باز
ز سازندگي شهر پيام
ميهني ميسازيم
که در آن لغو شده
حکم شوم اعدام... ..
مشق هر روزهٴ فرداها با خط درشت
در همه کوچه و برزن اينست:
نه به شلاق و شکنجه
نه به جراحي گلخند و تبسم
نه به سرکوبي مردم
نه به ويرانگري هسته يي و بمب اتم
قلب اين خاک فقط کانون
انفجار شادي است
حق مفروض و مسلم تنها
همه جا آزادي است
ميهني مي سازيم
«که در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است»
نام اين ميهن آزاد شده
ايران است
نام اين ميهن آزاد شده
ايران است

۱۳۹۴ آذر ۹, دوشنبه

ایران - کمپین نه به اعدام شهرام احمدی - پیام شعله پاکروان

شعله پاکروان  وگوهر عشقی  ومادران  زندانیان سیاسی
شعله پاکروان  وگوهر عشقی  ومادران  زندانیان سیاسی 
شکنجه و اعدام به اندازه داعش خطرناک و نفرت انگیز است
خانم شعله پاکروان مادر ریحانه جباری که بخاطر دفاع از شرافت و حقانیت و سرخم نکردن در بیدادگاه رژیم آخوندی با افشای چهره کریه عامل اطلاعاتی رژیم که قصد تجاوز به وی را داشت سرانجام سربدار شد، در نوشته ای که بتازگی در کمپین نه به اعدام "شهرام محمدی" در فیسبوک خود منتشر نموده، نسبت به شکنجه و اعدام توسط دژخیمان رژیم آخوندی هشدار می دهد و این جنایتها را به همان اندازه وحشیگری های تروریستهای داعش خطرناک و نفرت انگیز توصیف مینماید.
شعله پاکروان می نویسد:
در هیاهوی داعش و هواپیمای سوخو و صدها خبر دیگر ، حواسمان از زندانیان پرت نشود . یادمان باشد هزاران نفر در زندانها با حکم اعدام روبرویند . این لشگر ذخیره اعدام ، متشکل از فرزندان ملت ایران است.
نکند یادمان برود هاشم زینالی زندانی شده برای پرسش هفده ساله ی سعید من کجاست . نکند یادمان برود سیمین عیوض زاده برای آزادی امیدش دست اعتراض بالا برد . تا امیدش دفن نشود زیر حکم ده سال زندان برای هیچ.
نکند یادمان برود که سکوت ما در قبال ظلمی که به دیگران میشود باعث بیشتر شدن ظلم خواهد شد، و روزی ظالم جفاکار که گستاخ تر هم شده گلوی آحاد ملت را خواهد گرفت . نکند یادمان برود طاهری زیر تیغ است و شاگردانش یکی پس از دیگری دستگیر و روانه زندان میشوند.
داعش ، نکبتی است که گریبان خاورمیانه و جهان را گرفته . ولی تنها نکبت و سیاهی موجود در دنیا نیست . شکنجه و اعدام به اندازه داعش خطرناک و نفرت انگیزند .راهی نمانده جز یکدلی و همصدایی . با صدای بلند بگوییم : نه به اعدام.

۱۳۹۴ آذر ۳, سه‌شنبه

آزادي را با بانگي بلند و پر طنين بايد فرياد كرد.

آزادی  ،خجسته آزاری
آزادی  ، خجسته آزاری
آزادي  گوهري گرانبها ست. خواستي حقيقي و واقعيتي كه خواست مردم ميهن ما و همه ملل استبداد زده دنياست. خواست و واقعيتي كه  در تضاد  واقعي  و نه صوري و تصنعي  با ديكتاتوري و استبداد و اختناق است.   آن را نمي توان يواشكي و در پستوهاي پنهان و بدون پرداخت بهاء بدست آورد.  بلكه  مي توان با چنين ترفندي خام خيالانه يا خوش خيالانه  و بسيار ابلهانه، تلاش كرد كه  خواست آزاديخواهي  مردم  را  كه ضرورتي غير قابل انكار و مهار ناشدني است از محتوا  تهي و به كجراهه و به انحراف برد و به ابتذال كشاند تا بتوان آن را ولو براي مدتي مهار كرد .
آزاديخواهي حركتي است كه در جامعه استبداد زده  در زير پوست شب وجود دارد و خود را به اشكال مختلف نشان ميدهد و بيان مي كند.  به همين خاطر جريانهاي ضد آزادي به مقابله و سركوب آن روي مي آورند. زيرا اين حركت وجود دارد و  بنابه سنت و قوانين حاكم بر پديده ها  اين حركت به تدريج  تغيير مي يابد و بالغ مي شود  و در نقطه رشد و بلوغ خود پوسته و مانعي كه استبداد است و سد راهش شده را مي شكند و  شرايط را دگرگون مي كند. 
همه اشكال اعتراضي و آزاديخواهانه خوب و مثبت و مفيد است. اما همواره يك شكل اصلي و  واقعي وجود دارد كه ساير اشكال از آن تاثير مي پذيرند.
اصلي ترين شكل مبارزه در ميهن استبداد زده ما كه رژيمي قرون وسطايي  و تاريك انديش بر آن حاكم است، مبارزه براي تغيير و سرنگوني اين رژيم است. اين اصلي ترين و واقعي ترين شكل ممكن در مبارزه براي آزادي است كه در مقاومتي سازمانيافته تجلي يافته است. .
براي آزادي بايد حركت كرد و جنبش داشت و حركت اصل اول در قانون تغيير و  تحول و تكامل پديده هاست.   يك جامعه زنده و در حال  حركت  كه در آن تغييرات تدريجي صورت مي گيرد و تاثير ميگذارد و تاثير مي پذيرد، به تضاد و مانع بر ميخورد و در نقطه بلوغ خود پوسته شكني و جهش مي كند و تحول و تكامل مي يابد. جامعه اي است پويا و رو به جلو ، به سمت رهايي نه اسارت  و قهقرا، دليل اصلي اختناق و سركوب مطلق و زندان و شكنجه و اعدام مقابله با همين حركت و پويايي است كه وجود دارد وبارها  در قيامها و اعتراضات اجتماعي و كارگري و دانشجويي خود را نشان داده است. بارزترين نمونه آن قيام 88 بود كه ترك خوردن پوست شب همانا و فوران آزاديخواهي همان  پس چگونه مي توان براي دست يابي به آزادي آن را به پستويي برد و قايم كرد؟!
نه، نمي توان و نبايد چنين كاري كرد. اين لوث كردن آزادي و به سخره گرفتن آزادي  كه مقدس ترين چيز براي هر انساني است مي باشد.  به سخره گرفتن مطالبات برحق و آزاديخواهانه و عدالت جويانه مردم بويژه زناني كه در يك رژيم زن ستيز و بنيادگرا تحت ستم و سركوب مضاعف در همه زمينه ها خصوصا در زمينه پوشش اجباري هستند مي باشد.  طبيعي است زنان ميهن ما به اين اجبار تن ندهند و به آن اعتراض بكنند و اين اعتراض را مي توان ديد اما خواست مردم ميهن ما و زنان ميهن ما ،نه گفتن به اين رژيم شکنجه  وجنایت  وترور است و مخالفت با سركوب و اختناق و دفاع از آزادي است. به اين دليل  آزادي را بايد با بانگ بلند و پر طنين در همه جا فرياد كرد. 
در هر شهر و هر روستا. در هر مدرسه و دانشگاه. در هر كوچه و خيابان. در هر كارخانه و كارگاه .  در اعتصاب و اعتراض و خيزش و قيام  عليه استبداد است كه آزادي طنين انداز مي شود و  با فرو ريختن ديوارهاي قطور اختناق است كه محقق مي گردد.
آزادي هزينه دارد كم يا زيادش را شرايطي كه حركت آزاديخواهانه در آن وجود دارد تعيين مي كند. اگر زمين استبداد سخت و لم يزرع باشد، هزينه آزادي هم كار وتلاش و مبارزه اي سنگين و طاقت فرسا خواهد بود و  براي تحقق آن بايد جنگيد و  جان داد. اي كاش نرخ و قيمت آزادي ارزان بود، اي كاش! امّا وقتي مي گوئيم «آزادي  گوهري گرانبهاست» پس نرخ و قيمت و بدست آوردنش هم بسيار بالاست.   آزادي بدون برخورداري از رهبري تحققش دشوار و چه بسا محال است.  اين رهبري البته گاه بدليل سركوب  و خفقان و ديكتاتوري و خيانت  مي تواند راهزني چون خميني باشد و يا كسي چون مصدق و گاندي و ... هر چه يك جنبش آزاديخواهانه اصيل  و مردمي و با گذشته و سابقه اي روشن باشد ، هر چه مبارزه آزاديخواهانه عميق و داراي هدف و برنامه و محتواي انقلابي و مردمي   باشد، رهبري آن قابل اتكا و اعتماد خواهد بود و در سر فصلهاي تاريخي  با سياست و استراتژي و تاكتيك درست  محك مي خورد و درجه اعتماد و شايستگي و اصالت خود را بالا مي برد.  براي اينكه يك جنبش آزاديخواهانه در يك سرزمين به سرمنزل مقصود برسد، رهبري جنبش است كه نقش اصلي را در حفظ ، هدايت و سلامت و تضمين سلامتي آن و محقق كردن  اهداف آزاديخواهانه اي  كه دارد بازي مي كند. پس  دست يابي به چنين گوهري كه سهل و  آسان نيست و خواب و خيال و رويا هم نيست و واقعي است ، جديت و تعهد  ومسئوليت پذيري  مي خواهد ،نمي توان آن  را در خفا و در پستويي برگزار كرد، يا دنبال هر بي سروپايي كه به دروغ مدعي آزاديخواهي است افتاد و خود و جريان آزاديخواهي را مسخره و مضحكه كرد!
آن هم در شرايطي كه زندانيان اسير و در چنگال جلادان به دژخيمان بيا بيا مي گويند و با قامتي استوار و  خلل ناپذير پاي چوبه دار مي روند و فرياد پر طنين آزادي يك خلق را در سراسر جهان طنین انراز میکنند.

ایران - اوین - خاطرات زندان – قسمت ششم ـــ رضا شميراني روزهاي آغاز قتل عام

شهدای قتل عام سال67
شهدای قتل عام سال67

مسعود رجوی: «اصلا بحث این نیست که خمینی چند نفر را اعدام کرده، بحث این است که باید دید چه کسانی را باقی گذاشته است؟ مگر جنایتکاری خمینی حد و مرز می‌شناسد!؟ نه، اصلاً این طور نیست. با ددمنشی کامل، با رذالت و هرزگی غیرقابل تصور، بی‌محابا خون می‌ریزد. هیچ قاعده و قانون، هیچ نظم و نظام و هیچ حساب و کتابی را هم نمی‌فهمد. اگر کسی این را باور نکند اصلاً خمینی و رژیم خمینی و مزدوران و دژخیمان خمینی را نشناخته است».(23آذر67)
مرداد ماه سال67 در تاریخ زندان و زندانی در رژیم خمینی از یاد نارفتنی است. از نخستین روزهای این ماه خمینی به یکی از فجیع‌ترین جنایات ضد‌بشری خود یعنی قتل‌عام زندانیان سیاسی دست زد. زمینه‌های این کشتار بی‌رحمانه که یک توطئه سیاه برای یک نسل‌کشی آشکار بود و به دستور خمینی انجام گرفت، از سالها قبل فراهم شده بود. از روزهای نخستین مرداد ماه یک قتل‌عام سراسری از زندانیان سیاسی به راه افتاد و تا چند ماه بعد ادامه یافت. هدف اصلی این کشتار از بین بردن زندانیان مجاهدی بود که طی سالیان با مقاومت قهرمانانه خود و تحمل سرفرازانه تمامی سختیها و شکنجه‌های قرون‌وسطایی دژخیمان برگی زرین از مقاومت و فدا در تاریخ انقلاب نوین میهنمان را رقم زده بودند. در این ایام سیاه هیأتهای مرگ خمینی مرکب از سرسپرده‌ترین عناصر وزارت اطلاعات، دادستانی رژیم و مسئولان زندانها با تمهیدات و تدابیر شدید امنیتی، اجرای طرحی را که از سالها پیش در نظر داشتند و از چند ماه قبل از مرداد67 تدارکش را دیده و مقدماتش را آماده کرده بودند، به‌طور متمرکز آغاز کردند. آنان در به‌اصطلاح محاکمه‌یی که چند دقیقه بیشتر به درازا نمی‌کشید حکم بدار آویختن مجاهدین اسیر را صادر می‌کردند.
۵ مرداد ۶۷ ساعت سه بعد از ظهر یکی از پاسداران آمد و امیر را از سلول ما و محمدرضا سرادار را از سلول دو بعد از ما صدا کرد و گفت: لباس بپوشید و بیایید بیرون.
ما از قدیمیهای زندان بودیم با تجربه های زیاد، اما حس عجیبی داشتیم.  احساس میکردیم اوضاع خوب نیست و خبرهایی شده که ما از آن بی اطلاع هستیم.
در این چند روز که به انفرادی آمده بودیم، روزنامه قطع شده بود. آخرین خبری که داشتیم همان پذیرش آتش بس بود. 
 من و مسعود ابویی تمام مدت را با هم و با بچه های سلول بغلی حرف میزدیم و در پی آن بودیم تا خبری به دست بیاوریم.  سؤالمان بودامر و محمدرضا را به کجا بردندو چرا بردند؟دست آخر به این نتیجه میرسیدیم که باید صبر کرد تا آنها برگردند.  البته فکر میکنم محمدرضا سرادار دو ساعت بعد  به سلول برگشت.
    ساعت از ۱۲ شب گذشته بود که امیر به همراه پاسدار جواد به سلول برگشت.  پاسدار دم درب سلول ایستاده بود تا امیر وسایلش را جمع کند. امیر کاملاً بر افروخته بود. حالتش کاملاً عوض شده بود  و در لابلای جمع کردن وسایل سعی می کرد به من و مسعود حالی کند که او را به دادگاه برده اند و الآن هم دارند او را برای اعدام می برند.  خوب، درک این خبر برای ما مفهوم نبود...
 گیج شده بودیم و از او پی در پی  می پرسیدیم می خواهند تو را کابل بزنند؟ او می گفت نه، می خواهند دار بزنند. و ما باز هم سؤال خودمان را تکرار می کردیم و او هم می گفت: 7،8 نفر رفتیم به دادگاه و همه به اعدام محکوم شدیم. و الآن هم داریم برای اعدام می رویم.
    تمایلی نداشت که برخی از وسایل، از جمله، مواد غذایی و پتویش را ببرد. پاسدار جواد، که میان درب سلول در انتظار ایستاده بود، با خنده یی شیطانی که بر لب داشت به امیر گفت: وسایل را با خودت بیار. چون امشب هستی و به آنها نیاز داری.
   امیر در خبردهی آدم فوق العاده دقیق و وسواسی بود. برای من که از نزدیک او را می شناختم نمی توانستم به خبرهایی که او داده بود، شک کنم. اما از طرف دیگر خبرهایی که داده بود چیزی نبود که به سادگی قابل  باور باشند. با جمع آوری وسایلش  پاسدار جواد او را با خودش از نزد ما برد و این آخرین دیداری بود که با او داشتم.
با رفتن امیر، من و مسعود ابویی با یک دنیا سؤال  تنها ماندیم. از شدت بهت و مات زدگی حتی  نمی توانستیم با یکدیگر صحبت کنیم. انگاری خودم را برای اعدام می بردند. خبر آن قدر جدّی و بزرگ بود که باور آن سخت به نظر می رسید. درنگ نکرده و بلا فاصله با مورس خبر را به سلول بغلی، که مجید، برادر امیر هم آنجا بود، منتقل کردیم.
    آن شب نتوانستیم حتی برای لحظه یی استراحت کنیم و تا خودِ صبح توی سلول قدم می زدیم و روی این موضوع، من و مسعود با هم صحبت می کردیم. تمام تحوّلات چند روز گذشته را مرتّب مرور می کردیم. پرسشنامه یی که داده بودند، جابجایی به سلول انفرادی، لحن و برخورد مجتبی حلوایی و سایر موارد، اما باز آنچه که امیر گفته بود قابل درک نبود. حتماً باید اتفاق بسیار مهمی در خارج از زندان اتفاق افتاده باشد که رژیم اینچنین سراسیمه به کشتار بچه های زندانی دست زده است. اما چه اتفاقی می توانست آن قدر مهم و کیفی باشد. سؤالی که به جواب آن  چند روز بعد پی بردیم.   با اعدام امیر، برادر او  مجید عبدالّلهی را نیز، آن چنان که محمد خدابنده او را دیده بود چند روز بعد، چندین بار  به دادگاه می برند. در اتاق مرگ آخوند نیّری به او می گوید برادرت را اعدام کردیم اما نمی خواهیم نسل پدرت را منقطع کنیم با ما همکاری کن تا تو را اعدام نکنیم.
مجید که از اعدام برادرش مطلع شده بود با  انگیزه یی صد برابر به خواستۀ نیّری تن نمی دهد و می گوید من هم همان راه را می روم که برادرم رفت. مرا هم اعدام کنید. چندين بار در فواصل گوناگون او را به دادگاه بردند و خواستند با محکوم کردن سازمان را او را زنده نگه دارند و او همچنان بر مواضع خود قرص و محکم ایستادگی می کند و زیر بار حرفهای نیّری نمی رود و در نهایت، جانانه، به عهد خود وفاکرد و  به راه برادرش امیر ملحق گردید و جاودانه شد.

۱۳۹۴ آبان ۲۹, جمعه

ایران - بركودكان ميهنم چه ميگذرد؟!

کودکان کارتن خواب درحاکمیت خامنه ای ضدبشر وروجانی شیاد
کودکان کارتن خواب درحاکمیت خامنه ای ضدبشر وروجانی شیاد
نیش عقرب نه از ره كين است
 اقتضاي طبيعتش اين است
شرایط نونهالان این مرز و بوم تحت حاکمیت شوم آخوندها
 در جامعة خميني زده كه قانون جنگل و بربريت در آن حكمفرماست، معيارهاي ارزشگذاري را افرادي تعيين ميكنند، كه در وحشيگري،ظلم و قساوت بر مردم هيج حد و مرزي نمي شناسند. به راستي در قاموس ايدئولوژي متحجّر و ارتجاعي آخوندي، انسان،چگونه تفسير ميشود؟ جوهره وجودي انسان چيست؟
در نظرگاه آخوندهاي ضدفرهنگ،انسان موجودي است گناهكار، بدون اراده و اختيار، كه تابع شرايط موجود، يعني شرايط تحميل شده از جانب آخوندهاي پست و فرومايه هستند، بدون داشتن نقشي در تغيير و اجبارات ضدانساني موجود. شرايطي كه بر كودكان ميهن ما تحميل شده، تا حدي در رديف ستمي است كه زنان جامعه ما به آن گرفتارند. متأسفانه وضعيت مصيبت باري كه بر روح، جسم و زندگي كودكان ميهنمان چون بختكي سنگيني ميكند، نه تنها به فراموشي سپرده شده بلكه چشم انداز روشني هم تا اين رژيم ضد انساني هست، وجود ندارد و روزبه روز بر ابعاد فاجعه افزوده ميشود.
 مگر كودكان حقوقي دارند!؟
 در ايران، وضعيت كودكان فاجعه بار است. بسياري از آنان قرباني اختلافات خانوادگي،ازدواج و كار اجباري، اعتياد و فقر، فحشا و… ميگردند. زندگي بسياري از كودكان در حكومت ضد انساني آخوندي بيش از هر چيز به كابوس شباهت دارد.
«ابتدايي ترين حقوق ايرانيان، اعم از بزرگسالان يا كودكان به طور سيستماتيك در ديكتاتوري مذهبي كه بيش از 25سال است، بر ايران حكومت ميكند، پايمال ميشود. ايران در سال1993 به كنوانسيون بين المللي حقوق كودك پيوست. با اين شرط كه ”مفاد كنوانسيون حاضر قابل اجراست مشروط بر آن كه با حقوق اسلامي و قوانين داخلي مغايرت نداشته باشد”.
 تحفيظ مزبور با كنوانسيون در تضاد آشكار است, چرا كه كنوانسيون تصريح ميكند: ”هيج گونه تحفيظ كه با موضوع و هدف كنوانسيون حاضر مغايرت داشته باشد مجاز نخواهد بود”.
 كودكان قربانيان بهره كشي و استثمار
بنا به گزارش يونيسف: وضعيت اقتصادي مردم ايران فاجعه بار وکودكان نخستين قربانيان اين وضع هستند. برخي خانواده ها كودكان خود را ميفروشند، سوءتغذيه و فقدان بهداشت و مراقبتهاي پزشكي بيداد ميكند. شمار كودكاني كه ميتوانند به كودكستان بروند از 15درصد كمتر است.
هزاران كودك خياباني و فراري هستند كه در اطراف ايستگاههاي قطار، اتوبوسهاي شهرهاي بزرگ پرسه ميزنند. سركردگان رژيم از حضور روزافزون دختر بچگان10، 12ساله در بين كودكان خياباني سخن ميگويند. كودكان مزبور كه با انواع مخاطرات روبرو هستند، طعمه شكارچيان كودك و قاچاقچيان مواد مخدر و … محسوب مي شوند.
 كودك آزاري
 زير فشار خردكننده مشكلات اقتصادي و معيشتي،كمبودها، بيكاري و نداري از يكطرف و سركوب وحشيانه از طرف ديگر،كه بر گُرده مردم محروم ايران سنگيني ميكند، فجايع اجتماعي در ابعاد وسيع و به اشكال مختلف در حاكميت قرون وسطايي آخوندي نمايان ميشود كه هركدام از آنها مصيبت هاي جانسوز و غم ا نگيزي دارد. كودك آزاري مقولة هولناكي است كه بعضي از خانواده ها روي كودكان خود اعمال ميكنند. فشار زندگي باعث به وجود آوردن استرس، عصبانيت هاي مستمر و بيماريهاي رواني و روحي ميشود. طبق گفته هاي سر دمداران رژيم: «بيش از 10ميليون بيمار روحي و رواني در ايران وجود دارد».
 روزنامه آفتاب يزد رژيم
 «در هر دو روز يك كودك آزاري حاد، 180مورد كودك آزاري حاد در سال گذشته وجود داشته 
پدر و مادري كه كودك خود را شكنجه ميكنند يا او را به قتل ميرسانند يا مي فروشند، به چه مي انديشند؟ آخوندهاي رذل،كينه ورزي و انتقامجويي را ترويج ميكنند و فشارهاي ناشي از فقر اقتصادي و گرسنگي را بر خانواده های  محروم تحميل ميكنند. حتماً مردم محروم ميدانند، كه ريشه به وجود آمدن اين بلاها را فقط در اين حاكميت ضدانساني و ضعيف كش بايد جستجو كرد. براي اين رژيم تبهكار و جاني تفاوتي بين كودك، نوجوان،جوان و سالخورده نيست. همه تحت فشار و سركوب مستمر قرار دارند. اما خيانت و جنايتي كه اين آخوندهاي كثيف, بر كودكان ايران رواميدارند و آينده سازان كشور را در چنبره فجايع و ناهنجاريهاي اجتماعي فرو ميبرند, در هيچ كجاي تاريخ سراغ نداريم. پرواضح است تا اين رژيم سفاك بر اريكه قدرت تكيه زده،هيج بهبودي
در جهت از بين رفتن اين بلاها متصور نيست و تنها راه براي خلاصي از اين مشكلات همانا سرنگوني اين آخوندهاي شياد و جنايتكار است. 

۱۳۹۴ آبان ۲۳, شنبه

ایران - سعي كردند ما را دفن كنند، غافل از اينكه ما بذر بوديم

۲۰ آبان ششمین سالگرد اعدام “احسان فتاحیان” فرزند دلاور کردستان  
شهید قهرمان خلق احسان فتاحیان
شهید قهرمان خلق احسان فتاحیان 

هرگز از مرگ نهراسیده ام، حتی اکنون که آن را در قریب ترین فضا و صمیمانه ترین زمان ،در کنار خویش حس میکنم. آن را میبویم و بازش میشناسم ، چراکه آشنایی ست دیرینه به این ملت و سرزمین…
رژیم جهل و جنایت و اعدام آخوندی شش سال پیش در چنین روزیژ سیاسی کُرد «احسان فتاحیان» را در زندان به چوبه دار آویخت ، اعدامی که نام احسان فتاحیان را به عنوان یک انقلابی بزرگ تا ابد در قلب آزادیخواهان جاودان کرد.
احسان فتاحیان متولد ( ١٣۶٢/١٢/١٢ در کرمانشاه) فعال سیاسی بود که بامداد روز چهارشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۸ در زندان مرکزی سنندج اعدام شد.
پس از گذشت شش سال از اعدام احسان هنوز هم همه با تأسف و تأثر اما با تحسین وی را یاد می کنند. اراده و عزم راسخش در تقابل با ستمگران زمانه، ایمان، شهامت و غرورش در پای چوبه دار، وصیتنامه کوتاه و پرشکوهش در پایبندی به سعادت انسان و دفاع از مردمش، همه و همه فاکتورهایی هستند که مرگ وی را مجزا نمود. او بسیار ساده اما به غایت قهرمانانه زندگی را به پایان برد و طبل زبونی جمهوری اسلامی را به صدا درآورد. به همین دلیل هم آفرین خلقی بایسته و شایسته وی بود.
در ششمین سالیاد مرگ «احسان فتاحیان» جای دارد همه ما بر راه دمکراسی خواهانه، انسانی و عدالت جویانه وی تأکید کنیم.
“درود به روان و راه احسان و همه مبارزین راه آزادی و انسانیت”
احسان دو روز پیش از اعدام نامەای را به شرح زیر نوشت:
واپسین شعاع آفتاب شبانگاهی
نشان دهنده ی راهی ست که خواهان در نوشتن آنم
خش خش برگ ها زیر قدم هایم
میگوید : بگذار تا فرو افتی
آنگاه راه آزادی را باز خواهی یافت
هرگز از مرگ نهراسیده ام،حتی اکنون که آن را در قریب ترین فضا و صمیمانه ترین زمان،در کنار خویش حس میکنم. آن را میبویم و بازش میشناسم ، چراکه آشنایی ست دیرینه به این ملت و سرزمین. نه با مرگ که با دلایل مرگ سر صحبت دارم ،اکنون که ” تاوان ” دگردیسی یافته و به طلب حق و آزادی ترجمه اش نموده اند،آیا میتوان باکی از عاقبت و سرانجام داشت؟ ” ما ” ای که از سوی “آنان ” به مرگ محکوم شده ایم در طلب یافتن روزنه ای به سوی یک جهان بهتر و عاری از حق کشی در تلاش بوده ایم  آیا آنان نیز به کرده ی خود واقف اند؟
در شهر کرمانشاه زندگی را آغاز کردم،آنجا که بزرگیش ورد زبان هم میهنانم است،آنجایی که مهد تمدن میهنم بوده است. قطور ذهنم بدان سویم کشید که تبعیضی را و وضعیتی ناروا را بفهمم و از اعماق وجود درکش نمایم که گویای ستم بود ، ستمی در حق من چنان فردی انسانی و در حق من چنان مجموعه ای انسانی، پیگیری چرایی ستم و رفع آن به هزاران فکرم راهبر شد ،اما وااسفا که آنان چنان فضا را مسدود و حق طلبی را محجور و سرکوب کرده بودند که در داخل راهی نیافتم و ورای محدوده های تصنعی به مکانی دیگر و مامنی دیگر کوچیدم : من پیشمرگه ی کومله شدم، سودای یافتن خویش و هویتی که از آن محروم شده ام من را بدان سو کشاند. دور شدن از خواستگاه کودکی هرچند آزاردهنده و سخت بود اما هیچ گاه باعث انقطاع من از زادگاهم نشد. هراز گاهی به قصد تجدید دیدار و بازیابی خاطرات روانه ی خانه ی نخستین میگشتم ،اما یکبار ” آنان ” دیدار را به کامم تلخ کردند،دستگیرم کردند و به قفسم انداختند. از همان آغاز و با پذیرایی انسان دوستانه ی دستگیر کنندگانم !! فهمیدم که همان سرنوشت تراژدیک و غمناک همراهان و رهروان این راه پررهرو به انتظار نشسته است : شکنجه ،پرونده سازی،دادگاه سرسپرده و شدیدا تحت نفوذ،حکمی کاملا ناعادلانه و سیاسی،و در نهایت مرگ……
بگذارید خودمانی تر بگویم : پس از دستگیری در شهر کامیاران به تاریخ ۲۹/۴/۸۷ و پس از چند ساعت مهمان بودن در اداره ی اطلاعات آن شهر، در حالی که دستبند و چشمبندی قطور حرکت و دیدن را برایم ممنوع نموده بود، فردی که خود را معاون دادستان معرفی میکرد شروع به طرح یک سری پرسش بی ربط و مملو از اتهامات واهی نمود (لازم به ذکر است که هرگونه بازپرسی قضایی در محیطی غیر از محیط دادسرا و دادگاه طبق قانون مطلقا ممنوع است).
بدین ترتیب اولین دور بازجویی های عدیده ام کلید خورد. همان شب به اداره ی اطلاعات استان کردستان در شهر سنندج منتقل شدم و سور واقعی را آنجا تجربه نمودند : سلولی کثیف با دستشویی نامطبوع و پتوهایی که احتمالا ده ها سال از ملاقاتشان با آب و پاکیزگی میگذشت! . از آن به بعد شب و روز دالان پایینی و اتاق های بازجویی با چاشنی کتک و شکنجه ی طاقت فرسا ، به تسلسلی پایان ناپذیر و سه ماهه تبدیل شد. بازجویان محترم در جهت ارتقای منزلت شغلی خویش و در سودای چند پشیزی ناچیز و بی ارزش ،در این سه ماه به طرح اتهاماتی عجیب و غریب میپرداختند که خود بهتر از هرکس به کذب بودن آنها ایمان داشتند.
تنها موارد اثباتی عضویت در کومله و تبلیغ علیه نظام بود که بهترین گواه در یگانه بودن اتهامات رای دادگاه بدوی است ،شعبه ی اول دادگاه انقلاب اسلامی سنندج حکم به ۱۰ سال حبس توام با تبعید به زندان رامهرمز داد. ساختار اداری و سیاسی ایران همیشه دچار آفت تمرکز گرایی بوده است اما در این یکی نمونه که به ظاهر قصد تمرکز زدایی از امر قضا را داشتند. به تازگی اختیار و صلاحیت تجدید نظر در احکام متهمین سیاسی را در بالاترین سطح حتی اعدام  از دیوان عالی گرفته و به محاکم تجدید نظر استان سپرده اند، با اعتراض دادستان کامیاران به حکم بدوی و در نهایت تعجب و برخلاف قوانین موضوعه و داخلی خود ایران، شعبه ی چهارم دادگاه تجدید نظر استان کوردستان حکم ۱۰ سال زندان را به اعدام تبدیل نمود. بر پایه ی ماده ۲۵۸ قانون آیین دادرسی کیفری محاکم تجدید نظر تنها در صورتی مجاز به تشدید حکم بدوی میباشند که حکم صادره از حداقل مجازات مقرر در قانون کمتر باشد. بر طبق کیفر خواست دادستانی اتهام وارده ، یعنی محاربه(دشمنی با خدا)  حداقل حکم در این مورد یک سال است حال خود فاصله ی ۱۰ سال توام با تبعید را با این حداقل مقایسه کنیدتا پی به غیر قانونی،غیر حقوقی و سیاسی بودن حکم اعدام ببرید.
البته ناگفته نماند که مدتی کوتاه پیش از تبدیل حکم،مجددا” از زندان مرکزی سنندج به بازداشتگاه اداره اطلاعات منتقل و در آنجا از من خواسته شد طی یک مصاحبه ویدیوئی به اعمالی ناکرده اقرار و کلمات و جملاتی در رد افکار خویش برزبان آورم . علی رغم فشارها ی شدید, من حاضر به قبول خواسته نامشروع آنان نشدم و آنها نیز صراحتا” گفتند حکمم را به اعدام تبدیل خواهند نمود،که خیلی زود به عهد خویش وفا کردن و سرسپردگی دادگاه را به مراجع امنیتی و غیر قضایی اثبات نمودن. پس آیا انسان می تواند بر آنان خرده ای بگیرد؟!
قاضی سوگند خورده که همه جا،در هر زمان و در قبال هر فرد و موضوعی بی طرف مانده و صرفا” از دریچه ی حقوق و قانون به جهان بنگرد،که امین قاضی این سرزمین به قهقرا رفته می تواند ادعا نماید که سوگند را نشکسته و بی طرف و عادل باقی مانده است؟ به زعم بنده چنین قضاتی به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسند. هنگامی که کل سیستم های قضایی ایران به اشاره یک بازجوی بی دانش و عاری از هرگونه سواد حقوقی، دستور بازداشت, محاکمه, محبوس نمودن و مرگ افراد را اجرا می نماید،آیا می توان بر یک یا چند قاضی خرده پای یک استان همیشه تحت ستم و تبعیض خرده گرفت؟ آری، خانه از پای بست ویران است……
حال علیرغم این که در آخرین ملاقاتم در داخل زندان با دادستان صادر کننده کیفر خواست،وی به غیر قانونی بودن اجرای حکم در هنگامه ی اکنون اذعان داشت، اما برای دومین بار قصد اجرای حکم را دارند. نا گفته پیداست که اینچنین پافشاری کردن بر اجرای حکم به هر نحو ممکن،نتیجه ی فشارهای محافل امنیتی و سیاسی خارج از قوه ی قضائیه است . افراد عضو این محافل تنها از زاویه ی فیش حقوقی و اغراض و نیات سیاسی خویش به موضوع مرگ و زندگی یک زندانی سیاسی می نگرند، برای آنان ورای اهداف غیر مشروع خویش هیچگونه ” مسئله ” ای قابل طرح و تصور نیست، حتی اگر اولین حق همزاد بشر یعنی حق حیات باشد. اسناد جهانی و بین المللی پیشکش،آنان حتی قوانین و الزامات داخلی خود را نیز هیچ و بیهوده می انگارند.
اما سخن آخر: اگر به گمان زورورزان و حاکمان،مرگ من موجب حذف مسئله ای به نام مسئله کردستان خواهد شد باید گفت زهی خیال باطل . نه مردن من و نه هزاران چون من مرهمی بر این درد بی درمان نخواهد بود و چه بسا آتش آنرا شعله ورتر خواهد نمود. بی گمان ” هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر.
احسان فتاحیان
زندان مرکزی سنندج

۱۷/۸/۱۳۸۸