‏نمایش پست‌ها با برچسب مجاهد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مجاهد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ بهمن ۱, پنجشنبه

ایران - ”آفتاب خسته تن“

مسعود رجوی  امید وچشم وچراغ خلق قهرمان ایران
مسعود رجوی  امید وچشم وچراغ خلق قهرمان ایران 
در ایام کودکی و در فرهنگ محلی وقتی می‌خواستیم به چیز با عظمت و حقی قسم یاد کنیم می‌گفتیم:
 ”به این آفتاب خسته تن قسم!... .“ روزی از مادر پرسیدم که چرا می‌گوییم آفتاب خسته تن؟!
جواب داد: «چون آفتاب، تمام وقت می‌دود تا بتواند به زمین نور و گرما بدهد. نگاهش کن چطور دارد در پشت ابر می‌دود تا به من و تو و صحرا و دشت نور بدهد».
جواب داد: «چون آفتاب، تمام وقت می‌دود تا بتواند به زمین نور و گرما بدهد. نگاهش کن چطور دارد در پشت ابر می‌دود تا به من و تو و صحرا و دشت نور بدهد».
البته وقتی بزرگ‌تر شدم متوجه شدم که خستگی خورشید بی‌معناست، چون این زمین است که می‌دود و این ابرها هستند که می‌رمند اما بعدها خورشیدی یافتیم که لامجال می‌دود. او از همان روز که گم‌شده‌اش را در حنیف کبیر بازیافت، تا به امروز که 50سال از آن زمان گذشته است بی‌وقفه در آسمان سیاسی و اجتماعی ایران نور افشانی می‌کند؛ خورشیدی‌ که در اسارت هم خورشید بود.

۱۳۹۴ دی ۲۸, دوشنبه

ایران - شهدای سرفراز خلق

مجاهد شهيد شهلا شهدوست قهرمان تيم ملي تنيس روي ميز زنان ايران
مجاهد شهيد شهلا شهدوست قهرمان تيم ملي تنيس روي ميز زنان ايران 
مجاهد شهيد شهلا شهدوست قهرمان تيم ملي تنيس روي ميز زنان ايران
مجاهد شهيد شهلا شهدوست قهرمان تيم ملي تنيس روي ميز زنان ايران 
پس از 30خرداد برای بقای حکومت ننگین رژیم سفیانی خمینی، اعدام در هر ابعاد و ارقام، شکنجه و مثله زندانیان، به هر شکل ممکن، و تمام‌کش کردن نیم‌کشته‌ها و… (‌به قول موسوی تبریزی دادستان جنایتکار خمینی) نه‌تنها جایز بلکه واجب گردید! مزدوران رسمی و غیررسمی ارتجاع، حکام ضدشرع، دادستانهای ضدانقلاب، از خمینی و دیگر سردمداران ارتجاع فتوا گرفتند که حتی یک مجاهد را زنده و سالم و یا آزاد نگذارند! و در همین رابطه شکنجه مستمر دستگیر ‌شدگان  مباح و جایز اعلام گردید. خمینی و آخوندهای جنایتکارش که تا آخرین لحظه از صدور اجازه مبارزه مسلحانه علیه شاه خائن خودداری نمودند؛ علناً و با دست باز و هلهله‌کنان، برای حفظ چند صباحی حاکمیت پوسیده و لرزان خود، به رگبار بستن خلق و اعدام و تیرباران مجاهدین خلق و دیگر مبارزین را جزو عادی‌ترین و ضروری‌ترین کارهای روزمره مزدوران و محاکم ضد‌ شرع خود درآوردند و پیوسته نیز آنان را به این جنایتها تشویق و ترغیب می‌نمودند. بدیهی است که موج اعدام و شکنجه از این پس شتاب بیشتری گرفت و در کلیه شهرهای کشور حکم تیرباران مجاهدین ومبارزین  میهن ساری و جاری گشت.
یکی از این جاودانه فروغها
قهرمان تيم ملي تنيس روي ميز زنان ايران هست.
شهلا شهدوست، 26 ساله ،عضو تيم ملي تنيس روي ميز زنان ايران و دانشجوي رشته حقوق دانشگاه تهران، در سال 1360 تنها به دليل آزادیخواهی و ايمان به آرمانهاي سازمان مجاهدين خلق ايران به دست دژخيمان رژيم ولایت فقیه به جوخه اعدام سپرده شد .
او كه از اعضاي تيم پينگ پنگ اصفهان و باشگاه ايراناي تهران بود، يكي ديگر از ستارگان زن ورزش ايران بشمار میرفت كه به دست رژيم ولایت فقیه پرپر شد.
از این قهرمان سرفراز ايران زمين تنها چند عكس براي ما به يادگار مانده است. قطعا روزي كه شب تيره آخوندها در كشور عزيزمان به پايان برسد، نام شهلاي قهرمان با کهکشان زنان آزاده ایران زمین در زمره جاودانه فروغها خواهد درخشید.

۱۳۹۴ دی ۱۱, جمعه

ایران - قهرمانان در زنجیر

قهرمانان در زنجیر
قهرمانان در زنجیر
 آذر 1394
يك زن مجاهد سه سال و نيم درزندان وتحت انواع شكنجه هاي روحي وجسمي بود.او كليهٌ راست خود راازدست داده،دودنده اش شكسته،تاندونهاي پاي چپ واعصاب دوپايش بشدت صدمه دیده وانگشتان پايش ازكارافتاده اند.
اين خواهر مجاهد خاطراتش از زندان را چنين بازگو كرده است: «يكي از خواهران دستگير شده به نام زهرا باردار بود. بعداز 10ـ11روز كه مدام روي تخت شكنجه بسته شده بود، او را با بدني خونين و تكه تكه توي سلول ما انداختند. زهرا چند روز در خون خودش غوطه ور بود و عاقبت طفل به دنيانيامده اش سقط شد.
در سلول هيچ وسيله يي، حتي يك تكه پارچه كه از آن استفاده كند، نداشتيم و مجسم كنيد حال و وضع او را با درد شديد ناشي از شكنجه، پاهاي تاول زده و گوشت هاي آويزان به اضافهٌ درد ازدست دادن فرزند به دنيا نيامده اش. لخته هاي خشك شدهٌ خون زهرا بر روي ديوار و كف سلول تا مدتها باقي مانده بود. در آن وضعيت دردناك زندانبانان حتي حاضر به دادن يك تكه پارچه به زهرا نشدند و زماني كه زهرا بر اثر خونريزي زياد ضعف مي كرد و از حال مي رفت، حتي يك قطره آب هم از او دريغ مي كردند.
مجاهد شهيد الهه عروجي
الهه عروجي كه به همراه همسرش دستگير شده بود نيز باردار بود. پس از چند ماه شكنجه ابتدا همسرش، بهمن جوادي اصل، و سپس خودش با شكم باردار به جوخهٌ تيرباران سپرده شدند».
اين خواهر مجاهد هرگاه كه اين صحنه ها را به خاطر مي آورد نمي تواند بغضش را پنهان كند. وي ادامه مي دهد: «بچه هايي بودند كه در سلول به دنيا مي آمدند. در سخت ترين شرايط در سلولهاي انفرادي يا حتي بر روي تختهاي شكنجه، در شرايطي كه حتي يكنفر نبود تا به مادرانشان موقع زايمان كمك كند.
فرح غيور
فرح وقتي دستگير شد باردار بود، پس از ماهها شكنجه، نوزاد خود را در يك سلول انفرادي به دنيا آورد. هيچ كس نبود كه به او كمك كند و فرح تا مدتها نه لباس داشت و نه غذا. حتي براي پوشاندن طفل تازه به دنيا آمده يك تكه پارچه هم نداشت. از شدت ضعف قادر به شير دادن طبيعي به نوزادش نبود. آب را هم بر روي او بسته بودند. ما كه در سلولهاي كناري او بوديم، تمام سعي خود را مي كرديم تا مقداري آب به او برسانيم. يا حبّه يي قند يا تكه يي پارچه. بچه ها با استفاده از يك تكه استخوان كه در غذا پيدا كرده بودند، سوزن درست كردند. لباسهاي خود را پاره پاره كردند تا براي اين قبيل نوزادان لباس بدوزند».
او ادامه ميدهد: «فرح بعد از دوسال و نيم زندان اعدام شد. كودك او هم در تمام اين مدت با او در زندان بود. در تمام اين مدت نه غذا داشت و نه بهداشت. اين بچه ازجمله بچه هايي بود كه بيشتر از يكسال از عمرش را در سلول انفرادي تنگ و تاريكي مانده بود. اولين بار وقتي كه از سلول به بند عمومي آمد، از جمعيت مي ترسيد. آنچنان وحشت مي كرد و به گريه مي افتاد كه نمي توانستيم او را آرام كنيم. بعدها كه مادرش اعدام شد رژيم حاضر شد كه بچه را به اقوامش تحويل دهد. از شدت ضعف شبيه بچه هاي 8ـ9ماهه بود. بعدها شنيدم كه در بيرون زندان هم نتوانسته تعادلش را به دست آورد، از شنيدن هرگونه سروصدايي متشنج مي شد. نمي توانستند او را به خيابان ببرند، زيرا صداي ماشينها او را متوحش مي كرد. دائما به گوشه يي مي خزيد. همهٌ بازيش اين بود كه يك چهارديواري تاريك گير بياورد و به آن پناه ببرد».
 زنداني مجاهد ديگري نوشته است: «يكبار در سلول اطلاعاتمان را جمع زديم. تا آنزمان يعني از سال60 تا 62 نزديك به 100نوزاد در اوين به دنيا آمده بودند.

۱۳۹۴ دی ۸, سه‌شنبه

5دي 1360 شهادت مادر مجاهد معصومه شادماني ( مادر كبيري) قهرمان مقاومت در برابر دژخيمان آخوندي

مادر مجاهد خلق معصومه شادمانی - کبیری
مادر مجاهد خلق معصومه شادمانی - کبیری

يكي از فرازهاي افتخارآفرين مقاومت مردم و مجاهدين خلق ايران در برابر رژيم آخوندي، حضور جانانهٌ مادران سالخورده در صحنهٌ نبرد و خلق حماسه‌هاي فراموش‌ناشدني توسط آنان است. هم‌چنان‌كه شكنجه و اعدام مادران يكي از ننگين‌ترين جنايات آخوندها و مايهٌ لعن و نفرين ابدي براي ارتجاع پا به گور شده است.
پنجم دي‌ماه هر سال، يادآور شهادت مادر مجاهد معصومه شادماني (مادركبيري) است. او كه در هنگام شهادت 60‌ساله بود،‌از سن 40‌سالگي و در‌حالي‌كه 4‌فرزند داشت از طريق مجاهد شهيد، مصطفي جوان خوشدل با سازمان آشنا شد و ‌قاطعانه در راهي قدم گذاشت كه بعدها خود از افتخارآفرينان آن راه شد.
مادر چند‌سال پس از آشنايي با سازمان، توسط ساواك دستگير و تحت وحشيانه‌ترين شكنجه‌ها قرار گرفت. او پس از تحمل نزديك به 5‌سال زندان، سرانجام در زمستان سال57 ‌همراه آخرين گروه از زندانيان مجاهد و مبارز آزاد شد و از همان هنگام, همگام با ديگر مادران مجاهد، در مراكز و پايگاههاي مجاهدين، به فعاليتهايش ادامه داد. مادر مجاهد معصومه شادماني در اولين دورهٌ انتخابات مجلس شوراي ملي، به‌عنوان كانديداي مجاهدين معرفي شد.
پس‌از 30‌خرداد 60، مادر در جريان يك مأموريت انقلابي دستگير و به‌شكنجه‌گاه اوين منتقل گرديد.
لاجوردي جلاد و پاسداران جنايتكار، براي درهم‌شكستن او به‌رذيلانه‌ترين شكنجه‌ها روي آوردند، اما وقتي پايداري و سرفرازي اين مادر قهرمان مجاهد خلق شكنجه گران را به زانو درآورد و به منتهاي شكست و زبوني كشاند، سرانجام در روز پنجم ديماه60 او را به شهادت رساندند.

۱۳۹۴ آذر ۲۷, جمعه

ایران - علت نگرانی رژیم از ائتلاف نظامی ۳۵کشور اسلامی؟

علت نگرانی رژیم از ائتلاف نظامی ۳۵کشور اسلامی؟
علت نگرانی رژیم از ائتلاف نظامی ۳۵کشور اسلامی؟
واکنش رژیم در قبال تشکیل ائتلاف 35کشور اسلامی که می‌تواند تأثیرات دامنه‌داری بر جغرافیای سیاسی منطقه داشته باشد، به‌طور رسمی سکوت بوده است؛ وزارت‌خارجه رژیم و سخنگوی آن تا کنون در این باره موضعگیری نکرده و سردمداران رژیم یا مقامات وزارت‌خارجه هم درباره آن سخنی نگفته‌اند و تنها روزنامه‌های حکومتی یا بعضی عناصر رده پایین رژیم مثل آصفری عضو مجلس ارتجاع در این باره صحبت کرده‌اند. از همین واکنشها می‌توان آشفتگی و هراس رژیم را به‌وضوح مشاهده کرد. بنابراین سکوت رسمی نشانه آن نیست که رژیم آن را بی‌اهمیت شمرده، بلکه علت، دشواری موضعگیری در قبال آن است؛ چرا که حمله به ائتلاف و مورد اتهام قرار دادن آن، همان‌گونه که در مطالب رسانه‌ها و اظهارات تحلیلگران حکومتی آمده و ائتلاف را یکسره وابسته به آمریکا و استکبار قلمداد کرده‌اند، تضاد رژیم را نه تنها با عربستان بلکه با سایر 34کشور عضو این ائتلاف و حتی با 10کشور دیگر حامی ائتلاف، فعال و تشدید می‌کند و موجب انزوای بیشتر خود رژیم می‌شود. از سوی دیگر نیز روشن است که رژیم نمی‌تواند با این ائتلاف همسو شود چون ائتلاف مزبور در عمق و کانون خودش علیه رژیم می‌باشد.
چرا که همه می‌دانند که محور این ائتلاف عربستان است و اتاق عملیات ائتلاف هم در ریاض پایتخت عربستان قرار دارد و همه می‌دانند که عربستان تضاد اصلی خود و منطقه را رژیم آخوندی حاکم بر ایران می‌داند و استراتژی خودش را بر اساس دفع شر رژیم گذاشته است. کما این‌که رژیم هم ادعای زعامت و قیمومیت «جهان اسلام» را دارد، اما عملاً این «جهان اسلام» در یک ائتلاف نظامی‌رودر روی آن قرار گرفته است. علاوه بر این، اشارات مقامهای دولت سعودی هم تردیدی در مورد سمتگیری این ائتلاف باقی نمی‌گذارد از جمله جانشین ولیعهد عربستان هنگام اعلام تشکیل ائتلاف گفت که این ائتلاف نه فقط علیه داعش، بلکه علیه همه اشکال و موارد تروریسم است و بعد در یک موضعگیری دیگر افزود: «ائتلاف جدید پدیده تروریسم را در تمامی مناطق اسلام از نظر نظامی، فکری و رسانه‌های هدف قرار خواهد داد».
عادل الجبیروزیرخارجه عربستان نیزگفت: «این ائتلاف نه سنی ونه شیعی بلکه ائتلافی علیه تروریسم است».
از سوی دیگر، واکنشهای دستگاه تبلیغاتی رژیم به‌وضوح گویای این است که دیکتاتوری آخوندی این ائتلاف را علیه خودش تلقی می‌کنند، مثلاً آصفری گفته: «هدف عربستان از این ائتلاف، تسلط کامل بر منطقه است». سایت حکومتی «اسلام تایمز» نیز نوشت: «هدف ائتلاف عربستان مقابله با کشورهایی است که همسو با آن نیستند». یک به‌اصطلاح کارشناس رژیم در تلویزیون آخوندی، تشکیل ائتلاف را ناشی از هدف آمریکا برای دست بالا داشتن در خاک سوریه و عراق دانست.
این اظهارات و موضع‌گیریها، صرف‌نظر از صحت و سقمشان، نشان از وحشت رژیم دارد و صرف‌نظر از این‌که ائتلاف در آینده به‌لحاظ نظامی چقدر فعال و کارا باشد، تا همین جا، تشکیل آن، یک ضربه سیاسی سنگین به رژیم وارد آورده، آن را به‌کلی در منطقه منزوی کرده و به حاشیه رانده است.

برگرفته از سایت مجاهد

۱۳۹۴ آذر ۲۳, دوشنبه

ایران - شکری هرگز نمی‌میرد

انقلابی نامدار، شهید، شکرالله پاک‌نژاد
انقلابی نامدار، شهید، شکرالله پاک‌نژاد
قبل  از اینکه ببینیم  چه درس فراموشی ناپدیری به برادرش عزیز پاک نژاد داده است،خوب است شمه ای کوتاه از زندگی ومبارزات این مبارز وانقلابی میهنمان  را بدانیم.
انقلابی نامدار، شهید، شکرالله پاک‌نژاد که توسط دوستانش با نام ”شکری“ خوانده می‌شد، از فرزندان رشید مردم خوزستان بود که در شهر دزفول متولد شد و دوران نوجوانی خود را در میان مردم این شهر گذراند. مشاهده نابرابریهای اجتماعی و فقر و فلاکت مردم از اولین سالهای نوجوانی، شکری را تحت تأثیر قرار داد و قلبش را لبریز از عشق به محرومان کرد و همین عشق بود که او را به مبارزه علیه نظام ستمگر سلطنتی کشاند.
مبارز برجسته، شکرالله پاکنژاد، با اعتقاد به مبارزه مسلحانه، دست به ایجاد تشکل و هسته‌یی برای آغاز مبارزه قهرآمیز با رژیم شاه زد.
در واقع، این هسته که به گروه فلسطین معروف شد اولین تلاش برای سازماندهی مقاومت مسلحانه علیه رژیم شاه بود. اما در سال 1348 شکری به‌هنگام خروج از ایران به‌منظور پیوستن به جنبش فلسطین توسط ساواک شاه دستگیر شد و تحت شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفت.
پاک‌نژاد در زندان به‌خاطر دفاعیاتش، ابتدا به اعدام محکوم کردند. اما رژیم شاه، تحت فشارهای بین‌المللی مجبور شد حکم اعدام او را به حبس ابد تبدیل کند. به این ترتیب دوران اسارت 9ساله شکری در زندان آغاز شد.
از سال50 به بعد، انقلابیون مجاهد و سایر مبارزین جنبش مسلحانه، فضای به‌کلی جدیدی از مقاومت و مبارزه را با خود به زندانها آوردند و در همین دوران بود که شکری در سیمای مجاهدین و بخصوص در سیمای مسعود رجوی، آینده تابناک انقلاب ایران را دید و با شم خارق‌العاده خود این حقیقت را به درستی تشخیص داد و سخت به آن دل بست. آنچه که پاک‌نژاد را در صحنه مبارزات سیاسی میهن‌مان برجسته و متمایز می‌کند، درک و بینش ژرف او از مسائل مبارزاتی و سیاسی و موضع‌گیریهای قاطع و اصولی او در این زمینه‌ها بود که در صدر آنها بایستی از موضع‌گیری عمیقاً انقلابی و تحسین‌انگیز او در جریان ضربه اپورتونیستهای چپ‌نما بر پیکر مجاهدین یاد نمود. چرا که پاک‌نژاد قاطعانه آن ”خیانت“ را محکوم نمود و در زندان اوین با تحمل انواع تهمتها از جانب اپورتونیستها و دیگر جریانهای فرصت‌طلب، به حمایت قاطع و آشکار از مجاهدین قد برافراشت.
پس از پیروزی قیام ضدسلطنتی نیز، شهید پاک‌نژاد که از مؤسسین جبهه دموکراتیک ملی ایران بود، مواضع انقلابی خود را در زمینه حمایت از مجاهدین و همچنین افشای خطوط خیانت‌بار اپورتونیستی راست و چپ‌نما دنبال می‌نمود. در همین رابطه او به نقش تعیین‌کننده برادر مجاهد مسعود رجوی در صحنه مبارزات سیاسی کشور علیه ارتجاع خمینی تأکید بسیار می‌ورزید.
در سی خرداد سال 60 ، خمینی، دستور آتش گشودن به تظاهرات مسالمت‌آمیز 500هزارنفره مردم تهران را که به‌دعوت مجاهدین و برای آخرین اتمام‌ حجت به رژیم خمینی برگزار شد، صادرکرد و آخرین قطرات آزادی را همراه با آخرین ذرات مشروعیت سیاسی‌اش نابود کرد و مقاومت مسلحانه مجاهدین آغاز گردید. پس از آن، پاک‌نژاد درارتباط با مجاهدین، به تلاشهای خود در جهت پیشبرد امور مربوط به شکل‌گیری شورای ملی مقاومت ادامه می‌داد.
سرانجام در یکی از روزهای مردادماه سال 60، در جریان تماسهای سازمان با انقلابی بزرگ، شکرالله پاکنژاد، جهت پیشبرد امور ”شورای ملی مقاومت“ ، وی پس از خاتمه ملاقات با یکی از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق، در یکی از پایگاههای حفاظت‌ شده سازمانی، در طول مسیر بازگشت، مورد شناسایی گشتیهای مزدور خمینی قرار گرفت به همراه مجاهد شهید احمد اکملی، دستگیر گردید.
پس از اسارت شکری، اقدامات گسترده‌یی از جانب شورای ملی مقاومت در سطح بین‌المللی برای نجات جان او صورت گرفت، اما سرانجام روز 28 آذر 1360 پیرکفتار خون‌آشام جماران، حکم اعدام پاک‌نژاد را صادر نمود و او را به شهادت رساند.
مجاهد خلق احمد اکملی نیز پیش از او به‌دست جلادان خمینی تیرباران گردیده بود.
او در آن روز درسی فراموش ناشدنی به من داد.
اگردرست خاطرم مانده باشد، در اوایل بهمن ماه1357، یک شب به ما خبردادند که فردا صبح تظاهراتی آرام علیه حکومت نظامی و برای دفاع از آزادیهای دموکراتیک در جلوِ تئاتر شهر تهران برگزار میشود.
 صبح لباس پوشیدیم و پیاده عازم محل شدیم. در بین راه دوستان دیگری به ما ملحق می شدند. در بین این آشنایان، دختر جوانی که در یکی از شرکتهای تجاری بزرگ کار میکرد، با لباس و آرایش خاص آن زمان توجه مرا به خود جلب کرد. به شکری گفتم این خانم با این لباس و ناخنهای لاک زده چطور میخواهد در تظاهرات شرکت کند. اگر سربازان حمله کردند، با این کفشهای پاشنه بلند، چطور می تواند فرار کند؟ بهتر است به او بگویی برگردد، یا نیاید، یا لباسش را عوض کند و بعد بیاید.
 شکری با تعجّب بمن نگاه کرد و گفت: تو "پوشش اختیاری" او را زیر سؤال می بری یا واقعا نگران سرنوشت او هستی؟
 با تعجّب به فکر فرورفتم و از اینکه شکری یک استدلال ظاهراً "منطقی" ولی "دو آتشۀ" مرا زیر سؤال برده کمی دلخور شدم.
 طبق معمولِ همیشگی در حالی که لبخندی مهربانانه بر لب داشت، آهسته به من گفت: فکر کنم ذهن تو درگیر سؤال اوّلی است! تو جوانی و تازه از زندان بیرون آمدی. حتماً دوست داری این دختر با کفش کتانی و اُوِرکت چینی و موهای دم اسبی در این تظاهرات، که تازه مسالمت آمیز هم هست، شرکت کند و «شعارهای سرخ» سردهد. من به تو پیشنهاد می کنم سعی کنی مردم را همانطور که هستند ببینی و قبول کنی. البته اگر دنبال انقلاب مردم باشی.
 از این حرف بیشتر دلخور شدم.
 با خنده شروع کرد و گوشه یی از رویدادهای انقلاب کوبا و به خصوص عملیات "خلیج خوکها" را برایم تعریف کرد که وقتی انقلاب کوبا توسط مزدوران و ضد انقلابیون مسلّح کوبایی از طریق "خلیج خوکها" مورد تعرّض قرارگرفت، زنان و مردان انقلابی با هر لباسی که بر تن داشتند و به خصوص زنانی که شبها در بارها و رستورانها کار میکردند، با همان لباس کار و به قول تو، "ناخنهای لاک زده و آرایش غلیظ و کفشهای پاشنه بلند"، دوش به دوش انقلابیون، تفنگ به دست گرفتند، کشته دادند و بدون نگرانی از به هم خوردن آرایش و شکسته شدن ناخنهایشان، مزدوران را به عقب راندند.
و ساعتی بعد، که باندهای سازمانیافته مرتجعِ اعزامی از مراکز خاص مذهبی، در میان جمعیت انبوه تظاهرکننده، برای پایین کشیدن عکس "صمد بهرنگی"، نمایش پر فضیحتی به راه انداخته و برای توجیه کارشان به "امریه ها»ی صادره از قم، استناد میکردند، تهاجم خشمگینانه و فریادها و شعارهای همان دختر جوان در اعتراض به ظهور فاشیسم مذهبی و سیاهی که ایران را به اینجا رساند، مرا به تحسین واداشت»
(خاطره یی از «عزیز» دربارۀ برادرش، جاودانه یاد، شکرالله پاک نژاد).

۱۳۹۴ مهر ۱۷, جمعه

به تجلیل از پایداری 36 گروگان مجاهداشرفی

شهر  بیقراران -شهر  اشرف  زیبا
شهر  بیقراران -شهر  اشرف  زیبا

«تو را من در سی و شش چهره دیدم»

«پگاهی بود و من،
از خویش بی‌خویش
به راهی که پر از گلبرگ خون بود
ز پیچ جاده‌ای در جنگل درد
به امید طلوعی می‌گذشتم.
تمام طول راه،
از گریه‌تر بود
تن جنگل
پر از زخم تبر بود
ولی پیغام هر گلبرک پرپر
سفر بود و سفر بود و سفر بود
دویدم باز و در هر گام گویی
به شوق دیدن پایان رؤیا
امیدی، می‌کشیدم؛
که ناگه خویش را بی‌خودتر از پیش
سر بازاری از آیینه دیدم
سی و شش آینه اندر نظر بود
ز هر حجره
رخ تو جلوه‌گر بود
شمردم، حجره حجره قابها را
تو بودی گرچه هر قابی به رنگی
یکی بود آن همه رخساره‌ها، لیک
یکی از دیگری پرجذبه‌تر بود
نگه کردم به گرد خویش آنجا
ز بس آیینه در آیینه می‌تافت
تمام حول و حوش من سحر بود.
بر آن زیبایی ژرف
سی و شش بار از تحسین شکفتم
سی و شش بار دل دادم به هر قاب
تو را در هر سی و شش جلوه دیدم
به هر آیینه‌ای دادم دلی را
برای خانه تنهایی خود
سی و شش آینه
از تو خریدم».
م. شوق

۱۳۹۴ مهر ۱, چهارشنبه

به‌مناسبت اول مهر و شروع سال تحصیلی

زنگهای مهر به‌صدا در‌آمد    

مهرماه با صدای دل‌انگیز قدمهای ۲۰میلیونی دانش آموزان، دانشجویان، معلمان و فرهنگیان ایران از راه رسید. فصلی سرشار از احساسهای معصوم دانش‌آموز و دانشجو و مدرسه و دانشگاه و درس و کلاس و همکلاسی و معلم و شاگرد و استاد و کتاب و قلم و الف و ب و ها و یا. مهرماه، فصل سرشاری، فصل جوانی، فصل نسلی پر از توان و استعداد و امید و آرزو که باید برای به‌عهده گرفتن مسئولیت بزرگ بنا كردن آینده آماده شود.
راستی اگر در میهن ما آزادی حاکم بود، در کشوری که بخش اصلی نیروی فعالش را همین جوانان تشکیل می‌دهند، چه بهشتی از ترقی و پیشرفت و انسانیت و یگانگی ساخته می‌شد؟! اما ثمره بیش از سه دهه حاکمیت رژیم ضدایرانی آخوندی فاجعه‌یی است کلان که تنها گوشه‌یی از انعکاسات و ‌آمارهایی که از منابع خود رژیم استخراج شده ا ست، آن را به خوبی نشان می‌دهد:
- آمار کودکان بازمانده از تحصیل به ۴ میلیون بالغ میشود و کودکان کار مطابق آمار منابع خود رژیم بیش از دو و نیم میلیون نفر است.
- جمعیت بیسواد کشور از سال ۸۶ تاکنون ۲ درصد افزایش یافته است. میانگین بیسوادان کشور در گروه سنی ۱۰ تا ۴۹ سال حدود ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر -بی سواد شناسایی شده- است و در مجموع ۷میلیون نفر در کشور از خواندن و نوشتن محروماند (گفتگوی روزنامه قدس۱۷شهریور ۱۳۸۹ با معاون نهضت سواد آموزی).
- ”پیش‌بینی می‌شود، در سال تحصیلی جدید بین ۱۰۰ تا ۱۳۰هزار دانش‌آموز بازمانده از تحصیل داشته باشیم ”. اما به نظر میرسد در وضعیت موجود این آمار باید بسیار بیشتر از این رقم باشد (روزنامه جمهوری ۲۸تیر۸۹)
- رئیس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس: ۷۲ هزار کلاس درس خطر آفرین در کشور جان دانش‌آموزان را تهدید میکند که هر لحظه امکان فرو ریختن ۴۰ هزار کلاس درس وجود دارد.
- فرماندار انزلی: بیش از ۱۱ هزار دانش آموز این شهرستان در ۵۶ مدرسه با درصد تخریب بالا درس میخوانند.
- مدیر کل نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس ایلام: بیش از ۵۰درصد مدارس این استان جوابگوی نیاز دانش‌آموزان نیست.
- رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان تهران: ”استان تهران با کمبود بیش از ۱۶ هزار کلاس درس روبررو است.
- رئیس سازمان آموزش و پرورش استان گلستان: ”در حال حاضر استان گلستان با کمبود ۴ هزار کلاس درس مواجه است ”.
- مدیرکل دفتر آموزش و خلاقیت پیش دبستانی و ابتدایی رژیم: ۳۹ درصد کلاس‌های مدارس ابتدایی در کشور چند پایه هستند و دانش‌آموزان پایههای مختلف در کنار هم درس میخوانند. یک میلیون و ۹۶۲ هزارو ۶۷۶ دانش آموز در مدارس روستایی و چند پایه در حال تحصیل هستند.
- محمد‌نجار وزیر کشور دولت احمدینژاد: از ۱۴۰ هزار مدرسه‌ای که در سراسر کشور فعال هستند، ۶۵ درصد آنها مقاوم نیستند. اکثر مدارس کشور مقاوم نیستند و آموزش و پرورش باید آموزش‌های لازم در زمینه زلزله و ایمنی را فراگیرتر کند
- به گفته وزیر آموزش و پروش وقت رژیم: تنها در شهر تهران، از ۳۳ هزار کلاس درس، ۲۲ هزار کلاس اجاره یی یا تخریبی و یا تعمیری است (از روزنامه خراسان ۱۷شهریور۸۹).
- طرح ستارهدار اعلام کردن دانشجویان استمرار دارد و فشارهای امنیتی از جانب کمیتههای انضباطی و حراست هرروز افزایش مییابد. هم‌چنین در مدارس نهادهای مختلف سرکوب و جاسوسی درحال گسترش است.
- اخراج گسترده استادان دانشگاهها یا بازنشسته کردن آنها و پرکردن هیأتهای علمی دانشگاهها با عناصر و ابسته به رژیم روزبه روز افزایش مییابد.

اما پاسخ چیست و چه باید کرد؟!

اکنون چون سخن از مهر است، باید تأکید کرد که در ایران‌زمین و در فرهنگ نیاکان ما از دیرباز، مهر مظهر
بیداری، هوشیاری، قدرت، نور، پاکی و صلح بود. مهرورزی، عشق به ‌همنوع، دوری از کینه، داشتن تساهل و ملاطفت نسبت به ‌یکدیگر و به ‌پویندگان آیینهای دیگر از ویژگیهای فرهنگ مهرجوی ایرانی بود و مهرپویان می‌باید در گسترش نور و روشنایی و عشق، پاکی، صفا و صلح و راستی، همه تلاش خود را نشان می‌دادند و با مظاهر اهریمن ـ‌کینه، سختدلی، فساد، آدمکشی و دورنگی و دروغ و خیانت به‌ میهن‌ـ می‌جنگیدند.
سال ۱۳۵۸ دانش‌آموزان و دانشجویان در صفوف میلیشای مجاهد خلق
راستی مگر این همه در پیکار برای آزادی محقق نمی‌شود؟ اگر چنین است، نسل جوان امروز میهن ما در مسیر پیکار آزادی، الگوهای کم‌نظیری در میهن خود و همین دهه‌های نزدیک سراغ دارد. صدها هزار جوان دانش‌آموز و دانشجوی مبارز و مجاهدی که در همین مهرماه و به‌خصوص ۵ مهر با دلاوری و فداکاری شگفت‌انگیزی پیکار آزادی را علیه ضحاکان عمامه‌به‌سر به‌پیش بردند. نسل جوان امروز ایران هم‌چنان که در قیام سرفراز یک سال گذشته نشان داد باید به ‌خود ببالد که تاریخ پایداریش باچنین افتخاراتی عجین است. نسل جوان میهن بایسته است نگاه به‌سوی اشرفیان ایستاده در زندان لیبرتی کند و حضور جوانان مجاهد و رزم‌آور آزادی در لیبرتی را که با تقدیم همه چیز خود سرنگونی این رژیم پلید و آزاد کردن خلق و میهن خود را اراده کردهاند پشتوانه و تضمین خود بداند و با ایمان به ‌پیروزی قدم در راه بگذارد.

۱۳۹۴ شهریور ۲۶, پنجشنبه

ایران -بیانیه زندانی سیاسی علی معزی در رابطه با مرگ مشکوک زنده یاد شاهرخ زمانی

                          
زندانی سیاسی دهه ۶۰ علی معزی پدر دو مجاهد اشرفی به‌مناسبت جان باختن زندانی سیاسی شاهرخ زمانی بیانیه‌یی صادر کرد
در این بیانیه آمده است
اعدام، کشتار، ترور، تهدید و قتل مخالفان نظام جور و جنایت به‌طور رسمی و غیررسمی آشکار و مخفیانه ادامه دارد
علاوه بر فوت‌هایی که در اثر عدم رسیدگی پزشکی در زندانها علیه زندانیان سیاسی در مواردی هم‌چون محسن دگمه‌چی، هدی صابر پیش آمده در سالهای اخیر به‌خصوص در بند سیاسی زندان گوهردشت کرج با مرگهای مشکوکی هم‌چون امیر حسین حشمت ساران، منصور رادپور و افشین اسانلو روبه‌رو شدیم.
مورد جدید مرگ ناگهانی و مشکوک فعال کارگری و زندانی سیاسی شاهرخ زمانی در روز یکشنبه ۲۲ شهریور در بند سیاسی زندان گوهردشت کرج واقع شده است
از آنجا که گفته شده نامبرده قبلاً مورد تهدید واقع شده، موارد مذکور نگرانی مردم و بستگان زندانیان سیاسی را از بابت عدم امنیت جانی این زندانیان فراهم ساخته است
اینجانب ضمن اعلام تأسف عمیق و همدرد با بستگان ایشان خواهان پیگیری فوری و تشکیل کمیته حقیقت‌یاب بین‌المللی جهت رسیدگی و جلوگیری از وقایع مشابه احتمالی می‌باشم
زندانی سیاسی علی معزی
زندان مرکزی کرج
شهریور ۱۳۹۴

۱۳۹۴ مرداد ۲۳, جمعه

ايران - مقاومت نسل درخشان انقلاب در حاکمیت دار ودرفش وتازیانه وشقاوت خمینی ضدبشر

خورشيد را بهخاطر آورد

به ستارهها سلام كرد
پولاد شد
و به جاودانهها پيوست
آریقهرمانان قتل‌عام سال 67 اززندانها وطوفانها گذشتند ودرواپسین دم با خواندن سرود آزادی برطنابهای دار بوسه زدند.وخواندند ای آزادی  نور خود را بر خاک گور ما بعد از ما  می افشان .
پرنده  آزادی
پرنده  آزادی
مجاهد شهيد قاسم بستاكي 29ساله، و از چهرههاي محبوب ورزشي اراك بود. او هنگام دستگيري مربي كشتي نوجوانان استان مركزي و مربي كشتي كارخانة آلومنيمسازي بود. قاسم در سالهاي مختلف در وزنهاي 57، 62، 68 و 74كيلوگرم كشتي فرنگي مقام قهرماني استان مركزي را داشت. پساز انقلاب ضدسلطنتي با مجاهدين آشنا شد و در راستاي اين آشنايي با انجمن محلات اراك ارتباط برقرار كرد و بهفعاليت پرداخت. در مهر60 دستگير و بهپنجسال زندان محكوم شد. وي در دوران اسارتش توانست با خارج از زندان تماس گرفته و ارتباط پايدار و مستمري را برقرار كند. پساز لورفتن اين جريان، مدت حبس او به 10سال افزايش يافت و سرانجام در مرداد سال67 بهجوخة تيرباران سپرده شد.

ایران - خاوران دشت لاله‌های سرخ‌فام مقاومت وپایداری

خانم مریم رجوی  رئیس  جمهور برگزیده مقاومت ایران در بیست و هفتمین سالگرد قتل‌عام سی هزار زندانی سیاسی، چه زیبا  بیان کردند ،زنان و مردان دلیر مظاهر تابان ایستادگی در برابر فاشیسم دینی.
در سال 1367 خمینی دژخیم، بعد از پذیرش آتش‌بس، فتوای قتل‌عام گروه گروه زندانیان مجاهد و مبارز را صاد‌ر کرد. چرا که آن قهرمانان حاضر نشدند در برابر دیکتاتوری دینی تسلیم شوند. ایستادند و حماسه بزرگی در تاریخ ایران خلق کردند. 
خانم مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت
خانم مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت                 
من نیز این شعر را که درخاطرم داشتم دوست داشتم به مناسبت قتل عام سی هزار شقایق سرخ بنویسم.

كجاست راز بقاي آواز قناري
بر شاخه هاي رهايي؟
ايستاده، با ديدگان باز، خيره،
بدقت مرگ در دقيقة انتخاب،
در برابر جوخة به زانو پرسيد:
كجاست لحظة رفتن؟
كجاست حقيقت ماندن؟
در آن دقيقة شجاع
كه سرشت نيالوده كودكي تازه پا
را داشت
و التهاب حقيقت را
در سرب نشسته در قلبش يافت
يكصد قناري برشاخة دستانش نشست
وقتي كه به خاك افتاد.