‏نمایش پست‌ها با برچسب شاه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شاه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ بهمن ۱, پنجشنبه

ایران - ”آفتاب خسته تن“

مسعود رجوی  امید وچشم وچراغ خلق قهرمان ایران
مسعود رجوی  امید وچشم وچراغ خلق قهرمان ایران 
در ایام کودکی و در فرهنگ محلی وقتی می‌خواستیم به چیز با عظمت و حقی قسم یاد کنیم می‌گفتیم:
 ”به این آفتاب خسته تن قسم!... .“ روزی از مادر پرسیدم که چرا می‌گوییم آفتاب خسته تن؟!
جواب داد: «چون آفتاب، تمام وقت می‌دود تا بتواند به زمین نور و گرما بدهد. نگاهش کن چطور دارد در پشت ابر می‌دود تا به من و تو و صحرا و دشت نور بدهد».
جواب داد: «چون آفتاب، تمام وقت می‌دود تا بتواند به زمین نور و گرما بدهد. نگاهش کن چطور دارد در پشت ابر می‌دود تا به من و تو و صحرا و دشت نور بدهد».
البته وقتی بزرگ‌تر شدم متوجه شدم که خستگی خورشید بی‌معناست، چون این زمین است که می‌دود و این ابرها هستند که می‌رمند اما بعدها خورشیدی یافتیم که لامجال می‌دود. او از همان روز که گم‌شده‌اش را در حنیف کبیر بازیافت، تا به امروز که 50سال از آن زمان گذشته است بی‌وقفه در آسمان سیاسی و اجتماعی ایران نور افشانی می‌کند؛ خورشیدی‌ که در اسارت هم خورشید بود.

۱۳۹۴ آذر ۲۳, دوشنبه

ایران - شکری هرگز نمی‌میرد

انقلابی نامدار، شهید، شکرالله پاک‌نژاد
انقلابی نامدار، شهید، شکرالله پاک‌نژاد
قبل  از اینکه ببینیم  چه درس فراموشی ناپدیری به برادرش عزیز پاک نژاد داده است،خوب است شمه ای کوتاه از زندگی ومبارزات این مبارز وانقلابی میهنمان  را بدانیم.
انقلابی نامدار، شهید، شکرالله پاک‌نژاد که توسط دوستانش با نام ”شکری“ خوانده می‌شد، از فرزندان رشید مردم خوزستان بود که در شهر دزفول متولد شد و دوران نوجوانی خود را در میان مردم این شهر گذراند. مشاهده نابرابریهای اجتماعی و فقر و فلاکت مردم از اولین سالهای نوجوانی، شکری را تحت تأثیر قرار داد و قلبش را لبریز از عشق به محرومان کرد و همین عشق بود که او را به مبارزه علیه نظام ستمگر سلطنتی کشاند.
مبارز برجسته، شکرالله پاکنژاد، با اعتقاد به مبارزه مسلحانه، دست به ایجاد تشکل و هسته‌یی برای آغاز مبارزه قهرآمیز با رژیم شاه زد.
در واقع، این هسته که به گروه فلسطین معروف شد اولین تلاش برای سازماندهی مقاومت مسلحانه علیه رژیم شاه بود. اما در سال 1348 شکری به‌هنگام خروج از ایران به‌منظور پیوستن به جنبش فلسطین توسط ساواک شاه دستگیر شد و تحت شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفت.
پاک‌نژاد در زندان به‌خاطر دفاعیاتش، ابتدا به اعدام محکوم کردند. اما رژیم شاه، تحت فشارهای بین‌المللی مجبور شد حکم اعدام او را به حبس ابد تبدیل کند. به این ترتیب دوران اسارت 9ساله شکری در زندان آغاز شد.
از سال50 به بعد، انقلابیون مجاهد و سایر مبارزین جنبش مسلحانه، فضای به‌کلی جدیدی از مقاومت و مبارزه را با خود به زندانها آوردند و در همین دوران بود که شکری در سیمای مجاهدین و بخصوص در سیمای مسعود رجوی، آینده تابناک انقلاب ایران را دید و با شم خارق‌العاده خود این حقیقت را به درستی تشخیص داد و سخت به آن دل بست. آنچه که پاک‌نژاد را در صحنه مبارزات سیاسی میهن‌مان برجسته و متمایز می‌کند، درک و بینش ژرف او از مسائل مبارزاتی و سیاسی و موضع‌گیریهای قاطع و اصولی او در این زمینه‌ها بود که در صدر آنها بایستی از موضع‌گیری عمیقاً انقلابی و تحسین‌انگیز او در جریان ضربه اپورتونیستهای چپ‌نما بر پیکر مجاهدین یاد نمود. چرا که پاک‌نژاد قاطعانه آن ”خیانت“ را محکوم نمود و در زندان اوین با تحمل انواع تهمتها از جانب اپورتونیستها و دیگر جریانهای فرصت‌طلب، به حمایت قاطع و آشکار از مجاهدین قد برافراشت.
پس از پیروزی قیام ضدسلطنتی نیز، شهید پاک‌نژاد که از مؤسسین جبهه دموکراتیک ملی ایران بود، مواضع انقلابی خود را در زمینه حمایت از مجاهدین و همچنین افشای خطوط خیانت‌بار اپورتونیستی راست و چپ‌نما دنبال می‌نمود. در همین رابطه او به نقش تعیین‌کننده برادر مجاهد مسعود رجوی در صحنه مبارزات سیاسی کشور علیه ارتجاع خمینی تأکید بسیار می‌ورزید.
در سی خرداد سال 60 ، خمینی، دستور آتش گشودن به تظاهرات مسالمت‌آمیز 500هزارنفره مردم تهران را که به‌دعوت مجاهدین و برای آخرین اتمام‌ حجت به رژیم خمینی برگزار شد، صادرکرد و آخرین قطرات آزادی را همراه با آخرین ذرات مشروعیت سیاسی‌اش نابود کرد و مقاومت مسلحانه مجاهدین آغاز گردید. پس از آن، پاک‌نژاد درارتباط با مجاهدین، به تلاشهای خود در جهت پیشبرد امور مربوط به شکل‌گیری شورای ملی مقاومت ادامه می‌داد.
سرانجام در یکی از روزهای مردادماه سال 60، در جریان تماسهای سازمان با انقلابی بزرگ، شکرالله پاکنژاد، جهت پیشبرد امور ”شورای ملی مقاومت“ ، وی پس از خاتمه ملاقات با یکی از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق، در یکی از پایگاههای حفاظت‌ شده سازمانی، در طول مسیر بازگشت، مورد شناسایی گشتیهای مزدور خمینی قرار گرفت به همراه مجاهد شهید احمد اکملی، دستگیر گردید.
پس از اسارت شکری، اقدامات گسترده‌یی از جانب شورای ملی مقاومت در سطح بین‌المللی برای نجات جان او صورت گرفت، اما سرانجام روز 28 آذر 1360 پیرکفتار خون‌آشام جماران، حکم اعدام پاک‌نژاد را صادر نمود و او را به شهادت رساند.
مجاهد خلق احمد اکملی نیز پیش از او به‌دست جلادان خمینی تیرباران گردیده بود.
او در آن روز درسی فراموش ناشدنی به من داد.
اگردرست خاطرم مانده باشد، در اوایل بهمن ماه1357، یک شب به ما خبردادند که فردا صبح تظاهراتی آرام علیه حکومت نظامی و برای دفاع از آزادیهای دموکراتیک در جلوِ تئاتر شهر تهران برگزار میشود.
 صبح لباس پوشیدیم و پیاده عازم محل شدیم. در بین راه دوستان دیگری به ما ملحق می شدند. در بین این آشنایان، دختر جوانی که در یکی از شرکتهای تجاری بزرگ کار میکرد، با لباس و آرایش خاص آن زمان توجه مرا به خود جلب کرد. به شکری گفتم این خانم با این لباس و ناخنهای لاک زده چطور میخواهد در تظاهرات شرکت کند. اگر سربازان حمله کردند، با این کفشهای پاشنه بلند، چطور می تواند فرار کند؟ بهتر است به او بگویی برگردد، یا نیاید، یا لباسش را عوض کند و بعد بیاید.
 شکری با تعجّب بمن نگاه کرد و گفت: تو "پوشش اختیاری" او را زیر سؤال می بری یا واقعا نگران سرنوشت او هستی؟
 با تعجّب به فکر فرورفتم و از اینکه شکری یک استدلال ظاهراً "منطقی" ولی "دو آتشۀ" مرا زیر سؤال برده کمی دلخور شدم.
 طبق معمولِ همیشگی در حالی که لبخندی مهربانانه بر لب داشت، آهسته به من گفت: فکر کنم ذهن تو درگیر سؤال اوّلی است! تو جوانی و تازه از زندان بیرون آمدی. حتماً دوست داری این دختر با کفش کتانی و اُوِرکت چینی و موهای دم اسبی در این تظاهرات، که تازه مسالمت آمیز هم هست، شرکت کند و «شعارهای سرخ» سردهد. من به تو پیشنهاد می کنم سعی کنی مردم را همانطور که هستند ببینی و قبول کنی. البته اگر دنبال انقلاب مردم باشی.
 از این حرف بیشتر دلخور شدم.
 با خنده شروع کرد و گوشه یی از رویدادهای انقلاب کوبا و به خصوص عملیات "خلیج خوکها" را برایم تعریف کرد که وقتی انقلاب کوبا توسط مزدوران و ضد انقلابیون مسلّح کوبایی از طریق "خلیج خوکها" مورد تعرّض قرارگرفت، زنان و مردان انقلابی با هر لباسی که بر تن داشتند و به خصوص زنانی که شبها در بارها و رستورانها کار میکردند، با همان لباس کار و به قول تو، "ناخنهای لاک زده و آرایش غلیظ و کفشهای پاشنه بلند"، دوش به دوش انقلابیون، تفنگ به دست گرفتند، کشته دادند و بدون نگرانی از به هم خوردن آرایش و شکسته شدن ناخنهایشان، مزدوران را به عقب راندند.
و ساعتی بعد، که باندهای سازمانیافته مرتجعِ اعزامی از مراکز خاص مذهبی، در میان جمعیت انبوه تظاهرکننده، برای پایین کشیدن عکس "صمد بهرنگی"، نمایش پر فضیحتی به راه انداخته و برای توجیه کارشان به "امریه ها»ی صادره از قم، استناد میکردند، تهاجم خشمگینانه و فریادها و شعارهای همان دختر جوان در اعتراض به ظهور فاشیسم مذهبی و سیاهی که ایران را به اینجا رساند، مرا به تحسین واداشت»
(خاطره یی از «عزیز» دربارۀ برادرش، جاودانه یاد، شکرالله پاک نژاد).

۱۳۹۴ آذر ۱۷, سه‌شنبه

ایران - سخنرانی دکتر محمد ملکی در مراسم خاکسپاری مادر مجاهد (مادر داعی)‌ در تهران

سخنرانی دکتر محمد ملکی در مراسم خاکسپاری مادر مجاهد (مادر داعی)‌ در تهران
سخنرانی دکتر محمد ملکی در مراسم خاکسپاری مادر مجاهد (مادر داعی)‌ در تهران
مراسم تشییع و تدفین مادر مجاهد، مهری جنت پور(مادر داعی) دربهشت زهرا در تهران برگزارشد. در این مراسم دکتر محمد ملکی اولین رئیس دانشگاه تهران بعداز انقلاب، بر مزار مادر سخنانی ایراد کرد و یاد این مادر بزرگوار را گرامی داشت.
دکتر محمد ملکی گفت:‌ «در وصف این زنی که، انسانی که در طول زندگیش واقعا زینبی زیست چی بگویم. واقعا زینبی زیست و فرزندانی تربیت کرده تحویل جامعه داده نه تنها فرزندان خودش بلکه خیلی از بچه هایی که آنطرف مرز هستند زیر موشک هستند. زیر هزاران گرفتاری هستند و مشکلات. ولی مثل کوه ایستاده اند اینها فرزندان این مادر هستند. چه سعادتی خیلی ها میان به این دنیا زندگی می کنند و لذت می برند و میروند اما لذتی که اینگونه مادران می برند نوع دیگری است.
مادر...
من چی بگم از محبت های تو از حرفهای تو وقتی که میتونستی حرف بزنی از شناخت تو، استعداد تو، از مغز تو که تا آخرین لحظه کار می کرد و فعال بود.
گران نباشید. جامعه ما با تمام مشکلات و فسادش و حاکمیتی که به فسادپروری کاری ندارد اما مرتب زینب و حسین تولید می کند.
مرتب زینب ها و حسین ها به وجود می آیند. ۵۰ سال شاه و شیخ سعی کردند که این شجره را بخشکانند ولی مگر میشود؟
یاد جمله ای افتادم از منتظری که در نامه ای که به خمینی نوشته بود نوشته بود مطمئن باشید که با کشتن؛ فکر از بین نمیرود.
این همه کشتید این هم زدید این همه بریدید.
تیر زدی، تبر زدی، تبر زدی، تبر زدی، بر تن بی سپر زدی، دیگه وقتی دیدی اینها کافی نیست با موشک ۸۰ موشک فکر کردی همه چیز را از بین می بری اما مطمئن باش، مطمئن باش تا یکی دو ماه دیگر لیبرتی از اولش هم زیباتر و بهتر و قشنگ ترخواهد شد.
تا هستند کسانی که دلشان به حال این ملت می سوزد و تا هستند کسانی که فریاد می زنند زگهواره تا گور دانش بجوی و دانش را بر می دارند و میگویند ز گهواره تا گور آزادی بجوی
آن دانشی که در کنارش آزادی نباشد دانش نیست

۱۳۹۴ مهر ۸, چهارشنبه

ایران - استبداد مذهبی در محاصره بحرانها و ایران در موقعیت تغییر

سیل  جمعیت بیکاران در ایران
سیل  جمعیت بیکاران در ایران 

گسترش ارتش بیکاران، کابوس چپاولگران!

رشد اقتصادی کشور، هر سال منفی می‌شود. پول رسمی کشور در سه سال اخیر، هفتاد درصد ارزش خود را از دست داده است. سیستم بانکی ورشکست شده و دو سوم واحدهای صنعتی تعطیل یا راکد شده‌اند. رکود وحشتناکی تمام بازارها را فلج کرده است. شمار بیکاران حداقل 10میلیون نفر است؛ یعنی از هر پنج نفر دو نفر بیکار‌ند.
خانوارهای ایرانی از فقر و ناداری به گرسنگی کشیده شده‌اند. جمعیت گرسنگان 12 میلیون نفر شده‌است. تا دیروز مشکل عمومی فقر بود؛ حالا گرسنگی است. در هیچ زمانی در تاریخ ایران اختلاف طبقاتی به‌اندازه دوران حاکمیت آخوندها چشمگیر نبوده است.
در سال 50، خمینی در سخنرانی ریاکارانه‌اش دیکتاتوری شاه را به‌خاطر آن‌که مردم بلوچستان از فرط ناداری دختران خود را می‌فروشند، سرزنش می‌کرد. حالا بلوچستان که جای خود دارد، در قلب تهران هم، آگهی دردناک فروش بچه‌های کوچک و اعضای بدن به چشم می‌خورد.
در نتیجه، اگر آخوندها پاشیدگی اقتصاد را به‌حال خود بگذارند، ادامه آن فوران اعتراضهای اجتماعی را در پی دارد و اگر بخواهند برای مهار آن قدمی بردارند، ناگزیر از کاهش هزینه‌های سرکوب و صدور تروریسم‌ است  که تمامیت این رژیم را بی‌دفاع می‌کند و راه را برای اعمال اراده مردم ایران باز می‌کند.

اقتصاد ایران آخوندزده هم‌چنان با بیکاری دست و پنجه نرم می‌کند، پیش‌بینیها و تحلیل‌های جدید نشان می‌دهد که در سالهای آینده بیکاری گسترش بیشتری پیدا خواهد کرد. طبق آخرین اعلام مرکز آمار رژیم، در بهار امسال تعداد بیکاران بیش از ۲ میلیون و ۶۴۷ هزار نفر بوده است، البته روشن است که آمار واقعی بیش از اینهاست. یکی از ویژگیهای بارز این بیکاران این است که تا به‌حال حتی امکان یک ساعت تجربه کار را هم به دست نیاوردند؛ به‌خاطر همین هم این گروه از کارجویان به‌عنوان بیکاران مطلق شناخته می‌شوند. نیمی از این بیکاران فارغ‌التحصیل از دانشگاه هستند و نرخ بیکاری آنها بیش از ۲ برابر نرخ عمومی بیکاری در ایران آخوند زده است. طبعاً به‌خاطر زن‌ستیزی آخوندها اوضاع بیکاری زنان فارغ‌التحصیل دانشگاه از مردان هم بدتراست. جوانهایی که درس خواندند تا بیکار شوند!...

۱۳۹۴ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

ایران - محمد حنیف نژاد - سعید محسن و اصغر بدیع زادگان ، الگوهای نخستین فدا وصداقت وپایداری

بنیانگذاران کبیر سازمان مجاهدین خلق ایران
بنیانگذاران کبیر سازمان مجاهدین خلق ایران

 درآغاز سه جوان بودند، سه دانشجو...

‫#‏محمد‬ حنيف نژاد فارغ التحصيل از ‫#‏دانشكده‬ كشاورزي كرج، ‫#‏سعيد‬ محسن، فارغ التحصيل رشته مهندسي تاسيسات از #دانشكده فني دانشگاه تهران و‫#‏اصغر‬ بديع زادگان فارغ التحصيل دررشته ي مهندسي شيمي از دانشكده فني دانشگاه تهران .
همه بنيانگذاران در آغاز بنيانگذاري سازمان زير 30 سال بودن. ميدونم اين روزها هم خيليا اين حس رو تجربه كردن و از خودشون پرسيدن چي كاربايد كرد؟ اما ....
فكرش رو بكنيد سه تا جوون تو اون دوران تيره و تاريك همت كردن و اين طوري پشت يه موضوع رفتن تا رسيدن به تشكيل يك سازمان انقلابي. اون هم براي مبارزه با كي؟يك ديكتاتوري مثل شاه كه ادعا داشت ژاندارم منطقه است. راستي چطور ممكنه؟
شايد بايد اسمش رو گذاشت احساس مسئوليت. اون 3 تا جووني كه توي اون سوت و كورِ جامعه، پله هاي اراده رو تا تغيير سرنوشت يك ملت طي كردن قبل از هر چيز خودشون رو خيلي جدي گرفتن. احساس كردن در برابر اين واقعيتها مسئولن. يعني نشستن اونجايي كه جاشونه.
Three students, three were young draghaz ... # m # race set graduated from Faculty of agriculture # Karaj, s. m., graduate engineering degree from Tehran University, Faculty of technical installations # and # a. graduate of Badi zadegan fields of chemical engineering, Faculty of engineering, University of Tehran.
All the founders of the Organization at the beginning of the following 30 years of being a bniangozari. These days I know. also this growing sense of experience and khilia of ask themselves what happened karbide? But ....
Fkersh you do this now growing three to joon's dark era and voted against efforts to go back to the topic, and so to reach the formation of a revolutionary organization. It's time to fight a dictatorship like that of the Shah? k claims the gendarm found area. How it's possible for reconciliation?
Maybe we should call got * responsibility. That's 3 to the South and كورِ in those jooni, stepping in to change the destiny of a nation will face during and before anything else, they've got very serious. To feel in the face of this vaqaitha مسئولن. That means sit avengaiy jashonh.