‏نمایش پست‌ها با برچسب میهن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب میهن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آذر ۴, چهارشنبه

ایران - تا كسب آزادي ايستاده ايم، پس هستيم

آزادی
آزادی 
بي شك قيامهاي دانشجويي و اعتراضات مردمي، عرصه فوران انرژيها و آزاد شدن نيروها است. دستهاي به ظاهر خالي،در پيوند با هم سلاحي كارآ در برابر گلوله هاميشوند.همبستگي همه چيز راتغيير ميدهدو همه ناتواناييها را به توانايي ونتوانستن هارا به توانستن ها تبديل ميكند. اما سوال اين هست كه براستي اين همبستگي چگونه ميسر ميشود؟
چطور ميشودقطره ها رابه هم پيوند داد؟
براي پاسخ به اين سؤالها بايدبدنبال عامل و نيروي محركه اي دربيرون ازخودمان بگرديم.حتما كه بايدپيكاني باشدكه راه را نشان بدهد و انرژيهاي بر آمده از خشم و اعتراض مردمي را سمت و سو بدهدو تبديل به نيرويي كارآمد براي ضربه زدن به دشمن مردم و ميهن كند.
نقطه امروز مااتكا به آن عامل و نيروي محرك است كه در بطن جامعه ما و در اعماق قلبهاي مردم وجود دارد آن چيزي جز عطش آزادي و ايستادگي براي آن نيست.اعتراضات و خیزشهای  جوانان در كوچه ها و خيابانهاي ميهن بعنوان نيروهاي اصلي شركت كننده در تغييرات نيز همين بوده و هست.
سه دهه است كه ضحاك ولايت از مغز و خون جوانان اين آب و خاك ارتزاق ميكند و بيشمار آنان را به خاك و خون كشيده و يا در تنور جنگ سوزانده و يا آواره ديار غربت كرده است،آرزوها را كشته و بسياري را اسير چنگال اعتياد و فساد و فحشا كرده است.اما هيهات كه نتوانسته اميد براي تغيیر را بگيرد .
 حاكميت مستبد ولايي از همان ابتداي سرِ كار آمدنش چنگ در آسمان ميهن انداخت و براي تضمينِ حكومت ننگينش شروع به شكارِ ستاره هاي ما كرد. ميخواست با خالي كردن آسمان ايران از ستاره هاي آزادي راه رو براي استيلايِ ابديِ شب باز كنه ولي ديديم كه نه تنها آسمان ميهن ما تسليمِ شب نشد بلكه جوانان ما با پايداري خود ميهن رو غرقِ ستاره ها كردند.
تظاهرات دانشجويان دانشگاههاواعتراضات  پرستاران شریف  وزحمتکش  وکارگران بیدار وآگاه میهنمان ......وچنين فضاي ملتهب اجتماعي دانشگاه ها و مدارس  وکارخانجات  وبیمارستانها همه مبین همین است
درپايان بايد به اين باور كنيم وايمان داشته باشيم كه اين حاكميت مانند هر حاكميت مستبد هيچگاه خود بخود سرنگوني نميشود فراموش نكنيد فضاي مساعد براي سرنگوني لازم است اما عزم و اراده تك تكمان شرط آن است بنابرايي باز هم هزار باره تكرار ميكنيم « كه آزادي را در سيني طلا نميدهند وبايد قيمت داد». بايد به شرايط فروريختن كاخ سلطنت ولايت فقيه و به درآمدن غول خشم مردم از شيشه اشراف و باور داشت و با همبستگي باهم با هر عقيده و مرامي و بدون كوچكترين شكاف از فرصتهاي اين مرحله بهره جست و عليه اين نظام پلید و ضدبشر تا تغيير آن باهمه توان قيام كرد.

۱۳۹۴ آذر ۳, سه‌شنبه

آزادي را با بانگي بلند و پر طنين بايد فرياد كرد.

آزادی  ،خجسته آزاری
آزادی  ، خجسته آزاری
آزادي  گوهري گرانبها ست. خواستي حقيقي و واقعيتي كه خواست مردم ميهن ما و همه ملل استبداد زده دنياست. خواست و واقعيتي كه  در تضاد  واقعي  و نه صوري و تصنعي  با ديكتاتوري و استبداد و اختناق است.   آن را نمي توان يواشكي و در پستوهاي پنهان و بدون پرداخت بهاء بدست آورد.  بلكه  مي توان با چنين ترفندي خام خيالانه يا خوش خيالانه  و بسيار ابلهانه، تلاش كرد كه  خواست آزاديخواهي  مردم  را  كه ضرورتي غير قابل انكار و مهار ناشدني است از محتوا  تهي و به كجراهه و به انحراف برد و به ابتذال كشاند تا بتوان آن را ولو براي مدتي مهار كرد .
آزاديخواهي حركتي است كه در جامعه استبداد زده  در زير پوست شب وجود دارد و خود را به اشكال مختلف نشان ميدهد و بيان مي كند.  به همين خاطر جريانهاي ضد آزادي به مقابله و سركوب آن روي مي آورند. زيرا اين حركت وجود دارد و  بنابه سنت و قوانين حاكم بر پديده ها  اين حركت به تدريج  تغيير مي يابد و بالغ مي شود  و در نقطه رشد و بلوغ خود پوسته و مانعي كه استبداد است و سد راهش شده را مي شكند و  شرايط را دگرگون مي كند. 
همه اشكال اعتراضي و آزاديخواهانه خوب و مثبت و مفيد است. اما همواره يك شكل اصلي و  واقعي وجود دارد كه ساير اشكال از آن تاثير مي پذيرند.
اصلي ترين شكل مبارزه در ميهن استبداد زده ما كه رژيمي قرون وسطايي  و تاريك انديش بر آن حاكم است، مبارزه براي تغيير و سرنگوني اين رژيم است. اين اصلي ترين و واقعي ترين شكل ممكن در مبارزه براي آزادي است كه در مقاومتي سازمانيافته تجلي يافته است. .
براي آزادي بايد حركت كرد و جنبش داشت و حركت اصل اول در قانون تغيير و  تحول و تكامل پديده هاست.   يك جامعه زنده و در حال  حركت  كه در آن تغييرات تدريجي صورت مي گيرد و تاثير ميگذارد و تاثير مي پذيرد، به تضاد و مانع بر ميخورد و در نقطه بلوغ خود پوسته شكني و جهش مي كند و تحول و تكامل مي يابد. جامعه اي است پويا و رو به جلو ، به سمت رهايي نه اسارت  و قهقرا، دليل اصلي اختناق و سركوب مطلق و زندان و شكنجه و اعدام مقابله با همين حركت و پويايي است كه وجود دارد وبارها  در قيامها و اعتراضات اجتماعي و كارگري و دانشجويي خود را نشان داده است. بارزترين نمونه آن قيام 88 بود كه ترك خوردن پوست شب همانا و فوران آزاديخواهي همان  پس چگونه مي توان براي دست يابي به آزادي آن را به پستويي برد و قايم كرد؟!
نه، نمي توان و نبايد چنين كاري كرد. اين لوث كردن آزادي و به سخره گرفتن آزادي  كه مقدس ترين چيز براي هر انساني است مي باشد.  به سخره گرفتن مطالبات برحق و آزاديخواهانه و عدالت جويانه مردم بويژه زناني كه در يك رژيم زن ستيز و بنيادگرا تحت ستم و سركوب مضاعف در همه زمينه ها خصوصا در زمينه پوشش اجباري هستند مي باشد.  طبيعي است زنان ميهن ما به اين اجبار تن ندهند و به آن اعتراض بكنند و اين اعتراض را مي توان ديد اما خواست مردم ميهن ما و زنان ميهن ما ،نه گفتن به اين رژيم شکنجه  وجنایت  وترور است و مخالفت با سركوب و اختناق و دفاع از آزادي است. به اين دليل  آزادي را بايد با بانگ بلند و پر طنين در همه جا فرياد كرد. 
در هر شهر و هر روستا. در هر مدرسه و دانشگاه. در هر كوچه و خيابان. در هر كارخانه و كارگاه .  در اعتصاب و اعتراض و خيزش و قيام  عليه استبداد است كه آزادي طنين انداز مي شود و  با فرو ريختن ديوارهاي قطور اختناق است كه محقق مي گردد.
آزادي هزينه دارد كم يا زيادش را شرايطي كه حركت آزاديخواهانه در آن وجود دارد تعيين مي كند. اگر زمين استبداد سخت و لم يزرع باشد، هزينه آزادي هم كار وتلاش و مبارزه اي سنگين و طاقت فرسا خواهد بود و  براي تحقق آن بايد جنگيد و  جان داد. اي كاش نرخ و قيمت آزادي ارزان بود، اي كاش! امّا وقتي مي گوئيم «آزادي  گوهري گرانبهاست» پس نرخ و قيمت و بدست آوردنش هم بسيار بالاست.   آزادي بدون برخورداري از رهبري تحققش دشوار و چه بسا محال است.  اين رهبري البته گاه بدليل سركوب  و خفقان و ديكتاتوري و خيانت  مي تواند راهزني چون خميني باشد و يا كسي چون مصدق و گاندي و ... هر چه يك جنبش آزاديخواهانه اصيل  و مردمي و با گذشته و سابقه اي روشن باشد ، هر چه مبارزه آزاديخواهانه عميق و داراي هدف و برنامه و محتواي انقلابي و مردمي   باشد، رهبري آن قابل اتكا و اعتماد خواهد بود و در سر فصلهاي تاريخي  با سياست و استراتژي و تاكتيك درست  محك مي خورد و درجه اعتماد و شايستگي و اصالت خود را بالا مي برد.  براي اينكه يك جنبش آزاديخواهانه در يك سرزمين به سرمنزل مقصود برسد، رهبري جنبش است كه نقش اصلي را در حفظ ، هدايت و سلامت و تضمين سلامتي آن و محقق كردن  اهداف آزاديخواهانه اي  كه دارد بازي مي كند. پس  دست يابي به چنين گوهري كه سهل و  آسان نيست و خواب و خيال و رويا هم نيست و واقعي است ، جديت و تعهد  ومسئوليت پذيري  مي خواهد ،نمي توان آن  را در خفا و در پستويي برگزار كرد، يا دنبال هر بي سروپايي كه به دروغ مدعي آزاديخواهي است افتاد و خود و جريان آزاديخواهي را مسخره و مضحكه كرد!
آن هم در شرايطي كه زندانيان اسير و در چنگال جلادان به دژخيمان بيا بيا مي گويند و با قامتي استوار و  خلل ناپذير پاي چوبه دار مي روند و فرياد پر طنين آزادي يك خلق را در سراسر جهان طنین انراز میکنند.

۱۳۹۴ آبان ۶, چهارشنبه

در يادمان خون ستار به خونخواهي صد هزار ستاره برخيز

ستار بهشتی شهید راه آزادی
ستار بهشتی شهید راه آزادی 

‫در سالگرد شهادت ستار بهشتي، گوهر عشقي مادر ستار به شرکت در مراسم بزرگداشت فرزند دلاورش فراخوان داد.

این مراسم قرار است روز پنجشنبه 7آبان 94 بر مزار ستار بهشتی در رباط کریم برگزار شود.
اخيرا در بزرگداشت ياد ريحانه جباري كه گلوي معصومش را جلادان به دار شقاوت آويختند، مادر ستار بهشتی نیز در حالی که عکس پسر شهیدش را در دست داشت شركت كرده بود و گفت: ”من سه ساله ساعت 5 صبح میرم سر خاک ستار و 8 شب برمیگردم ، من صدای ستار هستم ، ستار سرپرستم بود ، پرستارم بود ، بچه ی منو زیر شکنجه کشتن ، من از هیچی و هیچکسی نمیترسم ، آقای ماموری که الان اینجا هستی ، از بازوی خودت نون بخور نه از کشتن جوونای ما ، من دو سال افتخاری مرده ها رو شستم به امید اینکه یه روز جنازه ی بچه ام رو خودم بشورم ....
من آرام نخواهم نشست، او همه چیز من بود.
تازمانی که زنده باشم، کنار ستارم با این‌که ناراحتی قلبی دارم افتخارمی‌کنم که مادر ستارم، ترس هم ندارم، ستار عشق منه... .
فکرنکنید، که مادر ستار از کسی میترسه، نون از بازوی خودتان بخورید، نه از خون اینها.“..
سه سال پيش در چنين روزهائى در وبلاگي به اسم شهاب آزادي كلماتي نقش بست
من سكوت نميكنم حتي اگر قرار به رسيدن لحظه مرگ من باشد
اين آخرين كلام وآخرين انتخاب ستاربهشتي بود انتخاب وجمله اي كه در دل تاريخ ميهن جاودانه شد و مشعلي فرا راه آيندگان.
بعداز آن بود كه پليس فتا او را باخود برد جسم ستار را برد، ستار با بدني كوفته وزخمي وارد بند 350شد و با فروتني و هيجان به شهيدغلامرضا خسروي هوادار سازمان مجاهدين كه درتاريخ 11خرداد93اعدام شد) گفت: ”فقط يک روز اين‌جا هستم، فردا مي‌برندم، قاضي برايم ۱۰ روز ديگر بازجويي دراختيار پليس فتا نوشته“، ستار ادامه ميده:
”دروبلاگم اززندانيان سياسي اوين و گوهردشت (رجايي شهر) دفاع کرده‌ام به ويژه از محکومين به اعدام بسيار ياد کرده‌ام، چه خوب شد که چهره‌هاي آشناي شما را از نزديک ديدم، کاش گوهر دشتي‌ها را هم مي‌ديدم، همه‌تان را دوست دارم“.
ستار ادامه ميده:
خيلي شکنجه شدم، آويزانم کردند، به‌سر و شکمم مي‌کوبيدند، فحش و توهين و ضرب‌وشتم بود که مي‌باريد درحالى که دستبند قپانى به من زده بوده و روى زمين‌‌ رهايم کرده بودند بازجو پا روى سرم گذاشته و به مادر و خواهرم فحاشى مى کرد. دست و پايم را به صندلى بسته بودند و بازجو با مشت و لگد به جانم افتاده بود بازجو صراحتا بهم گفت: مى کشمت ونمیگذارم زنده از اينجا بيرون بروى، حتى نمى گذارم جنازه‌ات به دست مادرت برسد، تنها راهى که مى توانى از اينجا بيرون بروى و دوباره مادرت را ببينى همکارى با من است و اينکه آن چيزى را که من مى خواهم بگويى و بنويسى.
ستار به زخم روى گردن‌اش اشاره ميكنه و ميگه به دليل استفاده از شوک الکتريکى اينطور شده ،تمام بدنم درد مي کند و ادرارم هم خوني شده.
قراره فردا به پليس فتا ببرنم، بگيد چکار کنم که زير شکنجه طاقت بياورم، به مادرم گفته‌ام که اگر من شهيد شدم، غصه‌دار نباشيد و افتخارکنيد“
اندکی بعد ستار را صدا میزنند و دیگر او برنگشت لبخند بر لب زیر شکنجه شهابی شدجاودان
همانطور که نوشته بود کشتن او در زیر شکنجه باعث شد بزودي بساط ظلم شما بر سرتان فرو خواهيد ريخت
او خودش نوشته بود بدانيم يكبار بدنيا ميائيم و يكبار ميرويم ولي چه خوب است در اين يكبار با شرف زندگي كنيم و با عزت بميريم. اینچنین بود که ستار بهشتی شهابی شد برای آزادی و تا تحقق آزادی میهن و برچیده شدن بساط ظلم حاکمان کنونی پرتوش روشنای راه مبارزان و ازادیخواهان است.
در سالگرد شهادتش به خونخواهي او و صد هزار ستاره برخيزيم و فرياد بر آوريم :

”چرا زندانيان سياسي در ايران، زجركش يا حلق‌آويز مي‌شوند و جهان خاموش است؟ چرا نوجوانان در ايران اعدام مي‌شوند و جهان نسبت به آن ساكت است؟ امروز در در زندانهاي سراسر كشور، تعداد زيادي از هموطنان بيدفاع ‌ما مخفيانه اعدام مي‌شوند. و چند هزار نفر زير حكم اعدام‌ قرار دارند. به مادران و پدرانشان فكر كنيم و به همسران‌ و بچه‌هايشان كه روز و شب در چه اضطرابي زندگي مي‌كنند. به زناني فكر كنيم كه براي پرداخت ديه و نجات همسرانشان از اعدام، كليه‌هاي خود را مي‌فروشند... كساني كه بر اين همه نقض حقوق بشر ايران چشم‌ مي‌‌پوشند، شرم كنند. شكنجه و اعدام بايد متوقف شود. اين خواست همة مردم ايران است. ”اين خواست عمومي را فرياد بزنيم و به دولتهاي غرب بگوئيم ” سكوت و بي‌عملي نسبت به اعدامها و جنايتهاي فاشيسم ديني را كنار بگذاريد و مقاومت مردم ايران براي آزادي را محترم بشماريد.”

۱۳۹۴ مهر ۱, چهارشنبه

به‌مناسبت اول مهر و شروع سال تحصیلی

زنگهای مهر به‌صدا در‌آمد    

مهرماه با صدای دل‌انگیز قدمهای ۲۰میلیونی دانش آموزان، دانشجویان، معلمان و فرهنگیان ایران از راه رسید. فصلی سرشار از احساسهای معصوم دانش‌آموز و دانشجو و مدرسه و دانشگاه و درس و کلاس و همکلاسی و معلم و شاگرد و استاد و کتاب و قلم و الف و ب و ها و یا. مهرماه، فصل سرشاری، فصل جوانی، فصل نسلی پر از توان و استعداد و امید و آرزو که باید برای به‌عهده گرفتن مسئولیت بزرگ بنا كردن آینده آماده شود.
راستی اگر در میهن ما آزادی حاکم بود، در کشوری که بخش اصلی نیروی فعالش را همین جوانان تشکیل می‌دهند، چه بهشتی از ترقی و پیشرفت و انسانیت و یگانگی ساخته می‌شد؟! اما ثمره بیش از سه دهه حاکمیت رژیم ضدایرانی آخوندی فاجعه‌یی است کلان که تنها گوشه‌یی از انعکاسات و ‌آمارهایی که از منابع خود رژیم استخراج شده ا ست، آن را به خوبی نشان می‌دهد:
- آمار کودکان بازمانده از تحصیل به ۴ میلیون بالغ میشود و کودکان کار مطابق آمار منابع خود رژیم بیش از دو و نیم میلیون نفر است.
- جمعیت بیسواد کشور از سال ۸۶ تاکنون ۲ درصد افزایش یافته است. میانگین بیسوادان کشور در گروه سنی ۱۰ تا ۴۹ سال حدود ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر -بی سواد شناسایی شده- است و در مجموع ۷میلیون نفر در کشور از خواندن و نوشتن محروماند (گفتگوی روزنامه قدس۱۷شهریور ۱۳۸۹ با معاون نهضت سواد آموزی).
- ”پیش‌بینی می‌شود، در سال تحصیلی جدید بین ۱۰۰ تا ۱۳۰هزار دانش‌آموز بازمانده از تحصیل داشته باشیم ”. اما به نظر میرسد در وضعیت موجود این آمار باید بسیار بیشتر از این رقم باشد (روزنامه جمهوری ۲۸تیر۸۹)
- رئیس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس: ۷۲ هزار کلاس درس خطر آفرین در کشور جان دانش‌آموزان را تهدید میکند که هر لحظه امکان فرو ریختن ۴۰ هزار کلاس درس وجود دارد.
- فرماندار انزلی: بیش از ۱۱ هزار دانش آموز این شهرستان در ۵۶ مدرسه با درصد تخریب بالا درس میخوانند.
- مدیر کل نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس ایلام: بیش از ۵۰درصد مدارس این استان جوابگوی نیاز دانش‌آموزان نیست.
- رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان تهران: ”استان تهران با کمبود بیش از ۱۶ هزار کلاس درس روبررو است.
- رئیس سازمان آموزش و پرورش استان گلستان: ”در حال حاضر استان گلستان با کمبود ۴ هزار کلاس درس مواجه است ”.
- مدیرکل دفتر آموزش و خلاقیت پیش دبستانی و ابتدایی رژیم: ۳۹ درصد کلاس‌های مدارس ابتدایی در کشور چند پایه هستند و دانش‌آموزان پایههای مختلف در کنار هم درس میخوانند. یک میلیون و ۹۶۲ هزارو ۶۷۶ دانش آموز در مدارس روستایی و چند پایه در حال تحصیل هستند.
- محمد‌نجار وزیر کشور دولت احمدینژاد: از ۱۴۰ هزار مدرسه‌ای که در سراسر کشور فعال هستند، ۶۵ درصد آنها مقاوم نیستند. اکثر مدارس کشور مقاوم نیستند و آموزش و پرورش باید آموزش‌های لازم در زمینه زلزله و ایمنی را فراگیرتر کند
- به گفته وزیر آموزش و پروش وقت رژیم: تنها در شهر تهران، از ۳۳ هزار کلاس درس، ۲۲ هزار کلاس اجاره یی یا تخریبی و یا تعمیری است (از روزنامه خراسان ۱۷شهریور۸۹).
- طرح ستارهدار اعلام کردن دانشجویان استمرار دارد و فشارهای امنیتی از جانب کمیتههای انضباطی و حراست هرروز افزایش مییابد. هم‌چنین در مدارس نهادهای مختلف سرکوب و جاسوسی درحال گسترش است.
- اخراج گسترده استادان دانشگاهها یا بازنشسته کردن آنها و پرکردن هیأتهای علمی دانشگاهها با عناصر و ابسته به رژیم روزبه روز افزایش مییابد.

اما پاسخ چیست و چه باید کرد؟!

اکنون چون سخن از مهر است، باید تأکید کرد که در ایران‌زمین و در فرهنگ نیاکان ما از دیرباز، مهر مظهر
بیداری، هوشیاری، قدرت، نور، پاکی و صلح بود. مهرورزی، عشق به ‌همنوع، دوری از کینه، داشتن تساهل و ملاطفت نسبت به ‌یکدیگر و به ‌پویندگان آیینهای دیگر از ویژگیهای فرهنگ مهرجوی ایرانی بود و مهرپویان می‌باید در گسترش نور و روشنایی و عشق، پاکی، صفا و صلح و راستی، همه تلاش خود را نشان می‌دادند و با مظاهر اهریمن ـ‌کینه، سختدلی، فساد، آدمکشی و دورنگی و دروغ و خیانت به‌ میهن‌ـ می‌جنگیدند.
سال ۱۳۵۸ دانش‌آموزان و دانشجویان در صفوف میلیشای مجاهد خلق
راستی مگر این همه در پیکار برای آزادی محقق نمی‌شود؟ اگر چنین است، نسل جوان امروز میهن ما در مسیر پیکار آزادی، الگوهای کم‌نظیری در میهن خود و همین دهه‌های نزدیک سراغ دارد. صدها هزار جوان دانش‌آموز و دانشجوی مبارز و مجاهدی که در همین مهرماه و به‌خصوص ۵ مهر با دلاوری و فداکاری شگفت‌انگیزی پیکار آزادی را علیه ضحاکان عمامه‌به‌سر به‌پیش بردند. نسل جوان امروز ایران هم‌چنان که در قیام سرفراز یک سال گذشته نشان داد باید به ‌خود ببالد که تاریخ پایداریش باچنین افتخاراتی عجین است. نسل جوان میهن بایسته است نگاه به‌سوی اشرفیان ایستاده در زندان لیبرتی کند و حضور جوانان مجاهد و رزم‌آور آزادی در لیبرتی را که با تقدیم همه چیز خود سرنگونی این رژیم پلید و آزاد کردن خلق و میهن خود را اراده کردهاند پشتوانه و تضمین خود بداند و با ایمان به ‌پیروزی قدم در راه بگذارد.

۱۳۹۴ شهریور ۲۶, پنجشنبه

ایران «یک شاعر، درسی برای همه‌ی شاعران»

فرخی یزدی شاعر آزادیخواه
فرخی یزدی شاعر آزادیخواه

به یاد فرخی یزدی ”تاج الشعراء “شاعر آزادیخواه ایران                                      


گر در طلب اهل دلی همدم ما باش 
سلطانی اگر می‌طلبی یار گدا باش
گر درصدد خواجگی کون ومکانی 
با صدق و صفا بنده‌ی مردان خدا باش
در بادیه‌ی عشق اگر پای گذاری
 اول قدم آماده‌ی صد گونه بلا باش
محمد فرخی یزدی شاعر آزادیخواهی بود که در تبلیغ و دفاع از آزادی دست از جان خود شست و شعرش را در مبارزه برای آزادی به زبان حال ستم کشیدگان و محرومان جامعه تبدیل کرد و علیه ستم و سرکوب حاکمان ضدمردمی و مرتجعان سرود. قلمش را شکستند و دهانش را دوختند اما نتوانستند طنین صدای شعرش را خاموش کنند.
شعرهای انگیزاننده‌ی زنده یاد فرخی سالهاست که سینه به سینه و از نسلی به نسلی دیگر منتقل می‌شود و یادآور حماسه‌های پرشور مبارزان میهن ما است:
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را می‌دوم به پای سر در قفای آزادی
فرخی در سال 1264 شمسی در یزد و در یک خانواده‌ی متوسط بدنیا آمد. او در مدارس قدیمی یزد زبان و ادبیات فارسی را فراگرفت. همزمان با تحصیل در نانوایی و پارچه‌بافی کار کرد. در اوایل جنبش مشروطیت، با وجود دوری از تهران و سایر کانونهای جنبش مشروطه در یزد به دفاع از مشروطه برخاست. در سن 25سالگی درباره‌ی ظلم‌های حاکم وقت یزد قطعه‌ای سرود. اما به‌خاطر همین سروده او را به زندان انداختند و لبان آزادیخوانش را دوختند.
تا تو را در راه آزادی تن صد چاک نیست نیستی در پیش یاران، پیشوای انقلاب
آزادیخواهان به وی لقب ”تاج الشعرا “دادند. در مقابل، حکام مستبد او را تهدیدی جدی برای دستگاه سرکوب و دیکتاتوری خود دانستند. چرا که او علیه ستم می‌سرود و شعرهایش مردم را علیه دستگاه استبداد برمی‌انگیخت. فرخی می‌سرود:
رسم و راه آزادی یا پبشه نباید کرد یا آن‌که ز جانبازی اندیشه نباید کرد
سودی نبری از عشق گرجرأت شیرت نیست آسوده گذر هرگز زین پیشه نباید کرد
گر آب رزت باید ای مالک بی‌انصاف خون دل دهقان را در شیشه نباید کرد
در سایه‌ی استبداد پژمرده شد آزادی این گلبن نورس را بی‌ریشه نباید کرد
به‌خاطر همین قلم عریان و بی‌پروا، حاکم وقت یزد او را به زندان انداخت. اما چند ماه بعد فرخی از زندان گریخت و به تهران رفت. در آن زمان احمدشاه آخرین پادشاه قاجار حکومت می‌کرد. فرخی در تهران به فعالیتهای ضداستبدادی خود ادامه داد.
فرخی هفت‌ساله بود که گلوله‌ی میرزا رضای کرمانی به حکومت خودکامه‌ی ناصرالدین شاه پایان داد و هجده ساله بود که دستخط مشروطه توسط مظفرالدین شاه امضاء شد و نخستین مجلس شورای ملی گشوده شد. اما دستخط شاه، عدالت و آزادی را به ارمغان نیاورد و با بمباران مجلس استبداد صغیر آغاز شد. وثوق الدوله با قرارداد ننگینش حرف اول را در به باد دادن ایران و ایرانی می‌زد. این‌گونه بود که فرخی یزدی شعر خود را در جهت بیان درد و رنج مردم و مشکلات زندگی تحت حکومت استبداد قرار داد.
شعر فرخی نمونه‌ای بارز از شعر عصر بیداری است. مهمترین درون‌مایه‌های شعر فرخی عبارت بودند از: وطن، آزادی، قانون‌گرایی، تعلیم و تربیت نوین، روی کردن به مردم، توجه به جامعه‌ی زنان، عنایت به تمدن جدید و نفرت از استبداد.
فرخی در آغاز جنگ جهانی اول و دستگیری آزادیخواهان، ایران را ترک کرد ولی خارج از ایران هم به‌خاطر انتشار افکار آزادیخواهانه بر ضداستبداد و استعمار انگلیس مورد تعقیب قرار گرفت و ناچار شد از بیراهه با پای برهنه به ایران بازگردد. زندگی او پر است از دستگیریها، تبعیدها و مهاجرت‌ها. اما در این زندگی پرفراز و نشیب، هرگز عشق به ایران و آزادی مردم ایران را فراموش نکرد. در دوره‌ی رضاخان، فرخی با مشکلات زیاد روزنامه‌ی توفان را منتشر می‌کرد. این روزنامه در عرض 7سال، 15بار توقیف شد. خود وی اغلب تحت نظر بود و هر چندگاهی نیز به زندان می‌افتاد.
فضای کشور ایران در سال 1311 شمسی، که همان دوران رضاخان بود، به قول فرخی ’‌محیط مردگان ’ بود. یعنی دستگاه نظمیه در همه جا رخنه کرده بود، فرخی از روشنفکران خودفروخته و شاعران متملق که به ذائقه‌ی حکمران سخن می‌گویند و قلمها جز ستایش و تجلیل و مدح کار دیگری ندارند نفرت داشت. در شعر او از تملق و مدح خبری نیست و خطاب به آنها می‌سرود:
نیک می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس کــز برای سیـــم بنمـــایم کسی را پای بوس
از قطعات شعری طنز گونه تا اشعار میهنی و از مشروطه‌خواهی تا پیوستن به حزب دموکرات، در حقیقت سبک و روش او در شعر بازتاب زندگی و مبارزات اوست. زندگی او همه، دستگیری است و تبعید و مهاجرت بود. عزم جزم او برای دفاع از آزادی، به شعر او تپش می‌بخشید. ویژگی اصلی شعر فرخی سخن گفتن از زندگی مردم با بیانی ساده و مردمی بود. سخنی که در نزد رضاخان جرم محسوب می‌شد و به همین خاطر توطئه‌ی قتل او را چیدند. او ارتجاع را که همدست استبداد بود می‌کوبید:
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی که روح‌بخش جهان است نام آزادی
به پیش اهل جهان محترم بود آنکس که داشت از دل و جان احترام آزادی
چگونه پای گذاری به صرف دعوت شیخ به مسلکی که ندارد مرام آزادی
هزاربار بود به زصبح استبداد برای دسته‌ی پابسته، شام آزادی
به روزگار، قیامت بپا شود آن روز کنند رنجبران چون قیام آزادی
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز کشم ز مرتجعین انتقام آزادی
ز بند بندگی خواجه کی شوی آزاد چو فرخی نشوی گر غلام آزادی
عوامل حکومت دیکتاتوری رضاخانی، یکی از طلبکاران فرخی را تحریک کردند که برای 50تومان قرض از او شکایت کند و این بهانه‌یی بود برای دستگیری فرخی. سرانجام این شاعر سازش‌ناپذیر را پس از 2سال اسارت و شکنجه، در تاریخ بیست و پنجم مهرماه 1318 با تزریق آمپول هوا به‌شهادت رساندند. و فرخی، شاعر آزادیخواه میهن، همان‌طور که در شعرش آزادی رو می‌ستود، از برای آزادی دست از جان شست و سر به پای آزادی نهاد و درسی را برای همه‌ی شاعران بعد از خود به‌جا گذاشت.
هرلحظه مزن در، که در این خانه کسی نیست بیهوده مکن ناله که فریاد رسی نیست
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست
آزادی اگر می‌طلبی غرقه به خون باش کاین گلبن نوخاسته بی‌خار و خسی نیست
هر سر به هوای سر و سامانی و ما را در دل بجز آزادی ایران هوسی نیست
تازند و برند اهل جهان گوی تمدن ای فارس مگر فارسماً را فرسی نیست
در راه طلب فرخی ار خسته نگردید دانست که تا منزل مقصود بسی نیست.

۱۳۹۴ شهریور ۲۳, دوشنبه

زنان معاویه! یا نجمه آرپی جی های خامنه ای- محمود نیشابوری

زنان و دختران معاویه عصر حاضریعنی خامنه ای جنایتکار،  با لقب نجمه آرپی جی علاوه بر بافتن ژاکت برای رزمندگان جبهه حق علیه باطل! و پختن آش و حلوا و این طور کار ها، اما! کار یک  آنها، جاسوسی و  سرکوب و بگیر و ببند زنان آزاده میهن است.

به این گرگان سیاه مقوایی نگاه کنید که چگونه می خواهند زنان ایران را مرعوب کرده و رعب و وحشت بیافرینند. سرکوبگران زن حتی از شکنجه گران و عناصر سرکوبگر مرد عقب مانده تر، بی هویت تر و با عقده های تاریخی- اجتماعی بیشتری هستند و حفره های تاریخی و هویت زن ستیز و جنس درجه۲ بودن خود را با چنین مانورهای پوچ و تو خالی می خواهند بپوشانند.
ایستادگی در مقابل این وحوش خامنه ای وظیفه هر ایرانی آزاده و بخصوص زنان و دختران شجاع 
میهنمان است تا پایشان را از گلیم خودشان بیش از این دراز نکنند
زنان ودختران معاویه
زنان ودختران معاویه 
دختران معاویه
دختران معاویه 

۱۳۹۴ شهریور ۱۲, پنجشنبه

ایران - خورشید ماندگار

مزار بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران
مزار بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران 
ایران  - خورشید ماندگار
آسمان پر از خون کبوتر شد؛
و من این را در ستاره ای دیدم
که از بازوانت روئید
گم نمی شود صدای تو در گلوهای من
دیگر نمی شود بعد از تو
 آن پرنده را فراموش کرد
که در صبح روز هول
آوازش را با آیه ای از خون آغازید

تشکیلات بالنده و آموزشهای تازه:

راهی که آغاز شده بود شروع راهی بود از صفر مطلق. رهنوردان این راه بایستی کار خود را با اتکا مطلق به‌خود و تجربیات به‌دست آمده از مبارزات گذشته میهن خودشان آغاز کنند. البته از آنجا که «انقلاب» یک علم است بنابراین خصلت جهان ‌شمول دارد و ناگزیر بایستی از تجربیات انقلابهای دیگر در سرزمینهای دیگر سود برد. اما به‌کار گرفتن تجربیات دیگران امری است و الگوسازی امری دیگر. الگوسازی تهدیدی است که پیشتازان و پیشگامان هرانقلابی با آن مواجه هستند. بنابراین محمد حنیف‌نژاد بایستی به‌طور مشخص در سه زمینه تشکیلات، استراتژی و ایدئولوژی راه جدید را آغاز می‌کرد. چیزی که جنبش ملی در هر سه زمینه آن بسیار نیازمند بود.

۱۳۹۴ مرداد ۱۷, شنبه

ایران - فریاد مادر داغدار درسوگ جگرگوشه اش

وقتی این خبرراخواندم جگرم  آتش گرفت ودلم به درد آمد،آری مادرعزیزم، مسئول اصلي این همه فجایع  حاكميت ضدبشري و ضد ايراني آخوندها یعنی خامنه ای وروحانی جنایتکار است كه با چپاول ثروتهاي مردم ايران و هزينه كردن بخش عمده درآمدهاي كشوردر پروژه هاي نظامي،سركوب،اتمي، صدور تروريسم و تبليغات سركوبگرانه ، براي ميهن ما جز فقر و ويراني و مرگ واز بين رفتن بنيادهاي اقتصادي ارمغاني نداشته است .اماتنها راه پايان دادن به  همه بلايانجات مردم ايران از بلا و شر عظيم نظام منحوس ولايت فقيه خامنه ای  و استقرار دموكراسي و حاكميت مردم و صرف ثروتهاي مردم در مسير رفاه و پيشرفت آنان است.

کودکان  قربانی  حاکمیت پلید خامنه ای جنایتکار
کودکان  قربانی  حاکمیت پلید خامنه ای جنایتکار 

داروی فرزندت در یمن است       

یک خانم: ای خدا! ای مردم! ترا بخدا! ترا بخدا کمکم کنید! 
خبرنگار: مشکل شما چیست؟ 
خانم: مشکل داروی بچه‌ام است… 
این خانم هموطن متکدی نیست. این فریادهای غم‌انگیز مادریست که بعد از ساعتها و روزها دوندگی در بیمارستانها و داروخانه‌ها نتوانسته داروی فرزندش را پیدا کند. حتی حاضر است که هر چه دارد را بفروشد و پول دارو را بدهد، ولی اصلاً دارویی وجود ندارد. فرزندی که باخون دل بزرگش کرده، حالا در حال مرگ است. این خبرنگار هم که از او سؤال می‌کند، از تلویزیون رژیم است که فقط می‌خواهد با رنگ و لعاب تبلیغاتی، سروته این موضوع را به‌هم ببندد. حتماً در نتیجه‌گیری برنامه خود، اشکال اصلی را به خود این مادر و فرزندش برمی‌گرداند و یا مشکل را، عوامل بیگانه و تحریم و... معرفی خواهد کرد. در حالی‌که همه می‌دانند که این آخوندهای حاکم هستند که مسبب اصلی این نقصان بزرگ در امر دارو درمان و امکانات پزشکی در کشور هستند.
بله، در این حاکمیت، دارو به جای مرهم درد بودن برای مردم کشورمان، صرف مطامع صدور تروریسم و ارتجاع می‌شود. حتماً بعد از شنیدن این خبر، به آن مادر داغدار که برای
به دست آوردن داروی فرزندش فریاد می‌زد، باید بگوییم که داروی فرزندش در یمن است.