‏نمایش پست‌ها با برچسب جنگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنگ. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اسفند ۸, شنبه

ایران - 8 مارس به عنوان روز جهانی زن

زنده باد 8مارس روز جهانی زن
زنده باد 8مارس روز جهانی زن
دستانم را به سوي آسمان بلند ميكنم
بر روي زانوانم دعا ميكنم
نه من ديگر نميترسم
من از اين در عبورخواهم كرد.

هشتم مارس، همه‌ساله در سراسر جهان به‌عنوان روز جهانی زن و برای بزرگداشت مبارزات زنان برای برابری و رهایی گرامی داشته می‌شود.
8مارس، درودی است برمبارزان راه برابری و نویدی است بر پایان ستم و تبعیض جنسی. یک‌ونیم قرن گذشته، دوران شکل‌گیری و اوج‌گرفتن نهضتها و جنبشهای زنان برای تحقق حقوق انسانی و زدودن آثار تبعیض کهن جنسی بوده است. به‌یمن ‌همین مبارزات بود که جنبش برابری به‌رغم مقاومت سنگینی که دربرابرش وجود داشته توانسته گامهایی به جلو بردارد‌. مبنای تاریخی 8 مارس، تظاهرات زنان کارگر صنعت نساجی نیویورک در 8مارس۱۸۵۷ است.
سالانه ملیونها تن زن و مرد در اقصی نقاط جهان در روز هشتم مارس با ترتیب اجتماعات و گردهمایی ها این روز را گرامی میدارند.
 انتخاب روز هشتم مارس به عنوان روز زن بخاطر مبارزۀ زنان کارگر فابریکه نساجی کتان در سال 1857 میلادی در شهر نیویورک آمریکا بر می گردد.
شرایط کاری سخت و غیر انسانی با دستمزد کم کارگران زن در اوایل قرن بیستم که همراه با مردان در کشور های صنعتی وارد فابریکات و بازار کاری شده بودند آنان را وادار به مبارزه علیه این بی عدالتی به شکل سازمان یافته و منظم نمود. در اين روز كارگران نساجى زن در يك كارخانه بزرگ پوشاك براى اعتراض عليه شرايط بسيار سخت كارى و وضعيت اقتصادي شان دست به اعتصاب زدند. خاطره اين اعتصاب براى كارگران فابریکه نساجى باقى ماند. نارضايتى عمومى ازاين شرايط براى زنان كارگر ادامه داشت.
بعد از گذشت بیش از پنجاه سال، کاگران زن کارخانه نساجی کتان در شهر نیویورک به منظور احیا خاطرۀ اعتصاب در این روز را که تبعیض،محرومیت وفشار کار و حقوق بسیار کم زنان را بیاد می آورد دست به اعتصاب زدند، صاحب این کارخانه به همراه نگهبانان بخاطر جلوگیری از همبستگی کارگران بخش های دیگر با اعتصاب گران و عدم سرایت آن به بخش های دیگر ، این زنان را در محل کارشان محبوس ساخت و بعدا به دلایل نامعلوم کارخانه آتش گرفت و فقط تعداد کمی از زنان توانستند از این حادثه نجات یابند و مابقی 129 تن از زنان کارگر در این آتش سوختند.
به همین دلیل روز هشتم مارس بطور سنتی بنام روز مبارزه زنان علیه بی عدالتی و فشار علیه زنان در خاطره ها باقی ماند. در سال هاى بعد در كشورهاى مختلف اروپايى و امريكا مبارزه زنان به شكل تظاهرات و اعتصاب کاری علیه فشار، تبعیض و استعمار کاری و همینطور برای داشتن حقوق برابر در اجتماع ادامه پیدا کرد.
با شروع جنگ جهانی، روز جهانی زن، دستمایه ای برای جنبش های زنان در سراسر جهان شد تا آن را به روزی برای اعتراض به جنگ جهانی تبدیل کنند. 

۱۳۹۴ دی ۸, سه‌شنبه

جنگ انتخابات وجنگ گرگها در درون رژیم شدت بیشتری می‌گیرد

خامنه ای سرنگونت میکنیم
خامنه ای سرنگونت میکنیم 
«تلخی بی‌پایان» یا «پایان تلخ» ؟                                    
هر روز که می‌گذرد جنگ انتخابات وجنگ گرگها در درون رژیم شدت بیشتری می‌گیرد. اکنون با پایان یافتن مهلت نام نویسی، این جنگ وارد دور تازه‌یی شده است. رفسنجانی که گفته بود «رشته‌های» رقیبش یعنی خامنه‌ای را «پنبه» می‌کند اکنون برگ خود را بازی کرده است. پاسدار شریعتمداری در کیهان خامنه‌ای این برگ را «هجوم فله‌یی»، «ثبت‌نام فله‌یی» و «سونامی ثبت‌نام» توصیف کرده که با دو هدف مشخص انجام شده است: «اول؛ آن که امیدوارند با هجوم فله‌یی، فرصت لازم برای احراز صلاحیتها را از شورای نگهبان سلب کنند… دوم؛ از رد صلاحیتهای گسترده به‌عنوان زمینه‌یی برای هجوم تبلیغاتی علیه نظام بهره‌گیری کنند» (کیهان خامنه‌ای 6دی94). پاسدار شریعتمداری در همین «یادداشت روز» به‌نمایندگی از خامنه‌ای، رفسنجانی را به‌خاطر بازی‌کردن این برگ «به دریوزگی بیگانگان» و «اقدامات دشمن پسند» متهم کرده است. این ابراز غیظ خامنه‌ای علیه رفسنجانی را می‌توان در اظهارات آخوند جنتی در نمایش جمعه 4دی تهران هم دید آنجا که رفسنجانی را به «شیطان» تشبیه می‌کند و می‌گوید: «در خبرگان آمار بالا رفته، در مجلس بالا رفته و بالا می‌رود. نمی‌دانم واقعاً این برای من خیلی ابهام است؟»

۱۳۹۴ آذر ۲۵, چهارشنبه

ایران - جنگِ باندي تو رأسِ نظام، روز به روز خفن تر ميشه

سیرک انتخابان  رزیم  زهواردررفته ولایت
سیرک انتخابان  رزیم  زهواردررفته ولایت
موشكاف: سلام به همگي!….آقا اين همه ما گفتيم انتخابات، تو اين رژيمِ زهوار در رفتة ولايت، يه نمايش و بازي بيشتر نيست….حالا ببينيد كار به كجا رسيده كه خودِ آخوندها هم همينو ميگن…خودشون هم از بازيِ انتخابات حرف مي زنن:
روزنامه حكومتي وطن امروز-3آذر94: وقتي يك جريان سياسي به انتخابات به مثابه بازي مرگ و زندگي نگاه كرده، … نخستين چيزي كه بايد توقع آن را داشت اين است كه هم در مبارزه انتخاباتي و هم در گفتمان‌سازي اجتماعي تا بيشترين مقدار ممكن راديكال عمل كند. چنين جرياني آماده خواهد بود كه بازي انتخابات را از تعادل خارج كرده و فضاي كشور را بي‌ثبات كند.
موشكاف: طرف حساب اين ورق پارة باندِ خامنه، كسي نيست جز اكبر كوسه. حرفِ اين جماعت به كوسه اينه كه اينقدر با احساساتِ ولي فقيه بازي نكن….بازي كردن همانا و دراز شدنِ جمعيِ ما همان….حالا حرفِ اكبر كوسه چيه؟ بفرماييد. از زبونِ خودش بشنويد:
سايت حكومتي آنا-22آذر94 :رفسنجاني: همه کارهای کشور زیرنظر رهبری است و ما نباید از آنها غافل باشیم. رهبری قدرت مطلق کشور هستند، لذا ما باید لااقل نهادهایی را که زیرنظر رهبری هستند، و هر عیبی دارند، با رهبری مطرح و پیگیری کنیم که آن عیب برطرف شود…
موشكاف: شيخ اكبر ميگه انتخابات، بازيه…..هيچ بحثي هم تو بازي بودنش نيست. بحث اينه كه بايد قواعد بازي رو ر عايت كرد. حالا قواعدِ بازي چيه؟!…همين كه گفت….ميگه بابا اين خامنه خيلي تكخور شده…لا اقل نهادهاي زير دستش رو بده ما…هاهاها..حالا جوابِ خامنه رو از زبونِ رأسِ سومِ لاريجانيا بشنويد:
تلويزيون رژيم – 23 آذر 94 :گاهي ديده ميشه كه يه سخنهاي بي پايه اي گفته ميشه نسبت به نظارت بر رهبري و اخيرا من ديدم بحث نظارت بر نهادهاي زير مجموعه رهبري و منصوبين رهبري او رو هم اضافه كردن واقعيت اين است كه اينها يك آرزوهايي است كه داره مي كنن و ربطي به قانون اساسي نداره اينها توقعاتي خودشون دارن ميخوان توسعه بدن اختياراتي را و اين نحوه فضاسازي هاي نادرست و غير منطقي توجيه نداره. در قانون اساسي ما نداريم نظارت بررهبري .
موشكاف: هاهاها….قانون اساسي چيه بابا؟….مثل اينكه حواست به زهرخوريِ ولي فقيهت نيستا!….تازه نظارت بر ولي فقيه كه چيزي نيست….بيا ببين همين اكبر كوسه چه حرفاي ديگه اي زده:
سايت حكومتي آنا-22آذر94 :در قانون اساسی، رهبری را از اول شورایی نوشتند. وقتی که امام رحلت کردند و ما می‌خواستیم رهبری را انتخاب کنیم، قانون اساسی ما شورایی بود… رهبری مال همه٬ و پدر کل جامعه، یعنی مسلمان، غیرمسلمان، چپ و راست است و باید مرجعی که ایشان را تعیین می‌کند، متعلق به همه باشد و هر چه پیکره خبرگان، تنوع بیشتری داشته باشد، اعتبار رهبری بالاتر می‌رود…
موشكاف: به اين ميگن خر كردنِ ولي فقيه به شيوة اكبر كوسه….ميگه اگه ميخواي ميخِ ولايتت رو محكم كني، درِ خبرگانو باز بذار كه من هركي خواستم رو بيارم توش…..خامنه هم كه دستِ اين شريكِ 50 ساله شو خونده حرفش اينه كه اكبر!…..خودتي!..اگه من در خبرگان رو باز بذارم….تو دو روزه عمامة منو از كله م مي قاپي، از ريشمم واسه صورت كوسهات ريش مصنوعي درست مي كني….هاهاها…..و اينجوريه كه جنگِ باندي تو رأسِ نظام، روز به روز خفن تر ميشه.

۱۳۹۴ آذر ۲۳, دوشنبه

ایران - به مناسبت سالروز تصويب اعلاميه حقوق بشر،کتیبه منشور حقوق بشر کورش را بخوانیم

کتیبه  کوروش کبیر نخستین منشور حقوق بشر
کتیبه  کوروش کبیر نخستین منشور حقوق بشر
خورشید بر فراز آسمان.
تیغه آهنین شمشیرها، سر برنده نیزه‌ها، پهنای براق سپرها!
آنگاه که فرمانروای پیروز، «سارد» این بزرگ شهر لیدیا را تسخیر کرد، خورشید به افق نزدیک گشته بود!
فرمانروای پیروز می‌دانست سارد نهایت لیدیا نیست. چرخ ارابه‌های لشکر او، باز هم به سوی غرب چرخید. تا اینکه:
خورشید را دید که در حال فرو رفتن در دریایی تیره و گل‌ آلود است!
آنگاه که فروانروای کبیر، در ساحل غربی لیدیا، از حرکت باز ایستاد، او رفت تا باقی جهان را تسخیر کند! فرمانروایی دادگستر، فرمانروایی آگاه به دانش زمان، برپا دارنده سدی سدید، فرمانروایی مقتدر!
كتيبه كورش کبیر نخستین منشورحقوق بشر
منشور حقوق‌بشردرموزه ملی بریتانیا قطعه‌ای سفالین، با دقت، حفظ و نگهداری می‌شود. این قطعه، نخستین منشوری است که بر روی حقوق‌بشر انگشت می‌گذارد. این قطعه، «منشور حقوق‌بشر کوروش» است.
در سال 1878 میلادی، استوانه حقوق‌بشر کوروش، در پی کاوش باستان‌شناسان در بابل کشف شد.
در سال 1971، سازمان ملل متحد، این سند را به‌عنوان نخستین منشور حقوق‌بشر، به بسیاری از زبانهای رسمی منتشر کرد.
«منم کوروش، شاه دادگر... ارتش بزرگ من به آرامی به بابل درآمد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این سرزمین برسد... من همه شهرهای ویران شده را از نو ساختم»
کوروش، فرمانروایی که شرق تا غرب جهان زنده آن روزگار را در نوردیده بود، اینک برای سامان دادن به سرزمینی دیگر، رهسپار شد.
منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه ي جهان ، پسر کمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ ، شاه انشان از دودماني که هميشه شاه بوده اند و فرامانروائي اش را « ِ‌بل »و « نبو » گرامي مي دارند و با دل خوش پادشاهي او را خواهانند .
من بدون جنگ و پيکار وارد بابل شدم وهمه ي مردم مقدم مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم . مردوک خداي بزرگ، دل هاي مردم بابل را به سوي من گردانيد زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم . او بر من ، کوروش که ستايشگر او هستم و بر کمبوجيه پسرم ، و همچنين بر کَس و کار و همه سپاهيان من ، برکت و مهرباني ارزاني داشت .
ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر تخت پادشاهي نشسته اند.همه پادشاهان ازدرياي بالاتادرياي پائين همه مردم سرزمينهاي دوردست،از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموري » و همه چادرنشينان مرا خراج دادند و در بابل به پاي من افتادند.
من شهرهاي آگاده، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دير ، سرزمين گوتيان و همچنين شهرهاي آنسوي دجله که ويران شده بود را از نو ساختم . فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را که بسته شده بود، بگشايند. من همه ي خدايان اين پرستش گاه ها را به محل خود بازگرداندم . همه مردماني را که پراکنده و آواره شده بودند، به موطن خود برگرداندم و خانه هاي ويران آنان را آباد کردم . همچنين پيکره ي خدايان سومر و اکد را که « نبونيد » ، بدون هراس از خداي بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودي مردوک «خداي بزرگ» و به شادي و خرمي به نيايشگاه هاي خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد
بشود که خداياني که آنان را به جايگاههاي نخستين شان بازگرداندم هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگي بلند باشند ، چه بسا سخنان پُربرکت و نيکخواهانه برايم بيابند ، و به خداي من بگويند: کوروش شاه ،پادشاهي است که تو را گرامي مي دارد و پسرش کمبوجيه نيز
اينک که به ياري «مزدا» تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهاي چهارگوشه جهان را بر سرگذاشته ام اعلام مي کنم تا روزي که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آئين و رسوم ملت هائي را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمردونخواهم گذاشت که حکام وزيردستان من دين وآئين و رسوم ملتهائي که من پادشاه آنها هستم يا ملت هاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.
من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزي که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل نخواهم کرد و هر ملتي آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزي که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسي به ديگري ظلم کند و اگر شخصي مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.
من تا روزي که پادشاه هستم نخواهم گذاشت كسي مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا بدون پرداخت قيمت آن و رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد.
من تاروزيکه زنده هستم نخواهم گذاشت که كسي ،كسي را به بيگاري بگيردو بدون پرداخت مزد اورا به کار وا دارد.
من امروز اعلام مي کنم که هر کسي آزاد است هر ديني را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسي را غصب ننمايد و هر شغلي را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند. هيچ کس را نبايد به خاطر تقصيري که يکي از خويشاوندانش داشته است مجازات کرد .
من برده داري را برانداختم. به بدبختي هاي آنان پايان دادم .
من تا روزي که به ياري مزدا زنده هستم و سلطنت مي کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجراي تعهّداتي که نسبت به ملت هاي ايران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند."

۱۳۹۴ آذر ۴, چهارشنبه

ایران - تا كسب آزادي ايستاده ايم، پس هستيم

آزادی
آزادی 
بي شك قيامهاي دانشجويي و اعتراضات مردمي، عرصه فوران انرژيها و آزاد شدن نيروها است. دستهاي به ظاهر خالي،در پيوند با هم سلاحي كارآ در برابر گلوله هاميشوند.همبستگي همه چيز راتغيير ميدهدو همه ناتواناييها را به توانايي ونتوانستن هارا به توانستن ها تبديل ميكند. اما سوال اين هست كه براستي اين همبستگي چگونه ميسر ميشود؟
چطور ميشودقطره ها رابه هم پيوند داد؟
براي پاسخ به اين سؤالها بايدبدنبال عامل و نيروي محركه اي دربيرون ازخودمان بگرديم.حتما كه بايدپيكاني باشدكه راه را نشان بدهد و انرژيهاي بر آمده از خشم و اعتراض مردمي را سمت و سو بدهدو تبديل به نيرويي كارآمد براي ضربه زدن به دشمن مردم و ميهن كند.
نقطه امروز مااتكا به آن عامل و نيروي محرك است كه در بطن جامعه ما و در اعماق قلبهاي مردم وجود دارد آن چيزي جز عطش آزادي و ايستادگي براي آن نيست.اعتراضات و خیزشهای  جوانان در كوچه ها و خيابانهاي ميهن بعنوان نيروهاي اصلي شركت كننده در تغييرات نيز همين بوده و هست.
سه دهه است كه ضحاك ولايت از مغز و خون جوانان اين آب و خاك ارتزاق ميكند و بيشمار آنان را به خاك و خون كشيده و يا در تنور جنگ سوزانده و يا آواره ديار غربت كرده است،آرزوها را كشته و بسياري را اسير چنگال اعتياد و فساد و فحشا كرده است.اما هيهات كه نتوانسته اميد براي تغيیر را بگيرد .
 حاكميت مستبد ولايي از همان ابتداي سرِ كار آمدنش چنگ در آسمان ميهن انداخت و براي تضمينِ حكومت ننگينش شروع به شكارِ ستاره هاي ما كرد. ميخواست با خالي كردن آسمان ايران از ستاره هاي آزادي راه رو براي استيلايِ ابديِ شب باز كنه ولي ديديم كه نه تنها آسمان ميهن ما تسليمِ شب نشد بلكه جوانان ما با پايداري خود ميهن رو غرقِ ستاره ها كردند.
تظاهرات دانشجويان دانشگاههاواعتراضات  پرستاران شریف  وزحمتکش  وکارگران بیدار وآگاه میهنمان ......وچنين فضاي ملتهب اجتماعي دانشگاه ها و مدارس  وکارخانجات  وبیمارستانها همه مبین همین است
درپايان بايد به اين باور كنيم وايمان داشته باشيم كه اين حاكميت مانند هر حاكميت مستبد هيچگاه خود بخود سرنگوني نميشود فراموش نكنيد فضاي مساعد براي سرنگوني لازم است اما عزم و اراده تك تكمان شرط آن است بنابرايي باز هم هزار باره تكرار ميكنيم « كه آزادي را در سيني طلا نميدهند وبايد قيمت داد». بايد به شرايط فروريختن كاخ سلطنت ولايت فقيه و به درآمدن غول خشم مردم از شيشه اشراف و باور داشت و با همبستگي باهم با هر عقيده و مرامي و بدون كوچكترين شكاف از فرصتهاي اين مرحله بهره جست و عليه اين نظام پلید و ضدبشر تا تغيير آن باهمه توان قيام كرد.

۱۳۹۴ مهر ۷, سه‌شنبه

ایران - طلسم جنگ(1) - چرا جنگ؟

ویرانی و-آوارگی، یکی از رمغانهای شوم جنگ ضدمیهنی
ویرانی و-آوارگی، یکی از رمغانهای شوم جنگ ضدمیهنی

ویرانی و آوارگی، یکی ازارمغانهای شوم جنگ ضدمیهنی خمینی بود


مقدمه - چرا جنگ؟
رژيم خميني به‌خاطر طينت ارتجاعي  خود و به‌خاطر اين‌كه نمي‌توانست در هيچ‌يك از الگوهاي توسعهٌ اقتصادي‌ـ اجتماعي، رو‌به‌جلو حركت كند؛ الگوي خاص خود را، كه بر‌استراتژي «حفظ نظام» با «بسط» و توسعه‌طلبي خارجي بنا شده است، درپيش گرفت.
خميني و رفسنجاني و خامنه‌اي و خاتمي و… براي هشت‌سال چنين مي‌پنداشتند كه با بلعيدن عراق، ميخ حاكميت و تثبيت رژيم خود را در اين منطقه از جهان خواهند كوبيد. به‌خصوص كه جنگ بهترين سرپوش براي اختناق و هم‌چنين ضامن مهار مشكلات دروني رژيم هم بود.
اما مقاومت ايران در‌برابر آن جنگ ضدميهني سينه‌سپر كرد و با شعار صلح كه در آن روزگار قيمتي بس سنگين مي‌طلبيد، طلسم جنگ را در‌هم شكست و سرانجام ارتش آزاديبخش ملي، به‌عنوان عامل تعيين‌كنندهٌ داخلي و ايراني، درب تنور جنگي خميني را گل گرفت و جام زهر «آتش بس تحميلي» ‌را به‌حلقوم او ريخت.
خسارتهاي ناشي از جنگ ويرانگر، آن‌چنان كه رفسنجاني در زمان رياست جمهوريش فاش كرد، بيش‌از يكهزار ميليارد دلار بود
در تاریخ زندگی ملتها حوادثی وجود دارد که تأثیر و اهمیت آنها، گاه تا نسلها بعد امتداد می‌یابد.
جنگ 8ساله ایران و عراق از این‌گونه وقایع است. جنگی که چهره نه تنها ایران، بلکه منطقه را تغییر داد. این نوشته، نگاهی است به آن جنگ.
بعدازظهر روز یکشنبه سی‌ و یکم شهریور، 1359 با بمباران فرودگاه مهرآباد و چند پایگاه هوایی دیگر ایران، جنگ گسترده ایران و عراق شروع شد.
هشت سال جنگ! سربازهای یکبار مصرف، دانش‌آموزان یکبار مصرف میدانهای مین، فقر، مرگ، آوارگی... . جامعه‌ای ویران و اقتصادی ورشکسته.
به‌راستی چرا باید دو کشور همسایه تا سر حد نابودی، با یکدیگر بجنگند؟
هدف از جنگ چه بود؟ و این جنگ چه هزینه‌ای را به مردم دو کشور تحمیل کرد؟
آوارگی، در به دری و از دست دادن نزدیک‌ترین عزیزان، واژه‌های آشنا برای مردم ما و به‌طورخاص نسل دهه 60 هستند.

آیا می‌توانید چشمهایتان را برای چند ثانیه ببندید و خودتان را برای لحظاتی جای یک مرد، یک زن یا یک کودک جنگ‌زده بگذارید؟

۱۳۹۴ شهریور ۲۷, جمعه

معنی «اقتصاد دانش‌بنیان» و «راه میان‌بر» روحانی در جنگ هژمونی ـ حسین قائمی

جنگ  گرگها:
سخنرانی حسن روحانی در روز چهارشنبه (25/6) در جمع گروهی از کارگزاران رژیم که از آنها به‌عنوان مدیران دانش‌بنیان نام برده شده، در واقع بیان خط‌مشی و استراتژی او و باندش در مرحله پس از زهرخوران بود.
همه حرفهای روحانی را در یک جمله او می‌توان خلاصه کرد: «ما باید جهان را در فضای پساتحریم ببینیم». بقیه حرفهای روحانی در جهت باز کردن و اثبات همین حرف بود. این حرف در موقعیتها و زمینه‌های مختلف، شکل و بیان خودش را دارد. مثلاً روحانی مکرر ادعا می‌کند که گویا دید دنیا نسبت به جمهوری اسلامی بر اثر همین مذاکرات هسته‌یی و توافق هسته‌یی تغییر کرده و فهمیده است که ما اهل منطق و اهل مذاکره و تعامل هستیم. این حرف دقیقاً در نقطه مقابل حرف خامنه‌ای است که پیوسته تأکید می‌کند هیچ چیز با توافق هسته‌یی تغییر نکرده و تغییر نخواهد کرد. اصول و ارزشهای نظام همان است که بود و دشمن هم همان دشمن است و دشمنی‌اش کمتر نشده است.
«تدبیر» روحانی در این سخنرانی برای آن که دم به تلة باند حریف ندهد این بود که در سراسر سخنرانی به‌وفور از ترفند نعل وارونه استفاده کرد. به این معنی که ظاهر حرف، با مقصود واقعی‌اش 180درجه در تعارض بود و او معنای حقیقی حرفهایش را با مصداقها و مثالهایی که ذکر می‌کرد روشن می‌نمود.
مثلاً بر خلاف همیشه که از عوارض و آثار منفی تحریمها آه و ناله می‌کرد، این بار راجع به فواید تحریم و این‌که چگونه استعدادها و خلاقیتها را شکوفا می‌کند، دم زد و از جمله از دستاوردهای دفاعی در زمان جنگ با عراق سخن گفت، اما در مورد مصداق آن گفت که چطور رژیم مدتها در برابر سلاحها و هوایپماهای برتر عراق، عاجز شده بود و چقدر امکانات دفاعی خود را به همین خاطر از دست داد. در واقع می‌خواست همان حرف ظریف را برساند که گفت آمریکا با یک موشک می‌تواند ظرف 10دقیقه همه تأسیسات و تسلیحات نظامی ما را دود هوا کند؛ اما چون تجربه ظریف را داشت که چگونه روی سرش ریختند، آن را با این مثال بیان کرد تا نشان دهد که اگر عراق که یک کشور جهان سومی است، توانست ماهها رژیم را مستأصل کند، شنونده نتیجه خودش را از رویارویی مفروض با ابرقدرت آمریکا بگیرد.
یا مثلاً کلی از پیشرفتهای علمی و فناوری در دوران تحریم دم زد، اما برای اولین بار فاش کرد که: «رفتیم و از یک کشوری نقشه یک کارگاه یا یک کارخانه بزرگ یو اف 6 را خریدیم و آوردیم در اصفهان، آنها در قدمهای اول برای نصب هم کمک کردند» به همین ترتیب گفت پتة دعاوی بومی بودن فن‌آوری و صنعت هسته‌یی رژیم را روی آب انداخت و فاش کرد که سانتریفوژ و هواپیمای جنگی را هم از جای دیگری گرفتند و بعد با مهندسی معکوس مشابهش را ساختند، صرف‌نظر از این‌که اینها همه ادعاست اما می‌خواست نتیجه بگیرد که: «اگر از اول از آنها نقشه نمی‌خریدیم و یا با آنها صحبت نمی‌کردیم و خودمان دست به کار می‌شدیم نه این‌که شدنی نبود، شدنی بود اما 10 تا 15سال دیگر به آن دست پیدا می‌کردیم. راه میان‌بر معنی‌اش این است».
منظور روحانی از میان‌بر زدن، که آن را چند بار در سخنان خود تکرار کرد، ارتباط با غرب و استفاده از سرمایه و تکنولوژی غربی است. وی در همین رابطه آلمان و ژاپن را به‌عنوان الگوی پیشرفت مثال زد، اما اول با همان ترفند نعل وارونه مدعی شد که گویا آنها «با انگیزه ملی به صحنه آمدند» و رشد کردند، در حالی که روشن بود مقصودش از این مثال آن است که خاطرنشان کند که آلمان و ژاپن با کمک غرب و با استفاده از سرمایه‌گذاری غربی توانستند از خاکستر جنگ دوم سر بلند کنند.
به همین ترتیب روحانی به تفصیل از «اقتصاد دانش‌بنیان» صحبت کرد و بدون آن که اشاره‌یی به «اقتصاد مقاومتی» بکند، به‌وضوح آن را تخطئه نمود و تلاش‌کرد به مخاطبان خود نشان دهد که در مرحله «پساتحریم» و در صورت «تعامل با جهان» چه آینده درخشانی پیش رو دارند: «شما که این اقتصاد دانش بنیان را و شرکتهای دانش بنیان را برای این ایجاد کردید که خارجی‌ها به شما چیزی نمی‌دادند… حالا همین دانش به‌روز‌تر و مدرن‌تر از سوی کشورهای دیگر در اختیار شما قرار می‌گیرد». به این ترتیب روشن است که «اقتصاد دانش بنیان» اسم مستعار اقتصاد وابسته‌گرا و قلاب شدن به سرمایه‌داری غربی است، کمااین‌که اقتصاد مقاومتی که خامنه‌ای علم کرد نیز به‌معنی قبضه اقتصاد توسط سپاه پاسداران و بیت رهبری است. البته روحانی در سخنرانیش در روز سه‌شنبه در برابر سرکردگان سپاه گفت که سهم سپاه را در غارت به‌رسمیت بشناسد به این شرط که «سپاه و بسیج در راه دستیابی به اهداف اقتصاد مقاومتی و رسیدن به نقطه آسیب ناپذیری اقتصاد کشور به دولت کمک کنند» (تلویزیون رژیم ۲۴/۶/۹۴). منظور این است که: فرمان اقتصاد دست دولت باشد و سپاه نقش کمکی داشته باشد؛ اما روشن است که سپاه و باند ولی‌فقیه به این تقسیم سهم رضایت نخواهند داد و برای حفظ منافع خود تا پای جان، خواهند ایستاد و خواهند جنگید.

در یک کلام، حرفهای روحانی تصویری بود از جنگ هژمونی که رفسنجانی و روحانی با خامنه‌ای در تمام زمینه‌ها دارند؛ جنگی که طرف پیروز آن در درون رژیم نیست. 

خامنه ای وروحانی جلاد
خامنه ای وروحانی جلاد