‏نمایش پست‌ها با برچسب تظاهرات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تظاهرات. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اسفند ۸, شنبه

ایران - 8 مارس به عنوان روز جهانی زن

زنده باد 8مارس روز جهانی زن
زنده باد 8مارس روز جهانی زن
دستانم را به سوي آسمان بلند ميكنم
بر روي زانوانم دعا ميكنم
نه من ديگر نميترسم
من از اين در عبورخواهم كرد.

هشتم مارس، همه‌ساله در سراسر جهان به‌عنوان روز جهانی زن و برای بزرگداشت مبارزات زنان برای برابری و رهایی گرامی داشته می‌شود.
8مارس، درودی است برمبارزان راه برابری و نویدی است بر پایان ستم و تبعیض جنسی. یک‌ونیم قرن گذشته، دوران شکل‌گیری و اوج‌گرفتن نهضتها و جنبشهای زنان برای تحقق حقوق انسانی و زدودن آثار تبعیض کهن جنسی بوده است. به‌یمن ‌همین مبارزات بود که جنبش برابری به‌رغم مقاومت سنگینی که دربرابرش وجود داشته توانسته گامهایی به جلو بردارد‌. مبنای تاریخی 8 مارس، تظاهرات زنان کارگر صنعت نساجی نیویورک در 8مارس۱۸۵۷ است.
سالانه ملیونها تن زن و مرد در اقصی نقاط جهان در روز هشتم مارس با ترتیب اجتماعات و گردهمایی ها این روز را گرامی میدارند.
 انتخاب روز هشتم مارس به عنوان روز زن بخاطر مبارزۀ زنان کارگر فابریکه نساجی کتان در سال 1857 میلادی در شهر نیویورک آمریکا بر می گردد.
شرایط کاری سخت و غیر انسانی با دستمزد کم کارگران زن در اوایل قرن بیستم که همراه با مردان در کشور های صنعتی وارد فابریکات و بازار کاری شده بودند آنان را وادار به مبارزه علیه این بی عدالتی به شکل سازمان یافته و منظم نمود. در اين روز كارگران نساجى زن در يك كارخانه بزرگ پوشاك براى اعتراض عليه شرايط بسيار سخت كارى و وضعيت اقتصادي شان دست به اعتصاب زدند. خاطره اين اعتصاب براى كارگران فابریکه نساجى باقى ماند. نارضايتى عمومى ازاين شرايط براى زنان كارگر ادامه داشت.
بعد از گذشت بیش از پنجاه سال، کاگران زن کارخانه نساجی کتان در شهر نیویورک به منظور احیا خاطرۀ اعتصاب در این روز را که تبعیض،محرومیت وفشار کار و حقوق بسیار کم زنان را بیاد می آورد دست به اعتصاب زدند، صاحب این کارخانه به همراه نگهبانان بخاطر جلوگیری از همبستگی کارگران بخش های دیگر با اعتصاب گران و عدم سرایت آن به بخش های دیگر ، این زنان را در محل کارشان محبوس ساخت و بعدا به دلایل نامعلوم کارخانه آتش گرفت و فقط تعداد کمی از زنان توانستند از این حادثه نجات یابند و مابقی 129 تن از زنان کارگر در این آتش سوختند.
به همین دلیل روز هشتم مارس بطور سنتی بنام روز مبارزه زنان علیه بی عدالتی و فشار علیه زنان در خاطره ها باقی ماند. در سال هاى بعد در كشورهاى مختلف اروپايى و امريكا مبارزه زنان به شكل تظاهرات و اعتصاب کاری علیه فشار، تبعیض و استعمار کاری و همینطور برای داشتن حقوق برابر در اجتماع ادامه پیدا کرد.
با شروع جنگ جهانی، روز جهانی زن، دستمایه ای برای جنبش های زنان در سراسر جهان شد تا آن را به روزی برای اعتراض به جنگ جهانی تبدیل کنند. 

۱۳۹۴ بهمن ۳, شنبه

ایران - سفرشاه اعدام به پاریس

 پادشاه اعدام آخوند حسین روحانی
 پادشاه اعدام آخوند حسین روحانی 
روحانی رئیس جمهور هیولایی به نام ولی فقیه می خواهدبا سفربه کشورهای اروپایی، شاید بتواند رژیم فلاکت زده آخوندها را از تنگناها و منجلابی که در آن گرفتار آمده، نجات دهد.او پنجشنبه آینده یعنی 28 ژانویه در پاریس خواهد بود تا در فضایی آکنده از بوی نفت دولتمردان فرانسوی را راضی به حمایتهای سیاسی و اقتصادی از حکومت ورشکسته ارتجاع نماید.
اگر تمامی دولتها خود قوانین سفت و سخت دستگیری مجرمین و جنایتکاران مخصوصا از نوع حکومتی شان را جدی می گرفتند و به آنها عمل می کردند، این شیّاد جنایتکارواین روباه بنفش باید بلافاصله در بدو ورود به فرودگاه دستگیر شده راهی دادگاه «لاهه» می شد.
دریغ و افسوس که دیکتاتورها با به حراج گذاشتن منابع و منافع ملی و میهنی سرزمینهایی که بر آنها حکومت می کنند، برای خود مشروعیت و زمان می خرند. لاجرم تقاص تمامی زد و بندهای پشت پرده را هم این مردم هستند که باید پس داده و بار سنگین رنجها و دردها را بر دوش کشند.
جوانان میهنمان به جوخه های تیرباران وچوبه دار سپرده شوندوهزاران  بلا ومصیبت دیگر....
این وظیفه ماست که سیاست به غلط نام گذاری شده، اعتدال و تعاملی که روحانی سلطان اعدام  با بیش از۲۰۰۰ اعدام نماینده آن است رسوا کنیم. هیچ صحنه ای و هیچ زمانی بهتر از روز ۲۸ ژانویه در پاریس نیست که به دنیا چهره واقعی رژیم سرکوبگر ولی فقیه را نشان دهیم. به دنیا بگوئیم کلید دست روحانی کلید فروش و به حراج گذاشتن منابع ملی ایران است. کلید مرگ و اعدام است. کلید زندانهای ایران است که بهترین فرزندان ما در آن به اسارت گرفته شده اند.
در تظاهرات پاریس خواست مردم را ایران را پژواک دهیم. صدای آزادیخواهی باشیم. صدای نه به اعدام.
برای افشای هر چه بیشتر مقاصد این روباه حیله گر، برای برهم زدن میزاین جنایتکار به وظیفه ملی و میهنی و انسانی خویش عمل نمائیم. ودر تظاهرات روز ۲۸ ژانویه در پاریس پوزه این جانی را به خاک بمالیم.

۱۳۹۴ آذر ۲۵, چهارشنبه

ایران - ترانه «مرا ببوس»

حیدر رقابی (هاله)
حیدر رقابی (هاله)
«مرا ببوس»:
«مرا ببوس، مرا ببوس
برای آخرین بار،/ تو را خدا نگهدار،/ که می ‌روم به سوی سرنوشت/
بهار ما گذشته،/ گذشته‌ ها گذشته،/ منم به جستجوی سرنوشت/
در میان توفان/ هم‌پیمان با قایقران‌ها/
گذشته از جان/ باید بگذشت از توفان‌ها/
به نیمه شب‌ها/ دارم با یارم پیمان‌ها/       
که بر فروزم/ آتش‌ها در کوهستان‌ها/
شب سیه/ سفر کنم،/ ز تیره ره گذر کنم/
نگر تو ای گل من،/ سرشک غم به دامن،/ برای من میفکن/
دختر زیبا/ امشب بر تو مهمانم، / در پیش تو می‌مانم،/ تا لب بگذاری بر لب من/
دختر زیبا/ از برق نگاه تو،/ اشک بی گناه تو، /روشن سازد یک امشب من/
ستاره مرد سپیده دم،/ به رسم یک اشاره،/ نهاده دیده برهم/     
میان پرنیان غنوده بود/
در آخرین نگاهش/ نگاه بی گناهش،/ سرود واپسین سروده بود/
بین که من از این پس/ دل در راه دیگر دارم/
به راه دیگر/ شوری دیگر در سر دارم/
به صبح روشن/ باید از آن دل بردارم،/ که عهد خونین با صبحی/
روشن تر دارم... ها/
مرا ببوس/
این بوسه وداع/
بوی خون می دهد».
سرایندۀ ترانه «مرا ببوس»حیدررقابی(هاله) است. او در 19آذر1310 زاده شد و در 23آذر1368درگذشت و در جوار مزار جهان پهلوان تختی به خاک سپرده شد. کمتر از 20سال داشت که دفتر شعری از او توسط انتشارات امیرکبیر به چاپ رسید. عبدالرّحیم جعفری، مدیر انتشارات «امیرکبیر»، در این باره می گوید: «اوایل سال 1329 در کوران مبارزات مردم و دولت و احزاب چپ و راست، با جوان پرشورى آشنا شدم به نام حیدرعلى رقابى، که از خویشان بیژن ترقّى، مدیر کتابفروشى خیام بود. ملی‌گرایى بود شوریده و شیفتۀ دکتر محمد مصدق. جوانى بود فروتن و مؤمن و معتقد، و در مبارزات ملى، سخت، فعّال... دفتر شعرى داشت به نام "آسمان اشک"، که آن را در هزار نسخه چاپ کردم».
حیدر رقابی دربارۀ چگونگی سروده شدن ترانۀ «مرا ببوس» می نویسد: ««با او در یکى از روز هاى پرگیر و دار جنبش ملى آشناشدم و هم در شعر و هنر و هم در سیاست او را هماهنگ زندگى خود یافتم. سرنوشت دوستى ما با سرنوشت نهضت ملى ایران بعد از کودتاى ۳۲ هماهنگ شده بود. ۲۸ مرداد که رسید نهضت انقلابى زیر زمینى شد و به همین گونه دوستى ما. با او پیمان زندگى بسته بودم و مى خواستم که با پایان یافتن دورۀ دانشکدۀ حقوق، این عروس آرزو ها را، عروس خانۀ خود بسازم و گلهایى را که پنهانى در لاى روزنامه ها به دست او مى سپردم، دیگر آشکارا هر روز هدیه اش کنم.
حالا دیگر من مسئولیت خطرناکى داشتم و ناگزیر مى باید در میان او و انقلاب یکى را انتخاب کنم. من مسئول کمیته"نهضت مقاومت ملى" دانشگاه تهران بودم که در سالهاى ۳۴-۱۳۳۲ رهبرى تظاهرات تهران را به عهده داشتم. بازار با سقف ریخته و بازاریان با زندگى آسیب دیده و کارخانه ها با کارگران به زنجیر کشیده شده و دبیرستان ها با چهرۀ توفانى، اما خاموش، همه به انتظار کوشش دانشگاه بودند، و به درستى که نخستین تظاهرات ضد شاه ـ زاهدى از دانشگاه و در سر چهار راه مصدق آغاز شد و به دنبالش نخستین زد و خورد با پلیس ها و سرباز ها ...
پس از آن، روز ها و هفته ها و ماهها گذشت و تظاهرات موضعى در بازار و خیابانها و برسر چهارراه ها با وضع خونین و دشمن شکن خود ادامه داشت. این کوشش ها، آغازگر بستن راه اتومبیل ها، موضع گیریهای خیابانى پى درپى با فاصله هاى ده دقیقه یى بود که مایه گیج شدن پلیس و فرماندارى نظامى مى گشت.
یکى از این تظاهرات در خود دانشگاه و در روز شانزدهم آذر33بود. دانشگاه در این روز ۳ شهید قندچى، بزرگ نیا و شریعت رضوى و چندین زخمى و زندانى داد. قهرمان مبارزات، دانشکده فنى بود. «مرا ببوس» در چنین روزى ساخته و به نام بیان حال هر جوان ایرانى بعد از ۲۸ مرداد سینه به سینه گشت و از نسلى به نسل دیگر رسید.
شب پیش از ماجراى شانزده آذر، از جلسه "کمیته نهضت مقاومت" بیرون آمدم و براى چاپ اعلامیه مهمى به دیدار رابط نهضت مقاومت کل شتافتم. مى دانستم که فردا روزى توفانى است، کار بعدى خداحافظى با دوست زندگى ام بود.
دو بیت اول این ترانه با آهنگش در خیابان انقلاب بر ذهنم جارى شد. ساعت دوازده شب که رسید با یکى از دستیاران تدارکات روز بعد به سوى خانه او رفتم. دوستم در تاریکى کوچه ایستاد و من از دیوار خانه بالا رفتم و به آن سوى دیوار سرازیر شدم. براى این که پدر و مادرش بیدار نشوند، به سختى دم مى زدم. آنها از بیم پلیس که در تعقیب من بود، دیدار ما را قدغن کرده بودند. خود من هم از این حیث نگران بودم. فرداى خون آلود معلوم نبود که برایم چه پیش بیاورد، زندان یا شهادت؟
یکى از کسانى که ددمنشانه به دنبال دستگیرى من بود، مولوى ،سرهنگ مولوی طالقانی، که بعدها رئیس پلیس تهران شد و پس از انقلاب57 اعدام شد) معدوم بود. او سرگرد بود و به یکى از یاران دستگیر شده ام به نام تویسرکانى، گفته بود: این هاله کیست که هرکس را مى گیریم، در زیر شکنجه نشانى او را مى دهند؟
اما او نشانى مرا نداشت و خودم هم نداشتم. هر شب و روز به جایى مى رفتم که جریانهاى مبارزه مرا به آنجا مى کشید. خانه ام همه جا بود. از پله هاى سنگى دانشکدۀ حقوق گرفته تا زیر زمین خانه قدیمى مادر بزرگم و یا هر یک از بیغوله هاى بى نام و نشان جنوب شهر.
آن طرز خداحافظى ام با او، به خاطر حفظ جان او بود. چشم بازکرد و در تاریکى شب سایه مرا شناخت. هیچ گاه این گونه به دیدار او نرفته بودم. بالاخره آخرین دقایق دیدار من و او به سرعت تمام شد. اشکهاى بى صدایش انگشتهایم را خیس کرده بود.
"ستاره مرد، سپیده دم،/ به رسم یک اشاره،/ نهاده دیده برهم/ میان پرنیان غُنوده بود،/ در آخرین نگاهش/ نگاه بى گناهش/ سرود واپسین سروده بود".
هیچگاه هیچ یک از شعرهایم را تا این گونه پرتأثر احساس نکرده بودم.
روز بعد ساعت هفت صبح، پنجه هاى هنرمند مجید وفادار دنباله آهنگ را مى ساخت. تنها ده دقیقه براى این کار احتیاج داشت. و زندان موقّت شهربانى جایى بود که "ترانه مرا ببوس" در آن تکمیل شد و همبندیان من نخستین خوانندگان آن بودند. یک جاى خواندن آنان، پیرامون هفت سین ۱۳۳۳ بود. شب عید هم مرا ببوس و سراینده اش، هر دو در زندان بودند.
من او را دیگر ندیدم که بگویم برایش ترانه یى به نام "مرا ببوس" ساخته ام. خواهش کرده بودم که اگر زندانى شدم، به دیدنم نیاید. زندان اول به زندان دوم کشید و آن هم به شرطى تمام شد که بلافاصله ایران را ترک کنم. نظامى هاى شاه خیال مى کردند این کمیته نهضت مقاومت دانشگاه است که آتش روشن کرده، اما وقتى که من رفتم، تازه این آتش روشن شد و کمیته هاى دیگرى از آن بیرون آمدند و بر جاده سرخ انقلاب قدم گذاشتند.
هنوز نمى دانم این بیست و چهار سالى که از ایران دور بودم بر سر او چه گذشت و برایش چه پیش آمده است. زندان، شکنجه، شهادت یا هیچ کدام.
موقعى که من در ایران نبودم، آقاى گل نراقى این سرود را خواند و بسیار هم خوب خواند. خیلى ها سعى کردند با خواندن دوبارۀ "مرا ببوس" جاى گل نراقى را بگیرند، امّا نتوانستند.»
حیدر رقابی در سال 1334، تبعیدگونه، به آمریکا رفت و در رشته حقوق بین الملل از دانشگاه کلمبیا لیسانسن و فوق لیسانس گرفت. امّا درگیری با سفارت ایران در آمریکا عرصه را بر او تنگ کرد و راهی آلمان شد و از دانشگاه برلین به دریافت دکترای فلسفه توفیق یافت. در برلین هم ساکت نماند و «سازمان دانشجویان ملی» را پایه‌ گذاری کرد و هفته ‌نامه ‌یی به ‌نام «پیشوا» را منتشر کرد. «پیشوا» نامی بود که دکتر حسین فاطمی به دکترمصدق داده بود. رقابی بعد از پایان تحصیلاتش به آمریکا بازگشت و در دانشگاههای آنجا به تدریس حقوق بین الملل پرداخت.
حیدر رقابی بعد از پیروزی انقلاب57 پس از بیست و چند سال دوری از میهن، به ایران بازگشت. امّا تنگناهایی که برایش پیش آمد مجالی برای ماندن برایش باقی نگذاشت و باردیگر به آمریکا بازگشت. نزدیک ده سال بعد به بیماری سرطان دچارشد و در بیمارستانی در کالیفرنیا بستری شد. در آخرین ماههای زندگیش با تلاش برادرش جهانگیر رقابی به ایران بازگشت و در 19آذرماه 1367در تهران درگذشت. او را در مزار ابن بابویه در شهر ری به خاک سپردند. 

ایران - از هنرپیشگی و شاعری تا کارتن‌خوابی

کبرا سعیدی (شهرزاد) شاعر، هنرپیشه، عضو کانون نویسندگان، داستان‌نویس و از نخستین فیلم‌سازان زن ایران
کبرا سعیدی (شهرزاد) شاعر، هنرپیشه، عضو کانون نویسندگان، داستان‌نویس و از نخستین فیلم‌سازان زن ایران 

رژیم زن‌ستیزخامنه ای وروحانی پایه‌های حاکمیتشان بر سرکوب و تبعیض علیه زنان بنا شده و زن ایرانی  در اوج مظلومیت ۳۷سال است همه عرصه‌های زندگیش تحت نام خدا و اسلام، هدف خشونت و تبعیض وفقرو.....قرارمی‌گیرد.
سرچشمه خشونت  وتبعیض وفقر وبیکاری وکارتن خوابی واعتیاد و.... علیه زنان در این دوران  خامنه ای وروحانی ونظام پلید وستمگر آنهاست وتنها راه  این است  زنان باید با تمام قواعلیه این دجالان دین فروش قیام کنند.

اما او اكنون جايي جز خرابه ها و كارتن ها براي گذران شب هاي طولاني، ندارد. در مورد شرايط خود مي گويد، وقتی در پارک می‌خوابی، بعد از چند وقت وحشتت از خوابیدن در کنار بی‌خانمان‌ها و موش و گربه و سوسک، به سختي ها عادت مي كني. در شب‌های گرم تابستان، می‌توانی به آسمان خیره شوی و برای هزارمین بار دنبال ستاره بختت بگردی و بازهم پیدایش نکنی. صبح ها که بیدار می‌شوی و می‌خواهی به دستشویی بروی، دردسرهایت تازه شروع می‌شود. همین کار عادی روزانه‌ی همه آدم‌های دنیا، به مشکلی بزرگ تبدیل می‌شود.کجا بروم؟ چه کار بکنم؟ ساک‌هایم را کجا بگذارم؟ گاه، گويي آدمی بیگانه هستی که از جهانی دیگر به آنجا پرت شده‌ای، بی‌هیچ نقطه‌ی اشتراکی.
کبرا سعیدی (شهرزاد) شاعر، هنرپیشه، عضو کانون نویسندگان، داستان‌نویس و از نخستین فیلم‌سازان زن ایران است كه در هجدهم آذرماه ۱۳۲۵ در میدان راه‌آهن تهران به دنیا آمد. شهرزاد در سال ۱۳۵۶ فیلم بلندش به نام «مریم و مانی» را ساخت که پوری بنایی در آن نقش بازی كرد. بعد از انقلاب و آمدن خميني، همه‌ی دارایی و کتاب‌ها و فیلم‌های شهرزاد از دست رفت. او در تظاهرات زنان درروز ۱۷ اسفند سال ۱۳۵۷حضور يافت و از آن تظاهرات فیلم‌برداری كرد. گفته می‌شود که او در این تظاهرات بازداشت شد. پس از آن نيز زندگي سختي را تجربه كرد و اكنون، در تاريك ترين روزهاي عمرش به سر مي برد.

۱۳۹۴ مهر ۶, دوشنبه

تظاهرات بزرگ نه به آخوند روحانی در نیویورک ، آری به تغییر رژیم آخوندی توسط مردم و مقاومت ایران

امروز همزمان با حضور آخوند روحانی در اجلاس مجمع عمومی ملل متحد،تظاهرات بزرگی در مقابل مقر سازمان ملل‌متحد در نیویورک برگزار شده است.

 تظاهر کنندگان که توسط تعداد زیادی شخصیتهای برجسته آمریکایی همراهی می‌شوند، خواستار طرد دیکتاتور فاشیستی آخوندی از سازمان ملل هستند.
در میان شخصیتهای شرکت کننده در تظاهرات نیویورک، تام ریچ وزیر پیشین امنیت داخلی و بیل ریچاردسون وزیر سابق انرژی آمریکا به چشم می‌خورند.

۱۳۹۴ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

پیام مریم رجوی به مناسبت آغاز سال تحصیلی 95-94

خانم مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران
خانم مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران 
فرزندان آگاه و پرشور ایران،
دانش آموزان و دانشجویان عزیز،
معلمان، استادان، فرهنگیان و دانشگاهیان شریف!
به مناسبت آغاز سال تحصیلی به شما سازندگان آینده درود میفرستم. امیدوارم که سالی پربار با پیشروی در مسیر آزادی و رهایی مردم و میهنتان در پیش داشته باشید.
باشد كه در اين سال تحصيلي هم مثل سال گذشته، تظاهرات سراسري معلمان آزاده بالا و بالاتر بگيرد و همة هموطنان معترض و به جان آمده به ويژه دانش آموزان و دانشجويان و كارگران و پرستاران، دست در دست آنان به پاخيزند.
فعالیت مدارس و دانشگاهها امسال، در حالی آغاز میشود که عقبنشینی رژیم از برنامة ساخت بمب اتمی، تمامیت نظام حاکم را دچار ضعف و تنش کرده، شکستهای سیاسی و اقتصادی آخوندهاي حاكم و ناتوانی آنها در مهار بحران، همه جا آشكار شده و اعتراضهای حق طلبانة مردم گسترش يافته است.
رژیمی که سالهای سال، همه چیز را تحت الشعاع ساختن بمب هسته یی و دخالت و تروریسم در منطقه قرار داده و عمدة ثروت و درآمدی را که باید صرف توسعة حقیقی ایران میشد، در تنور سیاستهای ولایت فقیه به هدر داده است، اكنون با اعتراض و ايستادگي مردم ايران و به خصوص اعتراضهاي گستردة معلمان مواجه شده است.
بله، اعتراض به خفقان حاكم بر مدرسه و دانشگاه،
اعتراض به عقب ماندگي و انحطاط آموزش و پرورش و آموزش عالي،

و اعتراض به تحقير و تبعيض و سركوب معلمان و استادان.