‏نمایش پست‌ها با برچسب دیکتاتورها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دیکتاتورها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ بهمن ۳, شنبه

ایران - سفرشاه اعدام به پاریس

 پادشاه اعدام آخوند حسین روحانی
 پادشاه اعدام آخوند حسین روحانی 
روحانی رئیس جمهور هیولایی به نام ولی فقیه می خواهدبا سفربه کشورهای اروپایی، شاید بتواند رژیم فلاکت زده آخوندها را از تنگناها و منجلابی که در آن گرفتار آمده، نجات دهد.او پنجشنبه آینده یعنی 28 ژانویه در پاریس خواهد بود تا در فضایی آکنده از بوی نفت دولتمردان فرانسوی را راضی به حمایتهای سیاسی و اقتصادی از حکومت ورشکسته ارتجاع نماید.
اگر تمامی دولتها خود قوانین سفت و سخت دستگیری مجرمین و جنایتکاران مخصوصا از نوع حکومتی شان را جدی می گرفتند و به آنها عمل می کردند، این شیّاد جنایتکارواین روباه بنفش باید بلافاصله در بدو ورود به فرودگاه دستگیر شده راهی دادگاه «لاهه» می شد.
دریغ و افسوس که دیکتاتورها با به حراج گذاشتن منابع و منافع ملی و میهنی سرزمینهایی که بر آنها حکومت می کنند، برای خود مشروعیت و زمان می خرند. لاجرم تقاص تمامی زد و بندهای پشت پرده را هم این مردم هستند که باید پس داده و بار سنگین رنجها و دردها را بر دوش کشند.
جوانان میهنمان به جوخه های تیرباران وچوبه دار سپرده شوندوهزاران  بلا ومصیبت دیگر....
این وظیفه ماست که سیاست به غلط نام گذاری شده، اعتدال و تعاملی که روحانی سلطان اعدام  با بیش از۲۰۰۰ اعدام نماینده آن است رسوا کنیم. هیچ صحنه ای و هیچ زمانی بهتر از روز ۲۸ ژانویه در پاریس نیست که به دنیا چهره واقعی رژیم سرکوبگر ولی فقیه را نشان دهیم. به دنیا بگوئیم کلید دست روحانی کلید فروش و به حراج گذاشتن منابع ملی ایران است. کلید مرگ و اعدام است. کلید زندانهای ایران است که بهترین فرزندان ما در آن به اسارت گرفته شده اند.
در تظاهرات پاریس خواست مردم را ایران را پژواک دهیم. صدای آزادیخواهی باشیم. صدای نه به اعدام.
برای افشای هر چه بیشتر مقاصد این روباه حیله گر، برای برهم زدن میزاین جنایتکار به وظیفه ملی و میهنی و انسانی خویش عمل نمائیم. ودر تظاهرات روز ۲۸ ژانویه در پاریس پوزه این جانی را به خاک بمالیم.

۱۳۹۴ دی ۵, شنبه

4دي سالگرد درگذشت نابغه سينما چارلي چاپلين

چارلز اسپنسر چاپلین، نابغه سینما
چارلز اسپنسر چاپلین، نابغه سینما
‫‏چارلي چاپلين از ‫‏كمدين هاي نادري بود كه خودش علاوه بر كارگرداني، تهيه كننده آثارش و هم چنين سناريست، آهنگساز و نقش اول اونها بود. او با يك عمر فعاليت ‫‏هنري و ‫‏سياسي تاثير بسزايي در زندگي و نگرش همه افراد قرن بيستم و نگرش اونها به زندگي و جامعه داشت.
«نفرت انسانها گذراست و ديكتاتور ها مي ميرند.قدرتي كه از مردم گرفته شده، دوباره به آنها بازخواهد گشت و تا وقتي كه انسان جانش را فدا مي كند، آزادي هيچ گاه نمي ميرد.»
قسمتی از نامه چارلز چاپلین به دخترش جرالد:
«… دخترم، الآن ساعت 2 نیمه‌شب کریسمس است… وقتی چشمانم سنگین می‌شوند و خواب به سراغم می‌آید، می‌گویمش برو و از جلوی چشمانم دور شو… می‌دانی که من آخرین سالهای زندگی خود را سپری می‌کنم. اما هم‌چون همیشه معتقدم که با سخت‌کوشی و کار مستمر می‌توان به خواسته‌ها و آرزوهای بزرگ رسید و شادی را برای مردم به ارمغان آورد…
… من درد و رنج خیلی زیادی در زندگی کشیدم…، اما در تمام طول عمرم به مردم و به تماشاگران در سراسر دنیا عشق ورزیدم و آنها را بیش از هر چیز دیگری در دنیا دوست داشتم و این عشق بود که مرا در تحمل آن درد و رنج‌ها استوار نگه داشت».
چارلز اسپنسرچاپلین، نابغه سینما در سال 1889 در خانواده‌یی هنرمند در لندن به دنیا آمد. چارلی چاپلین نام هنری چارلز چاپلین است که بعدها لقب ”سر ”گرفت و سر چارلز چاپلین شد. اما دوستدارانش ترجیح می‌دادند او را با نام هنریش یعنی چارلی چاپلین مطرح کنند. این ترجیح که به عادت تبدیل شده است گاه تشخیص این‌که سخن در مورد «نقش» است یا «نقش باز» را مشکل می‌کند.
چارلز چاپلین پسر خواننده آواز، چارلس چاپلین و همسر شهانا هیل خواننده و بازیگر تئاتر بود. به همین دلیل او از همان ابتدای زندگی به هنر علاقه‌مند شد. در چنین خانواده‌یی، چارلی چاپلین شعر خواندن را قبل از حرف زدن و رقص را قبل از راه رفتن آموخت.
چارلی چاپلین 12سال بیشتر نداشت که پدرش در سن37سالگی درگذشت. مادرش که از بیماریهای زیادی رنج می‌برد، دیگر توان نگهداری کودکانش را نداشت. به همین خاطر چارلی چاپلین همراه برادرش سیدنی به یک یتیم‌خانه منتقل شدند.
او با وجود همه مشکلات در یتیم‌خانه، به اجرای چند نقش کمیک پرداخت و استعداد خود را در این زمینه به مدیران یتیم‌خانه نشان داد. از این پس او وارد صحنه تئاتر می‌شود.

۱۳۹۴ مهر ۱۱, شنبه

نیویورک، صدای ملت و مشت سیاست

تظاهرات نیویورک در اعتراض به حضور روحانی جنایتکار
تظاهرات نیویورک در اعتراض به حضور روحانی جنایتکار
آسوشیتدپرس: هزاران تظاهر کننده در نیویورک خواهان از میان برداشتن رژیم ایران شدند. نیویورک‌تایمز: هزاران تظاهر کننده، الجزیره: بزرگترین تظاهرات در نیویورک، العربیه: هزاران تن از ایرانیان… و رسانه‌های دیگر.
تلویزیون فاکس‌ نیوز تعبیر گویایی دارد: این جا سخنان روحانی خریداری ندارد، شما تصاویری را از خیابان مقابل سازمان ملل مشاهده می‌کنید. و تفسیر زیبای دیگری از «پایگاه خبری دیجیتال ژورنال» با تمرکز روی جوانان حاضر در صف اول: «نسل بعدی اپوزیسیون ایران، زیر چتر شورای ملی مقاومت ایران و مجاهدین خلق، به‌مثابه گروهی پرآوازه و به‌طور روزافزونی تاثیرگذار سر برآورده است که هدف اول آنها در حال حاضر روحانی و آخوندهایی است که او نمایندگیشان می‌کند». جمله گویای دیگری از تفسیر همین رسانه: «در حالی که بسیاری از رهبران جهان، مانند باراک اوباما، از مواجهه با رژیم ایران خسته شده‌اند، مجاهدین خلق ثابت کرده‌اند که از جایشان تکان نخواهند خورد».
می‌دانیم که در دنیای تعادل قوا، صدا وقتی به‌گوش می‌رسد و رسانه‌ها از آن استقبال می‌کنند، که برخاسته یا وابسته به قدرتی یا دولتی باشد. صدای ملتها اما، به‌ویژه ملتهای اسیر در چنگال دیکتاتورها، به‌این سادگی به‌رسانه‌ها راه نمی‌یابند و در اماکن مهمی چون ملل‌متحد به‌گوشها نمی‌رسند. اما عجب این جاست که این بار صدای بی‌صدایان، اسیران در چنگال سیاه‌ترین دیکتاتوری دوران، بر صدای دیکتاتور پیشی می‌گیرد، در سیاست نفوذ می‌کند و درست از همان تریبونی که روحانی و رفسنجانی انتظار صدای تشویق و تقدیر را دارند، یعنی تریبون مجمع عمومی، بسان مشتی سنگین بر سینه دیکتاتور فرود می‌آید. در قالب جملاتی مانند اینها: «رژیم ایران در همین شرایط به اعزام گروه‌های نیابتی خشن برای پیشبرد منافع خود ادامه می‌دهد… درگیریهای طائفی را دامن می‌زند و کل منطقه را به خطر می‌اندازد».
سؤال این است که چرا و چگونه توافق هسته‌یی که زمانی دولتهای غربی برای تحمیل آن به رژیم، مشوقها پیش‌کش می‌کردند، حالا که حاصل شده، با سیلیهای سیاسی همراه است. چه شده که روزگاری جنایتکارانی چون رفسنجانی و خاتمی، به‌عنوان مدره و اصلاح‌طلب، حلوا حلوا می‌شدند و سیاست‌ها را به‌دنبال خود می‌کشیدند، اما حالا روحانی با چشمان حیرت‌زده شاهد است که دعاوی «اعتدال» و «تعامل» او، آن‌هم پس از تن‌دادن به‌توافق هسته‌یی و سرکشیدن جام زهر، این چنین با سیلیهای چپ و راست سیاسی همراه است؟ یکی از پشت تریبون مجمع عمومی و یکی با جواب سربالا و تحقیر کننده وزیر خارجه عربستان، در پاسخ به‌درخواست ملاقات وزیر خارجه آخوندها. سیلیهایی که در فضای پس از زهرخوران بیش از پیش به درون رژیم می‌ریزد و روحانی را مجبور به‌ترک نیویورک، بدون دستیابی به اهداف و رؤیاهاش می‌کند. علت چیست؟
قبل از پرداختن به جواب، ابتدا نگاهی دیگر به‌یک رسانه. تلویزیون فاکس نیوز: « مریم رجوی می‌گوید رژیم ایران و روحانی باید به‌خاطر حمایت از تروریسم تحت پیگیرد قانونی قرار گیرند، نه این‌که در سازمان ملل مورد استقبال واقع شوند».
بله جواب را باید در قدرت مقاومت ایران جستجو کرد، قدرتی برآمده از پایداریهای اشرفی و اشرف‌نشان، تحت هدایت مریم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت ایران. کسی که به‌گفته ژان زیگلر، فیلسوف و حقوق‌دان بزرگ سوئیسی توانسته است «قدرت اخلاقی و انسانی را به قدرت سیاسی تبدیل کند». فرایند شگفت‌انگیزی که البته به‌قیمت فدای بیکران محقق شده و توانسته این چنین در دنیای تعادل‌قوا صدای ملت را به‌گوش جهان برساند و دیکتاتوری ولایت‌فقیه را رسوا و سرشکسته سازد و با ریختن جام زهر به‌حلقوم خلیفة ارتجاع راه پیروزی مردم و مقاومت ایران را هموار سازد.

۱۳۹۴ شهریور ۲۵, چهارشنبه

گوهر ناب انسانی و به اوج رسیدن عشق و عواطف

                                               

 عواطف انسانی حد و مرزی نمی شناسد، قلبها را بهم نزدیک می کند، ایثار و فدا آشکار می شود
چقدر زیبا و پسندیده است، که قلبها، بی ریا برای دیگران بطپد و ناقوس دوست داشتن را بنوازد، آنگاه است که همه شریک درد و رنج یکدیگر می شوند .
عشق و عاطفه و بارز شدن جوهر انسانی از همه سیم خاردار ها، مرزها، دیوارها و موانع عبور می کند و پیامش را به انسانهای دیگر می رساند. گویی نسیم و باد و همه چیزها و احساسات بشری در این راستا به کمک انسانیت می شتابند.
عاطفه و انسانیت از صفات والای انسانی ست. در اینجاست که دیگر تبعیضات قومی، رنگ پوست، ملیت، دین و مرام، با سواد و بیسواد، پولدار و ندار، پیر و جوان همه از این صفت نیک انسانی برخوردارند، فقط باید قصد کنند که پرواز کنند و با زبان دل و دوست داشتن همدیگر شروع کنند.
دقت شود همه دیکتاتور ها، شکنجه گران، فاسدان و قداره بندان لات و لمپن، فاقد عواطف انسانیند.
 یا از طریق زر و زور و تطمیع، ترس و… از بیرون عواطف و ارزشهای انسانیش را فروخته و به حراج گذاشته است، و به جایش کینه و انتقام جایگزین کرده است.
همان چیزی که رژیم آخوندی  خامنه ای وروحانی جلاد بر روی آن سوار است و آن را تبلیغ میکند و از آن ارتزاق برای سرکوب و کشتار می کنند و ایدئولوژی فردیت را می پراکند.
در ایدئولوژی متحجر و قرون وسطایی آخوندی بخشش و عفو معنی ندارد.
هر آنچه هست انتقام و کینه ورزیست، رحم و مروت در ادبیات رژیم عملی ممنوعه است.
این گفته جدیست. مگر نه اینکه بارها بودند خانواده هایی که محکوم به اعدام را عفو کرده اند، اما رژیم  جنایتکار با هزار ترفند، دروغ و دجالیت و سوار بر مذهب و به بهانه قیامت! و عذاب دنیا و آخرت! کاری کردند که خانواده ها حرفشان را پس گرفتند. و آن محکوم، اعدام شده است
صمیمیت به معنای، قدرت ورود به دنیای درونی انسانی دیگر است، به صورتی که حس کند او را درک میکنید و رشته ای قوی شما را به هم مرتبط میکند.
یعنی اینکه بتوانید از نقشه ای که خود از جهان دارید به نقشه ای که او از جهان دارد حرکت کنید و این کلید یک ارتباط موفق است