‏نمایش پست‌ها با برچسب شاعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شاعر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آذر ۲۵, چهارشنبه

ایران - از هنرپیشگی و شاعری تا کارتن‌خوابی

کبرا سعیدی (شهرزاد) شاعر، هنرپیشه، عضو کانون نویسندگان، داستان‌نویس و از نخستین فیلم‌سازان زن ایران
کبرا سعیدی (شهرزاد) شاعر، هنرپیشه، عضو کانون نویسندگان، داستان‌نویس و از نخستین فیلم‌سازان زن ایران 

رژیم زن‌ستیزخامنه ای وروحانی پایه‌های حاکمیتشان بر سرکوب و تبعیض علیه زنان بنا شده و زن ایرانی  در اوج مظلومیت ۳۷سال است همه عرصه‌های زندگیش تحت نام خدا و اسلام، هدف خشونت و تبعیض وفقرو.....قرارمی‌گیرد.
سرچشمه خشونت  وتبعیض وفقر وبیکاری وکارتن خوابی واعتیاد و.... علیه زنان در این دوران  خامنه ای وروحانی ونظام پلید وستمگر آنهاست وتنها راه  این است  زنان باید با تمام قواعلیه این دجالان دین فروش قیام کنند.

اما او اكنون جايي جز خرابه ها و كارتن ها براي گذران شب هاي طولاني، ندارد. در مورد شرايط خود مي گويد، وقتی در پارک می‌خوابی، بعد از چند وقت وحشتت از خوابیدن در کنار بی‌خانمان‌ها و موش و گربه و سوسک، به سختي ها عادت مي كني. در شب‌های گرم تابستان، می‌توانی به آسمان خیره شوی و برای هزارمین بار دنبال ستاره بختت بگردی و بازهم پیدایش نکنی. صبح ها که بیدار می‌شوی و می‌خواهی به دستشویی بروی، دردسرهایت تازه شروع می‌شود. همین کار عادی روزانه‌ی همه آدم‌های دنیا، به مشکلی بزرگ تبدیل می‌شود.کجا بروم؟ چه کار بکنم؟ ساک‌هایم را کجا بگذارم؟ گاه، گويي آدمی بیگانه هستی که از جهانی دیگر به آنجا پرت شده‌ای، بی‌هیچ نقطه‌ی اشتراکی.
کبرا سعیدی (شهرزاد) شاعر، هنرپیشه، عضو کانون نویسندگان، داستان‌نویس و از نخستین فیلم‌سازان زن ایران است كه در هجدهم آذرماه ۱۳۲۵ در میدان راه‌آهن تهران به دنیا آمد. شهرزاد در سال ۱۳۵۶ فیلم بلندش به نام «مریم و مانی» را ساخت که پوری بنایی در آن نقش بازی كرد. بعد از انقلاب و آمدن خميني، همه‌ی دارایی و کتاب‌ها و فیلم‌های شهرزاد از دست رفت. او در تظاهرات زنان درروز ۱۷ اسفند سال ۱۳۵۷حضور يافت و از آن تظاهرات فیلم‌برداری كرد. گفته می‌شود که او در این تظاهرات بازداشت شد. پس از آن نيز زندگي سختي را تجربه كرد و اكنون، در تاريك ترين روزهاي عمرش به سر مي برد.

۱۳۹۴ شهریور ۲۶, پنجشنبه

ایران «یک شاعر، درسی برای همه‌ی شاعران»

فرخی یزدی شاعر آزادیخواه
فرخی یزدی شاعر آزادیخواه

به یاد فرخی یزدی ”تاج الشعراء “شاعر آزادیخواه ایران                                      


گر در طلب اهل دلی همدم ما باش 
سلطانی اگر می‌طلبی یار گدا باش
گر درصدد خواجگی کون ومکانی 
با صدق و صفا بنده‌ی مردان خدا باش
در بادیه‌ی عشق اگر پای گذاری
 اول قدم آماده‌ی صد گونه بلا باش
محمد فرخی یزدی شاعر آزادیخواهی بود که در تبلیغ و دفاع از آزادی دست از جان خود شست و شعرش را در مبارزه برای آزادی به زبان حال ستم کشیدگان و محرومان جامعه تبدیل کرد و علیه ستم و سرکوب حاکمان ضدمردمی و مرتجعان سرود. قلمش را شکستند و دهانش را دوختند اما نتوانستند طنین صدای شعرش را خاموش کنند.
شعرهای انگیزاننده‌ی زنده یاد فرخی سالهاست که سینه به سینه و از نسلی به نسلی دیگر منتقل می‌شود و یادآور حماسه‌های پرشور مبارزان میهن ما است:
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را می‌دوم به پای سر در قفای آزادی
فرخی در سال 1264 شمسی در یزد و در یک خانواده‌ی متوسط بدنیا آمد. او در مدارس قدیمی یزد زبان و ادبیات فارسی را فراگرفت. همزمان با تحصیل در نانوایی و پارچه‌بافی کار کرد. در اوایل جنبش مشروطیت، با وجود دوری از تهران و سایر کانونهای جنبش مشروطه در یزد به دفاع از مشروطه برخاست. در سن 25سالگی درباره‌ی ظلم‌های حاکم وقت یزد قطعه‌ای سرود. اما به‌خاطر همین سروده او را به زندان انداختند و لبان آزادیخوانش را دوختند.
تا تو را در راه آزادی تن صد چاک نیست نیستی در پیش یاران، پیشوای انقلاب
آزادیخواهان به وی لقب ”تاج الشعرا “دادند. در مقابل، حکام مستبد او را تهدیدی جدی برای دستگاه سرکوب و دیکتاتوری خود دانستند. چرا که او علیه ستم می‌سرود و شعرهایش مردم را علیه دستگاه استبداد برمی‌انگیخت. فرخی می‌سرود:
رسم و راه آزادی یا پبشه نباید کرد یا آن‌که ز جانبازی اندیشه نباید کرد
سودی نبری از عشق گرجرأت شیرت نیست آسوده گذر هرگز زین پیشه نباید کرد
گر آب رزت باید ای مالک بی‌انصاف خون دل دهقان را در شیشه نباید کرد
در سایه‌ی استبداد پژمرده شد آزادی این گلبن نورس را بی‌ریشه نباید کرد
به‌خاطر همین قلم عریان و بی‌پروا، حاکم وقت یزد او را به زندان انداخت. اما چند ماه بعد فرخی از زندان گریخت و به تهران رفت. در آن زمان احمدشاه آخرین پادشاه قاجار حکومت می‌کرد. فرخی در تهران به فعالیتهای ضداستبدادی خود ادامه داد.
فرخی هفت‌ساله بود که گلوله‌ی میرزا رضای کرمانی به حکومت خودکامه‌ی ناصرالدین شاه پایان داد و هجده ساله بود که دستخط مشروطه توسط مظفرالدین شاه امضاء شد و نخستین مجلس شورای ملی گشوده شد. اما دستخط شاه، عدالت و آزادی را به ارمغان نیاورد و با بمباران مجلس استبداد صغیر آغاز شد. وثوق الدوله با قرارداد ننگینش حرف اول را در به باد دادن ایران و ایرانی می‌زد. این‌گونه بود که فرخی یزدی شعر خود را در جهت بیان درد و رنج مردم و مشکلات زندگی تحت حکومت استبداد قرار داد.
شعر فرخی نمونه‌ای بارز از شعر عصر بیداری است. مهمترین درون‌مایه‌های شعر فرخی عبارت بودند از: وطن، آزادی، قانون‌گرایی، تعلیم و تربیت نوین، روی کردن به مردم، توجه به جامعه‌ی زنان، عنایت به تمدن جدید و نفرت از استبداد.
فرخی در آغاز جنگ جهانی اول و دستگیری آزادیخواهان، ایران را ترک کرد ولی خارج از ایران هم به‌خاطر انتشار افکار آزادیخواهانه بر ضداستبداد و استعمار انگلیس مورد تعقیب قرار گرفت و ناچار شد از بیراهه با پای برهنه به ایران بازگردد. زندگی او پر است از دستگیریها، تبعیدها و مهاجرت‌ها. اما در این زندگی پرفراز و نشیب، هرگز عشق به ایران و آزادی مردم ایران را فراموش نکرد. در دوره‌ی رضاخان، فرخی با مشکلات زیاد روزنامه‌ی توفان را منتشر می‌کرد. این روزنامه در عرض 7سال، 15بار توقیف شد. خود وی اغلب تحت نظر بود و هر چندگاهی نیز به زندان می‌افتاد.
فضای کشور ایران در سال 1311 شمسی، که همان دوران رضاخان بود، به قول فرخی ’‌محیط مردگان ’ بود. یعنی دستگاه نظمیه در همه جا رخنه کرده بود، فرخی از روشنفکران خودفروخته و شاعران متملق که به ذائقه‌ی حکمران سخن می‌گویند و قلمها جز ستایش و تجلیل و مدح کار دیگری ندارند نفرت داشت. در شعر او از تملق و مدح خبری نیست و خطاب به آنها می‌سرود:
نیک می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس کــز برای سیـــم بنمـــایم کسی را پای بوس
از قطعات شعری طنز گونه تا اشعار میهنی و از مشروطه‌خواهی تا پیوستن به حزب دموکرات، در حقیقت سبک و روش او در شعر بازتاب زندگی و مبارزات اوست. زندگی او همه، دستگیری است و تبعید و مهاجرت بود. عزم جزم او برای دفاع از آزادی، به شعر او تپش می‌بخشید. ویژگی اصلی شعر فرخی سخن گفتن از زندگی مردم با بیانی ساده و مردمی بود. سخنی که در نزد رضاخان جرم محسوب می‌شد و به همین خاطر توطئه‌ی قتل او را چیدند. او ارتجاع را که همدست استبداد بود می‌کوبید:
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی که روح‌بخش جهان است نام آزادی
به پیش اهل جهان محترم بود آنکس که داشت از دل و جان احترام آزادی
چگونه پای گذاری به صرف دعوت شیخ به مسلکی که ندارد مرام آزادی
هزاربار بود به زصبح استبداد برای دسته‌ی پابسته، شام آزادی
به روزگار، قیامت بپا شود آن روز کنند رنجبران چون قیام آزادی
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز کشم ز مرتجعین انتقام آزادی
ز بند بندگی خواجه کی شوی آزاد چو فرخی نشوی گر غلام آزادی
عوامل حکومت دیکتاتوری رضاخانی، یکی از طلبکاران فرخی را تحریک کردند که برای 50تومان قرض از او شکایت کند و این بهانه‌یی بود برای دستگیری فرخی. سرانجام این شاعر سازش‌ناپذیر را پس از 2سال اسارت و شکنجه، در تاریخ بیست و پنجم مهرماه 1318 با تزریق آمپول هوا به‌شهادت رساندند. و فرخی، شاعر آزادیخواه میهن، همان‌طور که در شعرش آزادی رو می‌ستود، از برای آزادی دست از جان شست و سر به پای آزادی نهاد و درسی را برای همه‌ی شاعران بعد از خود به‌جا گذاشت.
هرلحظه مزن در، که در این خانه کسی نیست بیهوده مکن ناله که فریاد رسی نیست
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست
آزادی اگر می‌طلبی غرقه به خون باش کاین گلبن نوخاسته بی‌خار و خسی نیست
هر سر به هوای سر و سامانی و ما را در دل بجز آزادی ایران هوسی نیست
تازند و برند اهل جهان گوی تمدن ای فارس مگر فارسماً را فرسی نیست
در راه طلب فرخی ار خسته نگردید دانست که تا منزل مقصود بسی نیست.

۱۳۹۴ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

ایران - در مورد شاهرخ زماني بيشتر بدانيم

شهید مبارز خلق شاهرخ زمانی

شاهرخ زمانی کارگر نقاش که در ۱۸ خرداد ۱۳۹۰ در تبریز دستگیر شده بود، اخیراً به زندان قزلحصار کرج منتقل شد، وی در ۱۵ شهریور ۱۳۴۳ در یکی از روستاهای منطقه قره داغ، شهرستان کلیبر بدنیا آمده است ولی در تبریز بزرگ شده است. 

او در یک خانواده و محیطی با اطرافیان آگاه و فعال و مبارز رشد کرده است و از همان نوجوانی به فعالیتهای کارگری روی آورد. پدرش بهمن زمانی شاعر و معلم باز نشسته است که از همدوره‌ها و دوستان نزدیک صمد بهرنگی بوده و به‌خاطر شعر هایش بیش از چهار سال در جمهوری اسلامی زندانی شده است. پدر و عموی شاهرخ در زمان شاه نیز زندانی بودند که با تداوم مبارزات مردم و باز شدن درهای زندانها در سال ۱۳۵۷ آزاد شدند. شاهرخ زمانی دوره راهنمایی و دبیرستان را در مدرسه هشترودی تبریز به اتمام رساند. با توجه به این‌که اهالی قره داغ اکثراً نقاش ساختمانی هستند شاهرخ نیز نقاشی ساختمان را به‌عنوان شغل انتخاب کرد.
در سال ۱۳۷۲ شاهرخ را همراه ۱۶ نفر که همگی نقاش ساختمان بودند به اتهام فعالیت غیرعلنی در سندیکای نقاشان دستگیر کردند. او ۱۸ ماه زندانی شد و پس از آزادی هم‌چنان در پاتوقهای مختلف نقاشان مانند میدان امام حسین، منوچهری و با دیگر کارگران و دوستانش ارتباط کاری بسیار صمیمانه‌ای داشت. آنها تلاش داشتند از طریق این ارتباطات و با اقناع بقیه نقاشان سندیکای نقاشان را احیا کنند.
در سال ۱۳۸۴ موفق شدند هیأت مؤسس سندیکای نقاشان را تشکیل بدهند هر چند سرکوبهای مداوم و شدید اجازه تشکیل سندیکا را نداد ولی آنها با فعالیت مستمر و گروهی تحت نام هیأت مؤسس کارهای بسیاری انجام دادند. از جمله در جهت جمع‌آوری امضا و فعالیت برای کسب بیمه تأمین اجتماعی و بیمه بیکاری برای نقاشان و حمایت و همکاری با دیگر تشکلهای کارگری. شاهرخ در سال ۱۳۸۵ همزمان با فعالیت خود در هیأت مؤسس سندیکای نقاشان، همکاری با کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری را شروع کرد. همچنین در شورای همکاری تشکلها و فعالان کارگری نیز فعال بود.
وی در ۱۸ خرداد ماه ۱۳۹۰ در تبریز دستگیر شده و در اعتراض به دستگیری غیرقانونی خود ۳۰ روز از ۳۶ روز مدت نگه‌داری در سلول انفرادی را در اعتصاب‌غذا به‌سر برد. وی در حالی‌که حتی یک برگ بازجویی هم ننوشته و به سؤالات پاسخ نداده بود، بدون دلیل و مدرک از سوی شعبه‌ی یک بیدادگاه ضدانقلاب تبریز به‌ریاست قاضی حملبر به اتهام تبلیغ علیه نظام و تشکیل گروه به قصد بر هم زدن امنیت کشور به ۱۱ سال زندان محکوم شد. این حکم سپس در شعبه‌ی ۶ تجدیدنظر تبریز عیناً تأیید شد. وی در تاریخ ۲۷ مهر ماه ۱۳۹۰ با قرار وثیقه‌ی سنگین ۲۰۲ میلیون تومانی از زندان مرکزی تبریز آزاد و پس از مدت کوتاهی در تاریخ ۲۴ دی ماه همراه با محمد جراحی در محل کارش دستگیر و برای اجرای حکم به زندان مرکزی تبریز منتقل شد.
در ابتدای ورود به زندان تبریز به‌طور غیرقانونی وی را بیش از یک ماه در بند قرنطینه‌ی زندان نگه‌داشتند، وی در اعتراض به این عمل مجدداً دست به اعتصاب‌غذا زد و پس از مدتی به بند مالی زندان تبریز منتقل شد. وی در طول مدت حبس خود در این زندان بارها از بندی به بند دیگر منتقل شده و تحت آزار و اذیت قرار گرفت. در نهایت وی را به بند ۱۵ متادون که مخصوص معتادین بوده و به‌لحاظ بهداشتی در وضعیت اسفباری به‌سر می‌برد منتقل کردند. گفتنی است در این بند انواع بیماریهای خطرناک مانند ایدز و هپاتیت شیوع گسترده‌یی دارد. در تاریخ ۷ خرداد ماه ۱۳۹۱ وی را به‌طور غیرقانونی و بدون حکم قاضی با دست‌بند و پابند از زندان تبریز خارج کرده و به زندان یزد منتقل کردند. پس از مدتی با فراگیر شدن جو مقاومت در زندان یزد مسئولان این زندان با اعلام عجز از نگه‌داری این زندانی وی را در تاریخ ۱۷ مرداد ماه به زندان تبریز بازگرداندند. در نهایت در تاریخ ۲۲ مهر ماه مجدداً وی را به‌طور غیرقانونی به زندان گوهردشت کرج منتقل کردند.
شاهرخ زمانی بار دیگر در تاریخ ۱۷ شهریورماه ۱۳۹۲ از زندان گوهردشت کرج به تبریز منتقل شده و در شعبه‌ی ۲ دادگاه انقلاب تبریز به اتهام توهین به خامنه‌ای محاکمه و متعاقباً به تحمل ۶ ماه حبس تعزیری دیگر محکوم شد.
این کارگر زندانی در روز ۲۰ اسفند ماه ۱۳۹۲ به زندان قزلحصار کرج منتقل شده و در اعتراض به این انتقال دست به اعتصاب‌غذا زد. بر اثر این اعتصاب‌غذا مسئولان وی را مجدداً در تاریخ ۲۵ فروردین‌ماه ۱۳۹۳ به زندان گوهردشت کرج و این بار به بند ۳ منتقل کردند.
شاهرخ زمانی که با رسول بداقی هم بند بوده است در تاریخ 13مرداد 94 همزمان با پایان قانونی دوران حبس رسول در نامه‌ای سرگشاده با معرفی رسول به‌عنوان سمبل آزادی خواهان آزادی او شده بود.
زندانی سیاسی مقاوم شاهرخ زمانی، فرزند دلیر مردم آذربایجان بعدازظهر روز یکشنبه ۲۲شهریورماه به نحو مشکوکی در زندان گوهردشت جان باخت. همبندان او در سالن12 بند4ساعت5 بعدازظهر جسد او را با دهانی پرخون و سری کبود در تختش در زندان یافتند. وی تا ساعت 10صبح امروز در کنار هم بندانش بوده و مانند همیشه سرحال و با نشاط بوده است. وی به‌طور ثابت ورزش می‌کرده است. 
دژخیمان و مأموران اطلاعات کینه و خشم عمیقی از او به دل داشتند و از هیچ اذیت و آزاری در حق او فروگذار نمی‌کردند و بارها او را به مرگ تهدید کرده بودند. وی قبل از مرگش در یادداشتی نوشته بود: در اداره اطلاعات به‌صورت مستقیم و یا غیرمستقیم تهدید به مرگ شده‌ام از جمله مسمومیت، قرار دادن در کنار افراد عادی مبتلا به ایدز، وادار کردن افراد نامتعادل روانی، جانی و خطرناک به درگیری با من، قرار دادن افراد اطلاعاتی در پوشش زندانی در کنار من که مرا تشویق به فرار می‌کردند تا حین فرار با تیر کشته شوم که با شناسایی و افشای این افراد از آنها دور شده‌ام. ... . در مورد هر گونه عواقب از این قبیل من به همه هشدار می‌دهم. مرگ من در زندان به هر دلیل متوجه مسئولان می‌باشد.