‏نمایش پست‌ها با برچسب اختناق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اختناق. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ بهمن ۲, جمعه

ایران:‌ قتل ناموسی – پدری با دسته بیل دختر نوعروسش را به قتل می رساند

ازدواج اجباری دختران زیر سن قانونی در ایران رو به افزایش است
ازدواج اجباری دختران زیر سن قانونی در ایران رو به افزایش است
پدری وقتی متوجه شد دختر نوعروس ۱۵ساله اش قصد دارد از همسرش جدا شود، به قصد تنبیه و منصرف کردن وی، او را با دسته بیل آن قدر زد که این کار منجر به مرگ دختر شد.
آمار ازدواج اجباری دختران زیر سن قانونی در ایران رو به افزایش است چرا که قانون آنرا مجاز می داند.
چرا آزادی‌ها و حقوقِ ابتدایی‌ زنان لگد کوب آخوندهای زن ستیز شده است؟
چرا تمام زندگی‌شان با خشونت و تحقیر درهم‌ کوبیده می‌شود؟
چرا در قوانین و سیاستها، موجودِ درجه دوم محسوب می‌شوند؟
این همه ممنوعیت، این همه محرومیت و این همه نابرابری چرا؟
حجاب اجباری، زندگی اجباری و ولایت اجباری تا کی؟ و تاکجا؟
آری، این وضعِ حقارت بار باید به کلی دگرگون شود. و ما بی‌تردید آن را دگرگون خواهیم کرد و جامعه ایران شایسته و نیازمندِ آزادی و دمکراسی و برابری زن و مرد است و چنین خواهد شد.
بر این اساس، به سرانِ این ولایتِ زن ستیز می‌گوییم:
گمان نکنید که بیش از این خواهید توانست زنان ایران را به زنجیر بکشید! نیروی عظیمِ خواهان آزادی و برابری در پشت سد اختناق، بی‌تابی می‌کند. این سد شکسته خواهد شد، این دیوار فرو خواهد ریخت. و همین زنان آگاه و مقاوم‌اند که بر ویرانه‌های نظامِ آخوندهای زن ستیز، یک جامعه آزاد و دمکراتیک بنا خواهند کرد.
بله، سرکوب شدگان پیروز می‌شوند
رژیم ولایت فقیه سرنگون می‌شود.
و سپیده دم آزادی، در سراسر ایران خواهد دمید.

۱۳۹۴ آذر ۱۴, شنبه

ایران - دانشگاهها - شانزده آذر، روز دانشجو گرامی باد

شانزدهم آذر روز دانشجو
شانزدهم آذر روز دانشجو 
روز دانشجو، در ایران به ۱۶  آذرماه اطلاق می‌شود. این روز، به یاد سه دانشجو که هنگام اعتراض به دیدار رسمی ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا و همچنین از سرگیری روابط ایران با بریتانیا، در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ (حدود چهار ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد همان سال) در دانشگاه تهران کشته شدند، گرامی داشته می‌شود.
16 آذر روز همصدايي ماست
دانشگاه پادگان نيست
بايد سد سركوب رو در هم شكست
و تور اختناق رو پاره كرد
هفتة خيزش و اعتراض در هرزمان، هرمكان
با شعار: مرگ بر اصل ولايت فقيه - زنده باد ارتش آزادي
روز دانشجو، روزاتحاد ،مبارزه، پيروزي
روز دانشجو، روزي كه خون سه ستارة تابناك جنبش ‏دانشجويي ايران، « ‏بزرگ نيا»، «‏شريعت رضوي» و «‏قندچي» ، ‏دانشكدة فني دانشگاه تهران را در 16آذر سال 1332گلگون كرد، فرا ميرسد.
از طنين شعارهاي« اتحاد! مبارزه! پيروزي! » كه از فرداي آن روز در هرسالگرد16آذر، در دانشگاه هاي ايران طنين افكن بود؛ تا رويارويي انقلاب و ارتجاع از فرداي سلطة خميني و كودتاي ضدفرهنگي او در بهار به خون نشستة انقلاب، درسال1359؛ تا 16آذرسال 1388 كه دانشجويان انقلابي تصاوير خميني و خامنه اي را در ورودي دانشگاه به آتش كشيدند و تا همين امروز كه دانشجويان به پاخاسته، به «ستاره دار شدن» افتخار ميكنند و فرياد ميزنند:
«دانشجو ميميرد ذلت نمي پذيرد»؛ اين خون شهيدان جنبش دانشجويي است كه مي جوشد و مسير پيكار آزادي را روشن ميكند....

۱۳۹۴ آذر ۳, سه‌شنبه

آزادي را با بانگي بلند و پر طنين بايد فرياد كرد.

آزادی  ،خجسته آزاری
آزادی  ، خجسته آزاری
آزادي  گوهري گرانبها ست. خواستي حقيقي و واقعيتي كه خواست مردم ميهن ما و همه ملل استبداد زده دنياست. خواست و واقعيتي كه  در تضاد  واقعي  و نه صوري و تصنعي  با ديكتاتوري و استبداد و اختناق است.   آن را نمي توان يواشكي و در پستوهاي پنهان و بدون پرداخت بهاء بدست آورد.  بلكه  مي توان با چنين ترفندي خام خيالانه يا خوش خيالانه  و بسيار ابلهانه، تلاش كرد كه  خواست آزاديخواهي  مردم  را  كه ضرورتي غير قابل انكار و مهار ناشدني است از محتوا  تهي و به كجراهه و به انحراف برد و به ابتذال كشاند تا بتوان آن را ولو براي مدتي مهار كرد .
آزاديخواهي حركتي است كه در جامعه استبداد زده  در زير پوست شب وجود دارد و خود را به اشكال مختلف نشان ميدهد و بيان مي كند.  به همين خاطر جريانهاي ضد آزادي به مقابله و سركوب آن روي مي آورند. زيرا اين حركت وجود دارد و  بنابه سنت و قوانين حاكم بر پديده ها  اين حركت به تدريج  تغيير مي يابد و بالغ مي شود  و در نقطه رشد و بلوغ خود پوسته و مانعي كه استبداد است و سد راهش شده را مي شكند و  شرايط را دگرگون مي كند. 
همه اشكال اعتراضي و آزاديخواهانه خوب و مثبت و مفيد است. اما همواره يك شكل اصلي و  واقعي وجود دارد كه ساير اشكال از آن تاثير مي پذيرند.
اصلي ترين شكل مبارزه در ميهن استبداد زده ما كه رژيمي قرون وسطايي  و تاريك انديش بر آن حاكم است، مبارزه براي تغيير و سرنگوني اين رژيم است. اين اصلي ترين و واقعي ترين شكل ممكن در مبارزه براي آزادي است كه در مقاومتي سازمانيافته تجلي يافته است. .
براي آزادي بايد حركت كرد و جنبش داشت و حركت اصل اول در قانون تغيير و  تحول و تكامل پديده هاست.   يك جامعه زنده و در حال  حركت  كه در آن تغييرات تدريجي صورت مي گيرد و تاثير ميگذارد و تاثير مي پذيرد، به تضاد و مانع بر ميخورد و در نقطه بلوغ خود پوسته شكني و جهش مي كند و تحول و تكامل مي يابد. جامعه اي است پويا و رو به جلو ، به سمت رهايي نه اسارت  و قهقرا، دليل اصلي اختناق و سركوب مطلق و زندان و شكنجه و اعدام مقابله با همين حركت و پويايي است كه وجود دارد وبارها  در قيامها و اعتراضات اجتماعي و كارگري و دانشجويي خود را نشان داده است. بارزترين نمونه آن قيام 88 بود كه ترك خوردن پوست شب همانا و فوران آزاديخواهي همان  پس چگونه مي توان براي دست يابي به آزادي آن را به پستويي برد و قايم كرد؟!
نه، نمي توان و نبايد چنين كاري كرد. اين لوث كردن آزادي و به سخره گرفتن آزادي  كه مقدس ترين چيز براي هر انساني است مي باشد.  به سخره گرفتن مطالبات برحق و آزاديخواهانه و عدالت جويانه مردم بويژه زناني كه در يك رژيم زن ستيز و بنيادگرا تحت ستم و سركوب مضاعف در همه زمينه ها خصوصا در زمينه پوشش اجباري هستند مي باشد.  طبيعي است زنان ميهن ما به اين اجبار تن ندهند و به آن اعتراض بكنند و اين اعتراض را مي توان ديد اما خواست مردم ميهن ما و زنان ميهن ما ،نه گفتن به اين رژيم شکنجه  وجنایت  وترور است و مخالفت با سركوب و اختناق و دفاع از آزادي است. به اين دليل  آزادي را بايد با بانگ بلند و پر طنين در همه جا فرياد كرد. 
در هر شهر و هر روستا. در هر مدرسه و دانشگاه. در هر كوچه و خيابان. در هر كارخانه و كارگاه .  در اعتصاب و اعتراض و خيزش و قيام  عليه استبداد است كه آزادي طنين انداز مي شود و  با فرو ريختن ديوارهاي قطور اختناق است كه محقق مي گردد.
آزادي هزينه دارد كم يا زيادش را شرايطي كه حركت آزاديخواهانه در آن وجود دارد تعيين مي كند. اگر زمين استبداد سخت و لم يزرع باشد، هزينه آزادي هم كار وتلاش و مبارزه اي سنگين و طاقت فرسا خواهد بود و  براي تحقق آن بايد جنگيد و  جان داد. اي كاش نرخ و قيمت آزادي ارزان بود، اي كاش! امّا وقتي مي گوئيم «آزادي  گوهري گرانبهاست» پس نرخ و قيمت و بدست آوردنش هم بسيار بالاست.   آزادي بدون برخورداري از رهبري تحققش دشوار و چه بسا محال است.  اين رهبري البته گاه بدليل سركوب  و خفقان و ديكتاتوري و خيانت  مي تواند راهزني چون خميني باشد و يا كسي چون مصدق و گاندي و ... هر چه يك جنبش آزاديخواهانه اصيل  و مردمي و با گذشته و سابقه اي روشن باشد ، هر چه مبارزه آزاديخواهانه عميق و داراي هدف و برنامه و محتواي انقلابي و مردمي   باشد، رهبري آن قابل اتكا و اعتماد خواهد بود و در سر فصلهاي تاريخي  با سياست و استراتژي و تاكتيك درست  محك مي خورد و درجه اعتماد و شايستگي و اصالت خود را بالا مي برد.  براي اينكه يك جنبش آزاديخواهانه در يك سرزمين به سرمنزل مقصود برسد، رهبري جنبش است كه نقش اصلي را در حفظ ، هدايت و سلامت و تضمين سلامتي آن و محقق كردن  اهداف آزاديخواهانه اي  كه دارد بازي مي كند. پس  دست يابي به چنين گوهري كه سهل و  آسان نيست و خواب و خيال و رويا هم نيست و واقعي است ، جديت و تعهد  ومسئوليت پذيري  مي خواهد ،نمي توان آن  را در خفا و در پستويي برگزار كرد، يا دنبال هر بي سروپايي كه به دروغ مدعي آزاديخواهي است افتاد و خود و جريان آزاديخواهي را مسخره و مضحكه كرد!
آن هم در شرايطي كه زندانيان اسير و در چنگال جلادان به دژخيمان بيا بيا مي گويند و با قامتي استوار و  خلل ناپذير پاي چوبه دار مي روند و فرياد پر طنين آزادي يك خلق را در سراسر جهان طنین انراز میکنند.

۱۳۹۴ آبان ۲۹, جمعه

ایران - به کودکان کارتن خواب

کودکان  کارتن خواب  قربانیان نظام پلید خامنه ای  ضدبشر وروحانی جلاد
کودکان  کارتن خواب  قربانیان نظام پلید خامنه ای  ضدبشر وروحانی جلاد
به نونهالان  عزیزم  که در نظام پلید خامنه ای وروحانی جنایتکار نشکفته  پر پر می شوند.
سلام!
نازنین! روز‌هاست از فکر تو خلاص نمی‌شم. تو رشته‌های ردّی شده‌یی که مثل رگه‌ی خونی دنبال فکرا و روزای من میاد. میون این فلات گربه‌نشون که دمش توی عمّانه و سرش توی خـزر، تو باید توی کارتن بخوابی و ماشین از روت رد شه و لـه شی!  میون این همه خونه، تو «تـو فکر یه سقفی»!
روی این توپ خاکی ـآبی درندشت که همه‌ی دنیا روی اون جامیشه،گم‌شده‌ی کدوم سیاره‌یی؟توآدرس کدوم نشونه‌یی؟غارت‌شده‌ی کدوم فرعونی؟تولـه‌شده‌ی کدوم سیاستی؟ تو منظومه‌ی تلخ کدوم تاریخی؟
از فکر تو خلاص نمی‌شم. تو رو باید وقت وحشت کردن از شمردن قلک عید می‌دیدم. تو رو باید در حیرت شوق‌آور تماشای کفش واکس خورده و جفت شده‌ی توی گنجه می‌دیدم. تو رو باید در عطر گل محمدی لباس عیدت حس می‌کردم. تو رو باید از گل خشک شده‌ی لای کتابت می‌شناختم. تو رو باید در همه‌ی اون چیزاییکه به‌خاطرعید، «با اونا زمستونو سر می‌کردی و خستگی‌ت رو در می‌کردی» می‌دیدم.
عزیزم! از فکر تو خلاص نمی‌شم. تو رو باید در ضیافت گاز زدن سیب باغ همسایه پیدا می‌کردم. تو رو باید در آب‌بازی توی جوی آب تیر و مرداد، با پوست سوخته‌ات می‌دیدم. تو رو باید در لای شاخه‌های انگور عصر پاییز حیاط خانه پیدا می‌کردم. باید کتاب و دفترت رو از گوشه‌ی حیاط جمع می‌کردم و خودت رو در سینمای بلوار، پارک لاله و استادیوم امجدیه پیدا می‌کردم. پردیس خواب ناز و نوشین دم صبحت رو باید گل آفتابگردون پاره می‌کرد. تو رو باید... تو رو باید... تو رو باید...
از فکر تو خلاص نمی‌شم. کدوم فرعون‌ عمامه‌پیچ، تموم باغ‌ها، جوی‌ها، آبشارها، کوه‌ها، سینماها، پارک‌ها، استادیوم‌ها، مدرسه‌ها، کتاب‌ها، مشق‌ها، نمره‌ها، رؤیاها و معصومانه‌های تو رو غارت کرده؟ تو تباه شده‌ی کدوم تقدسی؟ امان از آدم‌های مقدس! امان از نظام پلید ستمگر!امان از آخوندهای ضدبشر وجنایتکار  ودزد وغارتگر...امان از خامنه ای جلاد وروحانی  این روباه شیاد ومکاروجنایتکار...
از رشته‌های فکرتو نمیتونم بیرون بیام. میون این همه رشته‌های به هم تنیده‌ی این دنیا، رشته و ردی شده‌یی مثل رگه‌ی خونی به‌دنبال من. می‌دونم هرگز به آخر این رشته و این رد نمی‌رسم. می‌دونم به راحت و آرامی که این فکر رو از من بگیره و رشته و رد تو رو گم کنم، نمی‌رسم. نفرین به اونها که تو و هزاران دوستت رو از آینده‌ی سرزمین من گرفتن. نفرین به اونها که همکلاسیهات، معلم‌هات، مدرسه‌ت، شهرت، خیابونها، کوچه‌ها، خونه‌ها و همه‌ی جلوه‌های قشنگ زندگی رو ازتودزدیدن. تو قربونی کدوم دزدی بزرگی؟این‌همه زندگی متلاشی شده دراین دیارگربه‌نشون،قربونی خیانت کدوم فرعون عمامه‌پیچن؟
از فکر من بیرون نمی‌ری. چه منظومه‌ی تلخی! این همه وعده‌های بد و سیاه، توی هیچ کتاب مقدسی نبود. من و تو در اونها وعده‌های امید و سعادت خوندیم. اما امان از آدم‌های مقدس! امان از کتاب‌های سفیدی که فرعون‌ها در اونها قانون می‌نویسن! امان از حاکم بی‌عار! امان از حاکم بد!
از فکر من بیرون نرو! روبه‌روی من باش! اسمت برام مهم نیس. می‌خوای پرویز باش یا پروانه، می‌خوای دارا باش یا سارا، می‌خوای خدیجه باش یا خلیل، می‌خوای الناز باش یا ابراهیم، می‌خوای شاهین باش یا شقایق؛ می‌خوای بلقیس باش یا برات، می‌خوای فاطمه باش یا فتح‌الله، می‌خوام اعتراف کنم که دارین با هم برابر و مساوی می‌شین. به این ارمغانها و افتخارها در ترازوی عدالت و قانون فرعون فقیه نگاه کن:
ـ اعدام پرویزها = اعدام پروانه‌ها
ـ ساراهای فراری = داراهای فراری
ـ آینده‌ی تباه شده‌ی الناز= آینده‌ی تباه‌شده‌ی ابراهیم
ـ دار زدن هر روز و هفته‌ی فریدون = دار زدن هر روز و هفته‌ی فریبا
ـ دورنمای پنجره‌ی طلوع مهناز = بازوی بلند جرثقال «دار» / دورنمای پنجره‌ی طلوع مهرداد = بازوی بلند جرثقال «دار»
ـ اسید پاشیدن به‌صورت خدیجه و نابینا کردن او تا آخر عمر = درآوردن چشم خلیل و نابینا کردن او تا آخر عمر
ـ له شدن شخصیت مینا زیر بار هیولای فقر = له شدن شخصیت مهران زیر بار هیولای فقر
ـ سکته کردن مامان از خبر اعدام بچه‌هاش = سکته کردن بابا از خبر اعدام بچه‌هاش
ـ تجارت با دخترای معصوم = تجارت با پسرای معصوم
ـ نداشتن پول خرید دفتر و کتاب واسه زری = نداشتن پول خرید دفتر و کتاب واسه زهیر
ـ ترک تحصیل صدتا صدتای فرشته‌ها و نسرین‌ها = ترک تحصیل صدتا صدتای فرهادها و نادرها
 ـ کلاس درس دخترای بلوچستانی توی اتوبوس اسقاطی سوراخ سوراخ = کلاس درس پسرای بلوچستانی توی اتوبوس اسقاطی سوراخ سوراخ
ـ فروش «کلیه  فاطمه‌ها واسه یه لقمه نون و یه سرپناه = فروش «کلیه» فتح‌الله‌ها واسه یه لقمه نون و یه سرپناه
ـ ندادن ماه‌ها حقوق به زنهای سرپرست خونواده = ندادن ماه‌ها حقوق به مردهای سرپرست خونواده
ـ زیاد شدن بی‌کاری و بی‌سوادی زن‌ها = زیاد شدن بی‌کاری و بی‌سوادی مردها
ـ سرکیسه کردن دارایی ملی زنهای ایران واسه‌ی رسیدن به بمب = سرکیسه کردن دارایی ملی مردهای ایران واسه‌ی رسیدن به بمب
زنهای زیر خط مرگ = مردای زیر خط مرگ
این‌طوریه که تو خونه و سقف و پناهی نداری. با این عدالته که تو بی‌آینده شدی. این‌طوریه که از خـزر تا عمان، در ولایت فرعون فقیه ـ که اهرامشون رو با جمجمه‌ی خواهرا و برادرا و مادرا و پدرای تو به آسمون رسوندن ـ تو جایی واسه زندگی نداشتی و به منظومه‌های زنبوری کارتن‌خوابی پناه بردی! اف بر خامنه ای ضدبشروروحانی جنایتکار ونظام دجال شان 
آهووکی که همه‌ی دشتها و افق‌ها و جنگل‌های تو رو کفتارهای عمامه‌دار به توبره کشیدن! از روزهای دنیای من بیرون نیستی. از هر طرف که می‌رم، باز به تو می‌رسم. به تو و همناما و همسالای تو. این زندگی‌های متلاشی‌شده، این آرزوهای غارت‌شده، این رؤیاهای تیربارون‌شده، این اعتماد و امید تجاوز‌شده و این آینده‌ی خیانت شده، در همه‌ی خبرهای ایران من و تو هست. با اسم‌های مختلف، با عنوانهای گوناگون، با انشاهای کوتاه و بلند و با عکسهای رنگارنگ.
کودکان کار وکودکان خیابانی  وکارتن خواب،کودکی نمی‌کنندبجای درس خواندن، به‌خاطر لقمه نانی برای خودیا خانواده‌شان ازصبح درخیابانهاسرگردانند.یابه‌وسیله باندهای مرتبط بارژیم درکشورهای همسایه به فروش می‌رسند.
اما برای این همه درد و رنج و فقر و تنگدستی، پاسخی وجود دارد. در این جامعه ملتهب و به جان آمده،
میتوانیم فضای رعب و اختناق را در هم بشکنیم.ازهرفرصتی برای دامن زدن به اعتراض اجتماعی استفاده کنیم.به اعترضات کارگران و زحمتکشان و زنان مقاوم میهنمان بپیوندیم ،با اهانتها و تعرضهای پاسدران و گشتیهاوچماقداران سرکوبگرمقابله کنیم.صحنه‌های جنایت باراعدام وشلاق‌ زدن درملأعام رادرهم بریزیم.
آری،هم‌چنان که مسعود رجوی رهبر مقاومت گفت، راه و رسم مقاومت به هرقیمت،ارتجاع و ستم را قطعاً مغلوب می‌کند. مطمئن باشید پیروزی وآینده، ازآن نسلی است که آماده است بهای آزادی را بپردازد.

۱۳۹۴ مهر ۱۷, جمعه

قطعنامه پایانی اعتراض سراسری معلمان به‌مناسبت روز جهانی معلم

تجمع  اعتراضی معلمان شریف   ایران
تجمع  اعتراضی معلمان شریف   ایران 
معلمان آزاده میهنمان روز پنجشنبه 16مهر 94 در پایان اعتراض سراسری خود قطعنامه‌یی صادر کردند و خواهان آزادی معلمان زندانی و پایان دادن به فضای امنیتی و اختناق در مدارس شدند.
معلمان آزاده ضمن یادآوری بیش از سه دهه سرکوب معلمان آزاده و باز گو کردن همدستی و هماهنگی سه قوه قضاییه، مقننه و مجریه رژیم آخوندی در سرکوب معلمان، خواستار اعاده حقوق خود شدند.
در قطعنامه پایانی معلمان به‌مناسبت تظاهرات سراسری در روز جهانی معلم، معلمان آزاده با محکوم کردن سیاستهای چپاولگرانه رژیم خواهان پایان دادن به تبعیضها و بی‌قانونیها و بلاتکلیفی در امر استخدام معلمان شدند.
بیانیه پایانی معلمان همچنین با یادآوری شرایط بد حاکم بر آموزش و پرورش خواستار آموزش رایگان تا مقطع دانشگاه برای همه شده است.

۱۳۹۴ مهر ۷, سه‌شنبه

ایران - طلسم جنگ(1) - چرا جنگ؟

ویرانی و-آوارگی، یکی از رمغانهای شوم جنگ ضدمیهنی
ویرانی و-آوارگی، یکی از رمغانهای شوم جنگ ضدمیهنی

ویرانی و آوارگی، یکی ازارمغانهای شوم جنگ ضدمیهنی خمینی بود


مقدمه - چرا جنگ؟
رژيم خميني به‌خاطر طينت ارتجاعي  خود و به‌خاطر اين‌كه نمي‌توانست در هيچ‌يك از الگوهاي توسعهٌ اقتصادي‌ـ اجتماعي، رو‌به‌جلو حركت كند؛ الگوي خاص خود را، كه بر‌استراتژي «حفظ نظام» با «بسط» و توسعه‌طلبي خارجي بنا شده است، درپيش گرفت.
خميني و رفسنجاني و خامنه‌اي و خاتمي و… براي هشت‌سال چنين مي‌پنداشتند كه با بلعيدن عراق، ميخ حاكميت و تثبيت رژيم خود را در اين منطقه از جهان خواهند كوبيد. به‌خصوص كه جنگ بهترين سرپوش براي اختناق و هم‌چنين ضامن مهار مشكلات دروني رژيم هم بود.
اما مقاومت ايران در‌برابر آن جنگ ضدميهني سينه‌سپر كرد و با شعار صلح كه در آن روزگار قيمتي بس سنگين مي‌طلبيد، طلسم جنگ را در‌هم شكست و سرانجام ارتش آزاديبخش ملي، به‌عنوان عامل تعيين‌كنندهٌ داخلي و ايراني، درب تنور جنگي خميني را گل گرفت و جام زهر «آتش بس تحميلي» ‌را به‌حلقوم او ريخت.
خسارتهاي ناشي از جنگ ويرانگر، آن‌چنان كه رفسنجاني در زمان رياست جمهوريش فاش كرد، بيش‌از يكهزار ميليارد دلار بود
در تاریخ زندگی ملتها حوادثی وجود دارد که تأثیر و اهمیت آنها، گاه تا نسلها بعد امتداد می‌یابد.
جنگ 8ساله ایران و عراق از این‌گونه وقایع است. جنگی که چهره نه تنها ایران، بلکه منطقه را تغییر داد. این نوشته، نگاهی است به آن جنگ.
بعدازظهر روز یکشنبه سی‌ و یکم شهریور، 1359 با بمباران فرودگاه مهرآباد و چند پایگاه هوایی دیگر ایران، جنگ گسترده ایران و عراق شروع شد.
هشت سال جنگ! سربازهای یکبار مصرف، دانش‌آموزان یکبار مصرف میدانهای مین، فقر، مرگ، آوارگی... . جامعه‌ای ویران و اقتصادی ورشکسته.
به‌راستی چرا باید دو کشور همسایه تا سر حد نابودی، با یکدیگر بجنگند؟
هدف از جنگ چه بود؟ و این جنگ چه هزینه‌ای را به مردم دو کشور تحمیل کرد؟
آوارگی، در به دری و از دست دادن نزدیک‌ترین عزیزان، واژه‌های آشنا برای مردم ما و به‌طورخاص نسل دهه 60 هستند.

آیا می‌توانید چشمهایتان را برای چند ثانیه ببندید و خودتان را برای لحظاتی جای یک مرد، یک زن یا یک کودک جنگ‌زده بگذارید؟

۱۳۹۴ مهر ۲, پنجشنبه

يك عكس ، جوان ايراني و عشق به آزادي

یه داستانک واقعی و زیبا خواندم که حیف دیدم با شما شریک نشم
هزار اشرف با مریم رجوی
هزار اشرف در خیابان الوند تهران      
بهنام : اووووو نيگا چه عكس بزرگي از مريم رجوي زدن!! عجب جرأتي داشته طرف !! ولي ميگما ااا اين همه ريسك كردن اونم به خاطر ده دقيقه ؟ كه چي بشه ، جون تو ده دقيقه بيشتر اينجا نمي مونه ، الان يه مشت جوجه بسيجي ميريزن و جمعش مي كنن!!!
محمدرضا : حرفت درسته هاااا الان ميريزن جمع ميكنن، ولي خدا وكيلي وقتي اين عكس رو ديدي چه احساسي داشتي؟
بهنام : خب... احساسم... از اينكه يكي پيدا شده چنين ريسكي كرده خوشم اومد، اينكه يك نفري توي همين شهري كه من دارم توش راه ميرم بوده كه دل اين كار رو داشته ،يكي كه مثل من يه طور ديگه فكر ميكنه ، يكي كه اونم مثل من آزادي ميخواد و ميخواد اين آخوندا برن... حس كردم تنها نيستم ، يه همدل ، يه همفكر ... نميدونم ... ولي ببين من هيچوقت از اين بي كله بازيها در نميارم چون ممكنه وقتي بخوام اين عكس رو بزنم دستگير شم.
محمدرضا : ببين بهنام ، به نظرت اون كسي كه اين كار رو كرده به خطر دستگيري و هزارتا چيز ديگه فكرنكرده؟ هزار بار دچار ترديد نشده ....
بهنام : نميدونم والا... حتما كه فكرش رو كرده... ولي خب ....
محمدرضا : ميدوني به نظرم اون كسي كه اين ريسك رو كرده، قبل از اينكه به اين فكر كنه دستگير ميشه يانه، به اين فكر كرده كه اين كارش چه تاثيري ميتونه روي بقيه داشته باشه.... به اين فكر كرده كه بالاخره من يك انسان صاحب اختيار و آگاهي هستم ، كسي هستم كه خودم ميتونم براي زندگي خودم تصميم بگيرم ، من كسي هستم كه به شرايط و جبر موجود ميتونم نه بگم ، و همين تفاوت من با ساير موجوداته... وقتي از در و ديوار بهت ميخوان بگن بشين سر جات هيچ راهي نداري ، بايد جلوي همين حكومت با تمامي كثافت و رذالتش سر خم كني ، ولي تو ميگي نه! من كسي هستم كه حرفم رو ، خواسته ام رو كه نابودي توئه ، فرياد ميزنم . من كسي هستم كه عكس اون كسي كه دوستش دارم رو روي ديوار ميزنم، كسي كه فكر ميكنم و معتقدم اونه كه من رو و ايران من رو نجات ميده...
حالا فكر كن هركسي مثل من و تو الان اين عكس رو مي بينه به اين فكر مي كنه كه در اين اختناق كساني هستند كه حاضرند چنين ريسكي را بكنند و حرفشون رو حتي براي ده دقيقه روي ديوار بذارن. كسانيكه از توي اين خيابون رد ميشن و بعد اينكه اين بنر اينجا بوده رو براي دوستان و خانواده اشون تعريف ميكنند ، كساني كه توي اون ساختمونهاي اطراف زندگي ميكنند و از ديدن اين عكس صفا ميكنن...
ته خط اينه كه اين طلسم ساختگي اختناق رو به سخره ميگيرن و راس نظام رو به چالش مي كشن و در مقابل ولايت فقيه زن ستيزو مشتي دايناسور عمامه به سركه ميگن زن بايد بشينه گوشه خونه، عكس يك زن كه رهبري يك جنبش اپوزسيون رو در دست داره ، بزرگ روي ديوار ميزنن!!
ببين رژيم ادعا ميكنه هيچ مقاومتي وجود نداره پاسخ همه چيز در درون همين رژيمه، خارج از اين اگر حرفي بزني جوابش سركوب و زندانه، اما وقتي در مقابل اين همه سركوب، كسي كه اين كار رو كرده حرفش به من و تو اينه، راه حل ديگه اي هم هست، خارج از اين رژيم وهمه متحدينش ... مقاومتي وجود داره، فقط كافيه ما هم نگاه كنيم و از شيوه هاي درست بتونيم مخالفتمون رو اعلام كنيم، ريسك پذير باشيم، اما حساب شده قدم برداريم كه ضربه بزنيم و ضربه نخوريم
من مطمئنم الان فيلمهاي همين بنري كه اينجا زده شده تو اينترنت پر شده و خواهد شد....
قبول داري؟
اگه قبول داري توهم آستين بالا بزن يك كاري كن، نيازي نيست بريم يك بنر به اين بزرگي بزنيم، ميتونيم با يك ماژيك،يا هر وسيله ديگه اي صدايي باشيم كه حرفمون رو بزنيم و رو در روي رژيم بايستيم و بگيم ما تو رو نميخواهيم و ما اين قدرت و شجاعت رو داريم كه رو در روي تو به هر شيوه اي بايستيم و روي تو رو كم كنيم.

خصوصا الان كه ايام مهرگان و سالگرد 30 مهر، روزي است كه مريم رجوي به عنوان رياست جمهوري مقاومت ايران توسط شوراي ملي مقاومت انتخاب شده ، بهترين موقعيته كه همين مناسبت رو جشن بگيريم و به همه نشون بديم كه ايران ما بي كس و كار نيست ، ايران ما مريمي داره كه داره بخاطرش شبانه روز زحمت ميكشه ، تمامي جهان رو بسيج كرده و ايرانيها رو گرد هم آورده تا با همبستگي خودشون صداي محكمي بشن در برابر اين رژيم ، زني كه در برابر اين رژيم زن ستيز ايستاده و ميخواد كه به تمام زنان و مردان ايران هم شجاعت اين ايستادگي رو بده... ما هم براي زدن يه توپوزي به اين رژيم و دايناسوراش عكسها و اسم مريم رجوي رو هر جايي كه تونستيم بلند ميكنيم و سالروز سي مهر رو گرامي ميداريم.