‏نمایش پست‌ها با برچسب جوان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جوان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اسفند ۱۰, دوشنبه

ایران - بعد از جنگ داغ نمایش انتخابات واقعیت صحنه نظام پلید آخوندی چیست؟

 مختصات نظام جهل وجنایت در سراشیبی  پس از نمایش انتخابات
 مختصات نظام جهل وجنایت در سراشیبی  پس از نمایش انتخابات 
نقطه مختصات نظام  نظام  خبیث  خامنه ای وروحانی شیاد  بعد ازنمایش انتخابات چیست؟
پاسخ :
جو سازي يا شور و شيپور پيروزي !! هر دو باند (البته باند رفسنجاني- روحاني بيشتر)، نميتواند روي شكست بزرگ رژيم در اين نمايش سايه بيندازد. رژيم براي اعلام شركت بيش از 70درصد خيز برداشته بود، چون به شدت به اين كه رقمي بيش از انتخابات قبلي اعلام بكنند نياز داشتند و وزير كشور روحاني هم يك روز قبل از انتخابات اعلام كرد. اما در عمل و به خاطر سوت و كوري اغلب حوزه ها ناچار شدند حداقل به ۶۰ درصد شركت كننده در سطح سراسري و ۴۵ درصد در تهران رضايت بدهند. البته كه اين 60درصد و 45درصد هم ساختگي است و چند برابر بزرگنمايي شده است ؛ اما تحريم انتخابات از جانب اكثريت قاطع مردم ايران اجازه نداد عدد و رقم دلخواه خود را اعلام كنند. كما اين كه رسانه هاي هر دو باند رژيم از اين مساله ابراز نگراني كردند .
2-اين جنگ انتخابات در عمق خودش جنگ هژموني بين خامنه اي و رفسنجاني است . خامنه اي مي خواست رفسنجاني را بكلي حذف كند، اما نتوانست، ولي تا جايي كه امكان داشت ، تلاش كرد كه بال و پر او را بچيند و اورامفتضح كند، اما با همان حساب و كتابهاي خودشان، رفسنجاني رأي اول را در تهران آورده است ؛ يعني دو سرگي در نظام مهر خورد. همان چيزي كه خامنه اي بشدت ازآن وحشت داردو به زبان خودش هم هشدار داده بود كه اين توطئه دشمن است ، و طبعا رفسنجاني و روحاني سهم خودشان را از قدرت و از هژموني مطالبه ميكنند.

3-جنگ شديدتر و عميق تر از پيش خواهد شد، چون اگر يك طرف ميتوانست يك پيروزي قطعي به دست بيارود، مثلاً خامنه اي ميتوانست رفسنجاني را حذف كند، يا رفسنجاني ميتوانست اكثريت خبرگان و مجلس را به دست بيارود، جنگ به نفع يكي فيصله پيدا ميكرد، اما در اين وضعيت جديد، جنگي سخت تر و شديدتر در پيش است . 

۱۳۹۴ آذر ۲۶, پنجشنبه

ایران - سخنرانی گلپر پرورده در اجلاس «متحد علیه بنیادگرایی، نقش مقاومت ایران»

سخنرانی گلپر پرورده در اجلاس «متحد علیه بنیادگرایی، نقش مقاومت ایران»
سخنرانی گلپر پرورده در اجلاس «متحد علیه بنیادگرایی، نقش مقاومت ایران»
من گلپر پرورده، ۲۲ ساله و متولد و بزرگ‌شدة استکهلم سوئد هستم. اکنون در حال تحصیل در رشتة روزنامه نگاری و هم‌چنین مطالعات فرهنگی هستم. مفتخرم که به‌عنوان نمایندهگی از نسل جوان ایرانیان، در اینجا حضور داشته باشم؛ من هم‌چنین از دنیای ورزش، و به‌طور خاص ژیمناستیک، میآیم. خوشبختانه توانسته ام برای تیم ملی سوئد رقابت کنم و شاید هم نتایج موفقی داشته باشد. نتیجتاً امروز هم‌چنین از جانب ورزشکاران ایرانی (مقیم) سوئد و ورزشکاران زن و مرد در ایران، و هر کس دیگری که ارتباطی با ایدة دمکراسی و آزادی در داخل و خارج ورزشگاه‌ها دارد، صحبت می‌کنم. امروز، به‌یمن تلاش‌های شورا و مجاهدین، آنها فرصتی را ایجاد کرده اند که جامعة ایرانیان در تبعید بتواند با ریشه های خود در ارتباط باشد و هم‌چنین جایگاهی که اکنون من بتوانم از آن صحبت کنم. من هم‌چنین معتقدم، اصلیترین علت شرکت نسل جوان ایرانیان خارج از ایران این است که شاهد اعمال بیعدالتی و اذیت و آزار علیه آنهایی بوده‌ایم که بیش از همه بهشان عشق میورزیم. در حالی‌که اکثر اعضای خانواده ام در زندان هستند، نه تنها به‌دلیل فعالیت‌های سیاسی خود، بلکه تنها به این دلیل که خواهان رفتن به دانشگاه و ادامة تحصیلات خود بودند و درمورد اینکه عموهایم اعدام شده اند، دردی را که آنها تحمل کردند من هم تحمل میکنم. هیچ‌کس توان این را ندارد تا در مورد این قسمت صحبتی کند، اما از زمان کودکی‌ام همواره این احساس را داشته ام.
بنابراین، تنها با نگاه به چشمان این افراد، دلیل آن‌را مییابم که بسا بیشتر در این جنبش برای حقوق بشر شرکت داشته باشم. باید در این مورد صریح باشیم که رژیم آخوندها، مردم ایران را نمایندگی نمیکند. این رژیم و همة حامیان آن، در همة زمینه ها اشتباه میکنند. معنوی، اخلاقی و سیاسی. من افتخار می‌کنم که ایرانیانی را نمایندگی می‌کنم که به دموکراسی معتقدند و معتقدم که این صدای اصیل ایران است.

۱۳۹۴ مهر ۲, پنجشنبه

يك عكس ، جوان ايراني و عشق به آزادي

یه داستانک واقعی و زیبا خواندم که حیف دیدم با شما شریک نشم
هزار اشرف با مریم رجوی
هزار اشرف در خیابان الوند تهران      
بهنام : اووووو نيگا چه عكس بزرگي از مريم رجوي زدن!! عجب جرأتي داشته طرف !! ولي ميگما ااا اين همه ريسك كردن اونم به خاطر ده دقيقه ؟ كه چي بشه ، جون تو ده دقيقه بيشتر اينجا نمي مونه ، الان يه مشت جوجه بسيجي ميريزن و جمعش مي كنن!!!
محمدرضا : حرفت درسته هاااا الان ميريزن جمع ميكنن، ولي خدا وكيلي وقتي اين عكس رو ديدي چه احساسي داشتي؟
بهنام : خب... احساسم... از اينكه يكي پيدا شده چنين ريسكي كرده خوشم اومد، اينكه يك نفري توي همين شهري كه من دارم توش راه ميرم بوده كه دل اين كار رو داشته ،يكي كه مثل من يه طور ديگه فكر ميكنه ، يكي كه اونم مثل من آزادي ميخواد و ميخواد اين آخوندا برن... حس كردم تنها نيستم ، يه همدل ، يه همفكر ... نميدونم ... ولي ببين من هيچوقت از اين بي كله بازيها در نميارم چون ممكنه وقتي بخوام اين عكس رو بزنم دستگير شم.
محمدرضا : ببين بهنام ، به نظرت اون كسي كه اين كار رو كرده به خطر دستگيري و هزارتا چيز ديگه فكرنكرده؟ هزار بار دچار ترديد نشده ....
بهنام : نميدونم والا... حتما كه فكرش رو كرده... ولي خب ....
محمدرضا : ميدوني به نظرم اون كسي كه اين ريسك رو كرده، قبل از اينكه به اين فكر كنه دستگير ميشه يانه، به اين فكر كرده كه اين كارش چه تاثيري ميتونه روي بقيه داشته باشه.... به اين فكر كرده كه بالاخره من يك انسان صاحب اختيار و آگاهي هستم ، كسي هستم كه خودم ميتونم براي زندگي خودم تصميم بگيرم ، من كسي هستم كه به شرايط و جبر موجود ميتونم نه بگم ، و همين تفاوت من با ساير موجوداته... وقتي از در و ديوار بهت ميخوان بگن بشين سر جات هيچ راهي نداري ، بايد جلوي همين حكومت با تمامي كثافت و رذالتش سر خم كني ، ولي تو ميگي نه! من كسي هستم كه حرفم رو ، خواسته ام رو كه نابودي توئه ، فرياد ميزنم . من كسي هستم كه عكس اون كسي كه دوستش دارم رو روي ديوار ميزنم، كسي كه فكر ميكنم و معتقدم اونه كه من رو و ايران من رو نجات ميده...
حالا فكر كن هركسي مثل من و تو الان اين عكس رو مي بينه به اين فكر مي كنه كه در اين اختناق كساني هستند كه حاضرند چنين ريسكي را بكنند و حرفشون رو حتي براي ده دقيقه روي ديوار بذارن. كسانيكه از توي اين خيابون رد ميشن و بعد اينكه اين بنر اينجا بوده رو براي دوستان و خانواده اشون تعريف ميكنند ، كساني كه توي اون ساختمونهاي اطراف زندگي ميكنند و از ديدن اين عكس صفا ميكنن...
ته خط اينه كه اين طلسم ساختگي اختناق رو به سخره ميگيرن و راس نظام رو به چالش مي كشن و در مقابل ولايت فقيه زن ستيزو مشتي دايناسور عمامه به سركه ميگن زن بايد بشينه گوشه خونه، عكس يك زن كه رهبري يك جنبش اپوزسيون رو در دست داره ، بزرگ روي ديوار ميزنن!!
ببين رژيم ادعا ميكنه هيچ مقاومتي وجود نداره پاسخ همه چيز در درون همين رژيمه، خارج از اين اگر حرفي بزني جوابش سركوب و زندانه، اما وقتي در مقابل اين همه سركوب، كسي كه اين كار رو كرده حرفش به من و تو اينه، راه حل ديگه اي هم هست، خارج از اين رژيم وهمه متحدينش ... مقاومتي وجود داره، فقط كافيه ما هم نگاه كنيم و از شيوه هاي درست بتونيم مخالفتمون رو اعلام كنيم، ريسك پذير باشيم، اما حساب شده قدم برداريم كه ضربه بزنيم و ضربه نخوريم
من مطمئنم الان فيلمهاي همين بنري كه اينجا زده شده تو اينترنت پر شده و خواهد شد....
قبول داري؟
اگه قبول داري توهم آستين بالا بزن يك كاري كن، نيازي نيست بريم يك بنر به اين بزرگي بزنيم، ميتونيم با يك ماژيك،يا هر وسيله ديگه اي صدايي باشيم كه حرفمون رو بزنيم و رو در روي رژيم بايستيم و بگيم ما تو رو نميخواهيم و ما اين قدرت و شجاعت رو داريم كه رو در روي تو به هر شيوه اي بايستيم و روي تو رو كم كنيم.

خصوصا الان كه ايام مهرگان و سالگرد 30 مهر، روزي است كه مريم رجوي به عنوان رياست جمهوري مقاومت ايران توسط شوراي ملي مقاومت انتخاب شده ، بهترين موقعيته كه همين مناسبت رو جشن بگيريم و به همه نشون بديم كه ايران ما بي كس و كار نيست ، ايران ما مريمي داره كه داره بخاطرش شبانه روز زحمت ميكشه ، تمامي جهان رو بسيج كرده و ايرانيها رو گرد هم آورده تا با همبستگي خودشون صداي محكمي بشن در برابر اين رژيم ، زني كه در برابر اين رژيم زن ستيز ايستاده و ميخواد كه به تمام زنان و مردان ايران هم شجاعت اين ايستادگي رو بده... ما هم براي زدن يه توپوزي به اين رژيم و دايناسوراش عكسها و اسم مريم رجوي رو هر جايي كه تونستيم بلند ميكنيم و سالروز سي مهر رو گرامي ميداريم.









                                                                                                                                





۱۳۹۴ شهریور ۳۰, دوشنبه

سازمانم از سرتا قدم زیباست ـ بهداد رضایی

                                                      

برنامه علمی تماشا می‌کردم. با وقار و آرام می‌گریست! اندامش یارای توقف اشک‌ها را نداشت. گفت: «بسیار شگفت‌زده هستم، فکر نمی‌کردم این کشف در زمان حیات من اتفاق بیافتد» دانشمند بریتانیایی، پیتر هیگز اولین بار فرضیه ذره خدا را نوشت. بعد از نزدیک به نیم‌قرن تلاش، وجود ذره‌ای که می‌تواند به رمزگشایی اسرار هستی سرعت بخشد کشف شد، بزرگ‌ترین اکتشاف قرن(سیاره‌ها و حیات بشری و هرچه که قابل‌مشاهده است از این ذره بنیادین ـ ذره هیگز یا ذره خدا ـ تشکیل شده است.(
۱۴سالم بود. ابتدای ظهر، به خاک سفید تهران رفتم، در وسط میدان، جراثقال مردی را از طناب دار آویزان کرده بود. براثر باد، مرد دست‌بسته و بدون نفس، تکان ملایمی داشت. قلبم طوری شد و زانوانم سست. به‌سرعت و گریان دویدم تا نبینم. آن شب خوابم پر از کابوس بود.
دوران مدرسه روزی نبود با امور تربیتی (دینی) و آنتن‌هایش ـ خبرچین‌های امور تربیتی ـ درگیری نداشته باشم. در همه‌چیز دخالت داشتند. چه موزیکی گوش می‌کنی؟ چه می‌پوشی؟ پدر و مادرت چه‌کاره‌اند؟…
در هرکجا. بسیجی‌ها و گشت‌های ارشاد، جلوی مردم ـ بخصوص پسران و دختران جوان ـ را به بهانه لباس و… گرفته، با کتک، تحقیر و ناسزا… می‌بردند. ابتدا خواستم توجه نکنم. به‌نوعی سرخودم شیره بمالم! سال آخر دبیرستان به فکر دانشگاه، شغل آینده و… بودم. مسابقات قهرمانی کشور، دانشگاه، کارم در شرکت، ماشین و… ولی با داشتن این چیزها هم در زندگی‌ام راحت نبودم. آخوند شیاد محمد خاتمی با آن عبای سفید؟! حرف از اصلاحات و انتقاد می‌زد! مانند همین آخوند روحانی در این روزگار. اما آخوند دژخیم هر خواسته‌ای را با شلاق و جراثقال دار، پنجه‌بوکس و چاقو توسط لباس شخصی‌ها جواب می‌داد. با دیدن کارتن‌خواب‌های مظلوم و گرسنه در سرما، کودک خیابانی، فروش کلیه، خودفروشی از غم نان، دزدی‌های کلان آقازاده‌ها و از همه بدتر برنامه‌های تهوع‌آور تلویزیون آخوندی که جنایت‌هایشان را توجیه، ضروری و قانون الهی توصیف می‌کرد، نمی‌گذاشت آرام باشم… نه این زندگی نیست؟ نمی‌توان تحمل کرد؟ در خیابان به‌اسم حجاب اسلامی؟! برپیشانی زنی جلوی فرزندش پونز می‌زنند و کتک… نه نمی‌شود این چیزها را دید و تحمل کرد! دنبال چیزی و اندیشه‌ای بودم من را به عمق زندگی ببرد، شاید عمیق‌تر از دریا. کتاب زیاد می‌خواندم. اما نمی‌خواستم لابه‌لای کاغذها پیچیده شوم. روح و حالتی در برابر شدائد آخوندی به هر انسان دست می‌دهد. وقتی طناب دار چشمان پرتشنج و مهربان محکومی را از کاسه چشم با فشار بیرون می‌ریزد حتماً درون انسان چیزی می‌جوشد، با هراسمی است، باید به‌این وجه زندگی یعنی «نه» پاسخ بدهم. چرا چهره کریه ولایت‌فقیه و لاجوردی قاب زندگی من بشود. نه! هرگز!
از ضدیت با آخوندها نماز نمی‌خواندم، روزه نمی‌گرفتم. اما می‌دانستم خداوند در شروع هر سوره با نام رحمان و رحیم خودش را معرفی می‌کند. جهان را زیبا و با مهربانی آفریده است.
اسپارتاکوسِ برده به صلیب کشیده شد! پزشک چه گوارا در کوبا به پیروزی و وزارت رسید اما همسر و فرزندان خود را رها کرد و گفت: «کسانی که سازش نمی‌کنند می‌میرند، اما مرگشان عین حیات و زندگی است» چرا امام حسین با ۷۲ نفر مقابل یزید ایستاد، تسلیم نشد؟ چرا حضرت زینب با دیدن سرهای بریده به یزید گفت: «چیزی جز زیبایی نمی‌بینم»؟ چرا ویلیام والاس برای نبرد آزادی از دیار خود خداحافظی کرد؟ چرا روز ۱۴ژوئیه ۱۷۸۹ مردم فرانسه قلعه باستیل، زندان مخوف لوئی شانزدهم را در محاصره گرفتند و با تیراندازی نگهبانان را مجبور به تسلیم کردند؟ این وجه زیبای جهان، سؤالات هرروزم بود که ذهنم را اشغال کرده بود.
با همین افکار، روزی به خانه همسایه‌مان رفتم! با اشاره به‌عکس دخترش پرسیدم: «مادر، او کجاست؟» جوابم داد: «یک‌بار خانه آمد، مانتوی او خونی و ریش‌ریش شده بود. گفت مادر دیگر دارم خفه می‌شوم چماق دارهای خمینی به خاطر فروختن نشریه مجاهد با کاتر به ما حمله می‌کنند، می‌گویند حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله… من خانه نمی‌آیم در سازمان می‌مانم و می‌جنگم.» نام سازمان! ذهنم را مشغول کرد!
نزدیک ظهر، اول شهریور ۷۷ تلویزیون را روشن کردم، تعدادی پاسدار ریشو و هیکل گنده محکم روی سرخود زده و خاک می‌ریختند… حیرت‌زده شدم! علی‌اکبر اکبری ۱۸ساله، لاجوردی هیولای شکنجه‌گر را در بازار تهران به سزای اعمالش رسانده بود. علی‌اکبر هم سن و سال من بود! این‌همه جسارت و فداکاری را از کجا آورده بود؟ چرا من نتوانم؟ دچار شوقی شدم. احساس کردم از میان نشستن و برخاستن، بلند شدم، انتخابی در درونم ایجاد شد…
این راه زیارت است قدرش دریاب
 از شدت سرما رخ از این راه متاب
ظهر تابستان میان سایه‌های بی لک راهی شدم! رسیدم به«سازمان فدا». اکنون وجه زیبای هستی درونم هرلحظه شکوفاتر، انگیزه‌هایم برای نبرد با جرثومه ولایت‌فقیه بیشتر و بیشتر می‌شود. از برادر مسعود «شیر همیشه بیدار» آن فکر و اندیشه متعالیِ فدا و صداقت در تمام لحظه‌های مبارزه را گرفتم. از خواهر مریم عزیز یاد گرفتم سعادت و خوشبختی واقعی، دوست داشتن دیگران و عشق ورزیدن به مردم است. از او شعر حافظ را فهمیدم:
روندگان طریقت ره بلا سپرند
 رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز
سازمانم عصاره رنج و خون برادر مسعود رجوی، همچون یک قالی دست‌بافت است. تاروپود آن را با وفای صادقانه و بی‌کران، همتی خستگی‌ناپذیر و اندیشه‌ای پویا ـ ضد سستی و تسلیم ـ درهم‌تنیده است. سازمانی که معراجش سرِ دار است. با تشکیلات منسجم و یکپارچه، دارای نمونه بی‌مثل و نظیر خواهران شورای مرکزی، نسلی نو و جوان با اراده‌ای فولادین، نیازمند به مبارزه تمام‌عیار جهت سرنگونی رژیم مفلوک ولایت‌فقیه. سمعانی در روح الارواح می‌گوید:
«چه ماند که با ما نکرد، کدام تشریف بود که ما را به آن ارزانی نداشت، کدام لطف بود که در جریده کرم به نام ما ثبت نکرد، کدام عزت بود و کدام اشارت که به ما نبود، کدام بشارت بود که ما را نبود؟ ما مخلوق بی‌مثل و نظیر و او خالق بی‌مثل و نظیر…»
خواهرِ عزیزم، شهید صبا در آخرین لحظه حیات شیرین و زیبایش، در آخرین نفس، با آخرین رمق و عصاره حیاتش، سر تا قدم سازمانم را چنین زیبا گفت: «تا آخرش ایستاده‌ایم، تا آخرش می‌ایستیم»

بهداد رضایی
شهریور۹۴

۱۳۹۴ شهریور ۶, جمعه

ایران - پایداری وایستادگی تاپیروزی

عزم واراده شکست ناپذیر بهروز نماد عزم جوانان ایران است. درود بر غیرت وشرف او

مادر بهروز آلخانی
مادر بهروز آلخانی 
شهادت بهروز اگر چه جگر سوز است، اما بذر خشم وکینه وشوریدن برعلیه ظلم وجنایت نظام پلید خامنه ای وروحانی جنایتکار را در درون هر جوان ایرانی جاری میکند.
بهروزآلخانی در آخرین دیدارباخانواده اش در زندان مرکزی ارومیه با روحیه سرشار گفته است اصلا نگران نباشید، من راهم درست است، نبایستی در مقابل زور و استبداد کوتاه آمد.

۱۳۹۴ مرداد ۲۸, چهارشنبه

ایران - شعار مرگ بر ولايت فقيه توسط دو جوان جسوردرتهران

در ادامه  تجمعات واعتراضات مردمی ، درمقابل سرکوب  وارعاب و آزار واذیت  مزدوران خامنه ای جنایتکار  جوانان جسور  وشجاع ایران  همچنان  به مقاومت  ورویارویی با مزدوران  ارامه میدهند که  خبر زیر یک نمونه آن است .

چهارشنبه ۲۸ مرداد، در ميدان صادقيه تهران دو جوان موتور سوار كه با اذيت و آزار و تعقيب مأموران سركوبگر گشت امنيت اخلاقي روبرو شده بودند، شعار مرگ بر ولايت فقيه سردادند.
شعار مرگ بر خامنه ای
شعار مرگ بر خامنه ای