‏نمایش پست‌ها با برچسب خاتمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خاتمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آبان ۶, چهارشنبه

مريم رجوي: آزادي در ايران، كليد بحران و راه مقابله با بي‌ثباتي منطقه

مریم رجوی
مریم رجوی

سخنراني مریم رجوی رئیس چمهور برگزیده مقاومت ایران در يك كنفرانس در مجلس ملي فرانسه

 اهميت كليدي حقوق بشر و آزادي مردم ايران در سياست در قبال ايران در خاورمیانه
حیات سیاسی رژيم ايران، روی دو پایه بنا شده است، نقض حقوق بشر در داخل و صدور تروریسم و جنگ  در منطقه
پس از اين توافق اتمی رژيم توان رو آوردن به رفرم ندارد. به عكس، براي جبران عقب نشيني نسبي از برنامه اتمي به سمت ستيزه‌جويي و ‏جنگ طلبي بيشتر حركت مي‌كند. هنگامي كه آخوند خاتمي رئيس جمهور شد، برخيها به اين توهم دامن مي‌زدند كه فاشيسم ديني اصلاح مي‌شود. اما آن تجربه شكست خورد. حالا همان شكست در مورد آخوند روحاني تكرار شده است. اين يك فناتيسم تغييرناپذير است و به قول ولتر، فناتيسم، هيولايي است كه جرأت دارد خود را فرزند دين نام بدهد. ‏
در ماههاي اخير، ملاها در داخل ايران نقض حقوق بشر را شدت بخشيده‌اند. در يك بحران‌سازي آشكار يك موشك بالستيك داراي قابليت حمل كلاهك اتمي را آزمايش كردند.
در سوريه، جنگ‌افروزي و كشتار را گسترش دادند. و وقتي كه دچار شكستهاي سخت شدند، با طراحی با روسیه پاي مسکو را هم به این بحران باز كردند. دخالت رژيم ايران در سوريه تاكنون سه اثر فاجعه‌بار داشته است:
 باعث رشد و گسترش گروه داعش شده، حملات تروريستي در اروپا را تحريك كرده و بالاخره، يك بحران عظيم اجتماعي با دو ميليون پناهنده براي اروپا به ارمغان آورده كه ‏يك بحران بی‌سابقه انساني است.

حال آن كه راه‌حل، از يك طرف اخراج سپاه پاسداران از سوريه و حمايت مادي از اپوزيسيون ميانه‌رو است و هم‌چنان كه فرانسوا اولاند در مجمع عمومی ملل متحد نيز گفته است، راه حل، يك سوريه بدون بشار اسد است.

۱۳۹۴ مهر ۷, سه‌شنبه

ایران - طلسم جنگ(1) - چرا جنگ؟

ویرانی و-آوارگی، یکی از رمغانهای شوم جنگ ضدمیهنی
ویرانی و-آوارگی، یکی از رمغانهای شوم جنگ ضدمیهنی

ویرانی و آوارگی، یکی ازارمغانهای شوم جنگ ضدمیهنی خمینی بود


مقدمه - چرا جنگ؟
رژيم خميني به‌خاطر طينت ارتجاعي  خود و به‌خاطر اين‌كه نمي‌توانست در هيچ‌يك از الگوهاي توسعهٌ اقتصادي‌ـ اجتماعي، رو‌به‌جلو حركت كند؛ الگوي خاص خود را، كه بر‌استراتژي «حفظ نظام» با «بسط» و توسعه‌طلبي خارجي بنا شده است، درپيش گرفت.
خميني و رفسنجاني و خامنه‌اي و خاتمي و… براي هشت‌سال چنين مي‌پنداشتند كه با بلعيدن عراق، ميخ حاكميت و تثبيت رژيم خود را در اين منطقه از جهان خواهند كوبيد. به‌خصوص كه جنگ بهترين سرپوش براي اختناق و هم‌چنين ضامن مهار مشكلات دروني رژيم هم بود.
اما مقاومت ايران در‌برابر آن جنگ ضدميهني سينه‌سپر كرد و با شعار صلح كه در آن روزگار قيمتي بس سنگين مي‌طلبيد، طلسم جنگ را در‌هم شكست و سرانجام ارتش آزاديبخش ملي، به‌عنوان عامل تعيين‌كنندهٌ داخلي و ايراني، درب تنور جنگي خميني را گل گرفت و جام زهر «آتش بس تحميلي» ‌را به‌حلقوم او ريخت.
خسارتهاي ناشي از جنگ ويرانگر، آن‌چنان كه رفسنجاني در زمان رياست جمهوريش فاش كرد، بيش‌از يكهزار ميليارد دلار بود
در تاریخ زندگی ملتها حوادثی وجود دارد که تأثیر و اهمیت آنها، گاه تا نسلها بعد امتداد می‌یابد.
جنگ 8ساله ایران و عراق از این‌گونه وقایع است. جنگی که چهره نه تنها ایران، بلکه منطقه را تغییر داد. این نوشته، نگاهی است به آن جنگ.
بعدازظهر روز یکشنبه سی‌ و یکم شهریور، 1359 با بمباران فرودگاه مهرآباد و چند پایگاه هوایی دیگر ایران، جنگ گسترده ایران و عراق شروع شد.
هشت سال جنگ! سربازهای یکبار مصرف، دانش‌آموزان یکبار مصرف میدانهای مین، فقر، مرگ، آوارگی... . جامعه‌ای ویران و اقتصادی ورشکسته.
به‌راستی چرا باید دو کشور همسایه تا سر حد نابودی، با یکدیگر بجنگند؟
هدف از جنگ چه بود؟ و این جنگ چه هزینه‌ای را به مردم دو کشور تحمیل کرد؟
آوارگی، در به دری و از دست دادن نزدیک‌ترین عزیزان، واژه‌های آشنا برای مردم ما و به‌طورخاص نسل دهه 60 هستند.

آیا می‌توانید چشمهایتان را برای چند ثانیه ببندید و خودتان را برای لحظاتی جای یک مرد، یک زن یا یک کودک جنگ‌زده بگذارید؟

بمباران قرارگاه انزلی در جلولا

آثار باقیمانده از بمباران قرارگاه انزلی در جلولا
آثار باقیمانده از بمباران قرارگاه انزلی در جلولا
در زمان دولت ننگین خاتمی، طی یک تجاوز آشکار، هواپیماهای رژیم آخوندی حریم مرز بین‌المللی را شکستند و به قرارگاه های ارتش آزادیبخش ملی ایران در شهرهای کوت و جلولا حمله کردند.
این حملات که برای کشتار جمعی مجاهدین ترتیب داده شده بود، موفقیتی در این زمینه برای آخوندها نداشت ولی موجب خساراتی به ساختمانهای یگانهای ارتش آزادیبخش در این قرارگاهها شد.  

۱۳۹۴ شهریور ۳۰, دوشنبه

سازمانم از سرتا قدم زیباست ـ بهداد رضایی

                                                      

برنامه علمی تماشا می‌کردم. با وقار و آرام می‌گریست! اندامش یارای توقف اشک‌ها را نداشت. گفت: «بسیار شگفت‌زده هستم، فکر نمی‌کردم این کشف در زمان حیات من اتفاق بیافتد» دانشمند بریتانیایی، پیتر هیگز اولین بار فرضیه ذره خدا را نوشت. بعد از نزدیک به نیم‌قرن تلاش، وجود ذره‌ای که می‌تواند به رمزگشایی اسرار هستی سرعت بخشد کشف شد، بزرگ‌ترین اکتشاف قرن(سیاره‌ها و حیات بشری و هرچه که قابل‌مشاهده است از این ذره بنیادین ـ ذره هیگز یا ذره خدا ـ تشکیل شده است.(
۱۴سالم بود. ابتدای ظهر، به خاک سفید تهران رفتم، در وسط میدان، جراثقال مردی را از طناب دار آویزان کرده بود. براثر باد، مرد دست‌بسته و بدون نفس، تکان ملایمی داشت. قلبم طوری شد و زانوانم سست. به‌سرعت و گریان دویدم تا نبینم. آن شب خوابم پر از کابوس بود.
دوران مدرسه روزی نبود با امور تربیتی (دینی) و آنتن‌هایش ـ خبرچین‌های امور تربیتی ـ درگیری نداشته باشم. در همه‌چیز دخالت داشتند. چه موزیکی گوش می‌کنی؟ چه می‌پوشی؟ پدر و مادرت چه‌کاره‌اند؟…
در هرکجا. بسیجی‌ها و گشت‌های ارشاد، جلوی مردم ـ بخصوص پسران و دختران جوان ـ را به بهانه لباس و… گرفته، با کتک، تحقیر و ناسزا… می‌بردند. ابتدا خواستم توجه نکنم. به‌نوعی سرخودم شیره بمالم! سال آخر دبیرستان به فکر دانشگاه، شغل آینده و… بودم. مسابقات قهرمانی کشور، دانشگاه، کارم در شرکت، ماشین و… ولی با داشتن این چیزها هم در زندگی‌ام راحت نبودم. آخوند شیاد محمد خاتمی با آن عبای سفید؟! حرف از اصلاحات و انتقاد می‌زد! مانند همین آخوند روحانی در این روزگار. اما آخوند دژخیم هر خواسته‌ای را با شلاق و جراثقال دار، پنجه‌بوکس و چاقو توسط لباس شخصی‌ها جواب می‌داد. با دیدن کارتن‌خواب‌های مظلوم و گرسنه در سرما، کودک خیابانی، فروش کلیه، خودفروشی از غم نان، دزدی‌های کلان آقازاده‌ها و از همه بدتر برنامه‌های تهوع‌آور تلویزیون آخوندی که جنایت‌هایشان را توجیه، ضروری و قانون الهی توصیف می‌کرد، نمی‌گذاشت آرام باشم… نه این زندگی نیست؟ نمی‌توان تحمل کرد؟ در خیابان به‌اسم حجاب اسلامی؟! برپیشانی زنی جلوی فرزندش پونز می‌زنند و کتک… نه نمی‌شود این چیزها را دید و تحمل کرد! دنبال چیزی و اندیشه‌ای بودم من را به عمق زندگی ببرد، شاید عمیق‌تر از دریا. کتاب زیاد می‌خواندم. اما نمی‌خواستم لابه‌لای کاغذها پیچیده شوم. روح و حالتی در برابر شدائد آخوندی به هر انسان دست می‌دهد. وقتی طناب دار چشمان پرتشنج و مهربان محکومی را از کاسه چشم با فشار بیرون می‌ریزد حتماً درون انسان چیزی می‌جوشد، با هراسمی است، باید به‌این وجه زندگی یعنی «نه» پاسخ بدهم. چرا چهره کریه ولایت‌فقیه و لاجوردی قاب زندگی من بشود. نه! هرگز!
از ضدیت با آخوندها نماز نمی‌خواندم، روزه نمی‌گرفتم. اما می‌دانستم خداوند در شروع هر سوره با نام رحمان و رحیم خودش را معرفی می‌کند. جهان را زیبا و با مهربانی آفریده است.
اسپارتاکوسِ برده به صلیب کشیده شد! پزشک چه گوارا در کوبا به پیروزی و وزارت رسید اما همسر و فرزندان خود را رها کرد و گفت: «کسانی که سازش نمی‌کنند می‌میرند، اما مرگشان عین حیات و زندگی است» چرا امام حسین با ۷۲ نفر مقابل یزید ایستاد، تسلیم نشد؟ چرا حضرت زینب با دیدن سرهای بریده به یزید گفت: «چیزی جز زیبایی نمی‌بینم»؟ چرا ویلیام والاس برای نبرد آزادی از دیار خود خداحافظی کرد؟ چرا روز ۱۴ژوئیه ۱۷۸۹ مردم فرانسه قلعه باستیل، زندان مخوف لوئی شانزدهم را در محاصره گرفتند و با تیراندازی نگهبانان را مجبور به تسلیم کردند؟ این وجه زیبای جهان، سؤالات هرروزم بود که ذهنم را اشغال کرده بود.
با همین افکار، روزی به خانه همسایه‌مان رفتم! با اشاره به‌عکس دخترش پرسیدم: «مادر، او کجاست؟» جوابم داد: «یک‌بار خانه آمد، مانتوی او خونی و ریش‌ریش شده بود. گفت مادر دیگر دارم خفه می‌شوم چماق دارهای خمینی به خاطر فروختن نشریه مجاهد با کاتر به ما حمله می‌کنند، می‌گویند حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله… من خانه نمی‌آیم در سازمان می‌مانم و می‌جنگم.» نام سازمان! ذهنم را مشغول کرد!
نزدیک ظهر، اول شهریور ۷۷ تلویزیون را روشن کردم، تعدادی پاسدار ریشو و هیکل گنده محکم روی سرخود زده و خاک می‌ریختند… حیرت‌زده شدم! علی‌اکبر اکبری ۱۸ساله، لاجوردی هیولای شکنجه‌گر را در بازار تهران به سزای اعمالش رسانده بود. علی‌اکبر هم سن و سال من بود! این‌همه جسارت و فداکاری را از کجا آورده بود؟ چرا من نتوانم؟ دچار شوقی شدم. احساس کردم از میان نشستن و برخاستن، بلند شدم، انتخابی در درونم ایجاد شد…
این راه زیارت است قدرش دریاب
 از شدت سرما رخ از این راه متاب
ظهر تابستان میان سایه‌های بی لک راهی شدم! رسیدم به«سازمان فدا». اکنون وجه زیبای هستی درونم هرلحظه شکوفاتر، انگیزه‌هایم برای نبرد با جرثومه ولایت‌فقیه بیشتر و بیشتر می‌شود. از برادر مسعود «شیر همیشه بیدار» آن فکر و اندیشه متعالیِ فدا و صداقت در تمام لحظه‌های مبارزه را گرفتم. از خواهر مریم عزیز یاد گرفتم سعادت و خوشبختی واقعی، دوست داشتن دیگران و عشق ورزیدن به مردم است. از او شعر حافظ را فهمیدم:
روندگان طریقت ره بلا سپرند
 رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز
سازمانم عصاره رنج و خون برادر مسعود رجوی، همچون یک قالی دست‌بافت است. تاروپود آن را با وفای صادقانه و بی‌کران، همتی خستگی‌ناپذیر و اندیشه‌ای پویا ـ ضد سستی و تسلیم ـ درهم‌تنیده است. سازمانی که معراجش سرِ دار است. با تشکیلات منسجم و یکپارچه، دارای نمونه بی‌مثل و نظیر خواهران شورای مرکزی، نسلی نو و جوان با اراده‌ای فولادین، نیازمند به مبارزه تمام‌عیار جهت سرنگونی رژیم مفلوک ولایت‌فقیه. سمعانی در روح الارواح می‌گوید:
«چه ماند که با ما نکرد، کدام تشریف بود که ما را به آن ارزانی نداشت، کدام لطف بود که در جریده کرم به نام ما ثبت نکرد، کدام عزت بود و کدام اشارت که به ما نبود، کدام بشارت بود که ما را نبود؟ ما مخلوق بی‌مثل و نظیر و او خالق بی‌مثل و نظیر…»
خواهرِ عزیزم، شهید صبا در آخرین لحظه حیات شیرین و زیبایش، در آخرین نفس، با آخرین رمق و عصاره حیاتش، سر تا قدم سازمانم را چنین زیبا گفت: «تا آخرش ایستاده‌ایم، تا آخرش می‌ایستیم»

بهداد رضایی
شهریور۹۴