‏نمایش پست‌ها با برچسب کردستان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کردستان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ بهمن ۱۶, جمعه

ایران - باز هم خودکشی دوزن جوان در حاکمیت ولایت فقیه درشهرهای اشنویە و پیرانشهر در کردستان

خودکشی زنان جوان درایران
خودکشی زنان جوان درایران
رژیم زن ستیز آخوندی رتبه اول در پدیده خودکشی زنان در جهان را دارد
هر کشوری از بابت بهداشت و درمان، هنر و موسیقی،‌ ادبیات،‌ ورزش ، و ... در جهان رتبه اول را می گیرد و همواره سرش بلند است که مردمش اگر در همه چیز رفاه و آسایش ندارند حداقل در برخی موارد دارند.
در ایران آخوند زده که همواره مردمش از هر بابت تحت فشار هستند. در زمنیه وضعیت زنان هم بدتر از بقیه موارد است. و .... همه این ها حاصل فشار و گرفتن آزادی از زنها است که به آنها ستم مضاعف می شود.
رژیم زن ستیزآخوندی ولایت فقیه مثل بقیه موارد رتبه اول در پدیده ناهنجاری خودکشی زنان در خاورمیانه را نیز گرفته است. یعنی رتبه اول فشار بر زنها را گرفته. که این فشار و خودکشی در دوره حاکمیت آخوند روحانی چند برابر شده است.
خانم مریم رجوی در پیام خود به مناسبت روز جهانی کارگر در اردیبهشت ۱۳۹۴ گفتند:
 «دستکم ۹۳ درصد کارگران با قراردادهای موقت یک ماهه تا یک ساله مشغول به کارند»  در نتيجه از حق بيمة درماني و سوانح و حقوق بازنشستگي محرومند و دستمزد‌شان در پايين‌ترين سطح ممكن است. قربانيان اصلي اين قرارداد‌هاي ستمكارانه‌ زنان كارگرند. آنها، هم ناچار به پذيرش مشاغل كم درآمد و پرزحمت با ساعات كار طولاني مي‌شوند و هم در صف اول اخراجها قرار دارند. به نحوي كه با بروز کوچکترین مشكلي در وضعيت مالي هر كارخانه‌يي، زنان کارگر اخراج می‌شوند. در ۹ سال گذشته سالانه بیش ازصدهزار زن از بازار کار ایران کنار رفته‌اند. نرخ بيكاري زنان از شروع كار آخوند روحاني هم‌چنان در حال افزايش است و اكنون سه چهارم زنان تحصيلكرده قادر به يافتن شغل نمي‌شوند.

#ایران #خودکشی #ولایت_فقیه #روحانی #مریم_رجوی

۱۳۹۴ آذر ۱۲, پنجشنبه

ایران - فراخوان های دانشجویان برای گرامیداشت ۱۶ آذر نماد خیزش دانشجو در راه آزادی

خیزش دانشجویان در16آذر
خیزش دانشجویان در16آذر


در آستانه فرا رسیدن ۱۶آذر، روز دانشجو، دانشجویان دانشگاه کردستان، دانشجویان دانشگاه دامغان و جمعی از خانواده‌های شهدا در کرمانشاه، با صدور بیانیه های انگیزاننده و دادخواهانه به تجمع و گرامیداشت روز ۱۶ آذر، روز دانشجو فراخوان داده اند.
من فکر می‌کنم هرگز نبوده قلب من اینگونه گرم و سرخ
احساس می‌کنم در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشید در دلم
می‌جوشد از یقین...
در روزگارانی که شب‌پرستان با تازیانه و تبر، صنوبرهای این سرزمین سبز را به بند می‌کشند، قلمها را می‌شکنند و بر زمین می‌زنند و سیاهی و تباهی را سایه گستر این خاک کرده‌اند تا هر کورسوی امیدی را به خاکستر بدل کنند، صدایی... آوایی به گوش می‌رسد.. در حنجره هزاران دانشجو تکرار می‌شود:
دانشگاه زنده هست
آری دانشگاه زنده هست تا بر افسون یاس و تسلیم بشورد
دانشگاه زنده هست تا ظلمت و سیاهی را در هم پیچد
دانشگاه زنده هست تا صدای یاران دربندش باشد
دانشگاه زنده هست...
شانزده آذر روزی متفاوت و تاریخی و نماد خیزش دانشجو در برابر ستم و دیکتاتوری است. پس صدای اعتراض ما دانشجویان در این روز باید هر چه رساتر بگوش خلق رسد و باید هرچه بیشتر بر قامت پوسیده این نظام سراسر ظلمت و جنایت لرزه بیفکند. رژیمی که دستش به خون صدها هزار زن و مرد و پیر و جوان و دانشجو و دانش‌آموز آلوده است و سالهاست حقوق ملت ایران را به یغما برده است و در حالیکه فقر و تبعیض طبقاتی بیداد می‌کند، همه روزه نمونه‌هایی تازه از اختلاس و دزدی و غارت میلیون دلاری اموال مردم به دست عوامل رژیم خامنه‌ای رو می‌شود. اما شانزده آذر امسال در شرایطی فرا می‌رسد که رژیم در باتلاقی از مشکلات لاینحل گیر کرده و هرچه دست و پا می‌زند، بیشتر فرو می‌رود.
پروژه بمب‌سازی‌اش پس از صرف مبالغ هنگفت ناشی از چپاول حقوق ملت ایران به بن‌بست رسیده و ولی‌فقیه آخوندی ناچار و درمانده، جام زهر اتمی را سر کشیده است. همه روزه دسته‌دسته پاسداران و سرکردگان جنایت‌کار سپاه قدس خامنه‌ای که به صدور بنیادگرایی و تروریسم و کشتار مردم در سوریه و عراق مشغولند، به هلاکت می‌رسند و ماشین صدور تروریسم و آدم کشی‌اش هر روز بیشتر به گل می‌نشیند. رژیم در فشار ناشی از تحریمها به مرحله فلج اقتصادی رسیده و توان حل مشکلات اقتصادی را از دست داده و ازهمه بدتراینکه رژیم دو شقه شده و جنگ قدرت سختی میان باند رفسنجانی -روحانی با خامنه‌ای و سپاه در گرفته است. رکورد اعدام سالانه در دولت آخوند روحانی به ابزار سرکوب بدل شده است. در چنین شرایطی در راستای نیل به آرمانهای آزادیخواهانه و حقوق پایمال شده ملت ایران و برای رهایی از چنگال ستم آخوندی، پر شورتر و مصمم‌تر از گذشته در گرامیداشت ۱۶ آذر گام بر داریم و دانشگاههای سراسر کشور را به فریاد اعتراض علیه سرتاپای رژیم ولایت فقیه و بانرهای فاسد و جنایتکار و ضد ایرانی اش تبدیل کنیم. فریادی در همبستگی و حمایت از جنبشهای کارگری و معلمان و زنان و سایر قشرهای جامعه، با شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه؛ زنده باد آزادی؛

۱۳۹۴ آبان ۲۳, شنبه

ایران - سعي كردند ما را دفن كنند، غافل از اينكه ما بذر بوديم

۲۰ آبان ششمین سالگرد اعدام “احسان فتاحیان” فرزند دلاور کردستان  
شهید قهرمان خلق احسان فتاحیان
شهید قهرمان خلق احسان فتاحیان 

هرگز از مرگ نهراسیده ام، حتی اکنون که آن را در قریب ترین فضا و صمیمانه ترین زمان ،در کنار خویش حس میکنم. آن را میبویم و بازش میشناسم ، چراکه آشنایی ست دیرینه به این ملت و سرزمین…
رژیم جهل و جنایت و اعدام آخوندی شش سال پیش در چنین روزیژ سیاسی کُرد «احسان فتاحیان» را در زندان به چوبه دار آویخت ، اعدامی که نام احسان فتاحیان را به عنوان یک انقلابی بزرگ تا ابد در قلب آزادیخواهان جاودان کرد.
احسان فتاحیان متولد ( ١٣۶٢/١٢/١٢ در کرمانشاه) فعال سیاسی بود که بامداد روز چهارشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۸ در زندان مرکزی سنندج اعدام شد.
پس از گذشت شش سال از اعدام احسان هنوز هم همه با تأسف و تأثر اما با تحسین وی را یاد می کنند. اراده و عزم راسخش در تقابل با ستمگران زمانه، ایمان، شهامت و غرورش در پای چوبه دار، وصیتنامه کوتاه و پرشکوهش در پایبندی به سعادت انسان و دفاع از مردمش، همه و همه فاکتورهایی هستند که مرگ وی را مجزا نمود. او بسیار ساده اما به غایت قهرمانانه زندگی را به پایان برد و طبل زبونی جمهوری اسلامی را به صدا درآورد. به همین دلیل هم آفرین خلقی بایسته و شایسته وی بود.
در ششمین سالیاد مرگ «احسان فتاحیان» جای دارد همه ما بر راه دمکراسی خواهانه، انسانی و عدالت جویانه وی تأکید کنیم.
“درود به روان و راه احسان و همه مبارزین راه آزادی و انسانیت”
احسان دو روز پیش از اعدام نامەای را به شرح زیر نوشت:
واپسین شعاع آفتاب شبانگاهی
نشان دهنده ی راهی ست که خواهان در نوشتن آنم
خش خش برگ ها زیر قدم هایم
میگوید : بگذار تا فرو افتی
آنگاه راه آزادی را باز خواهی یافت
هرگز از مرگ نهراسیده ام،حتی اکنون که آن را در قریب ترین فضا و صمیمانه ترین زمان،در کنار خویش حس میکنم. آن را میبویم و بازش میشناسم ، چراکه آشنایی ست دیرینه به این ملت و سرزمین. نه با مرگ که با دلایل مرگ سر صحبت دارم ،اکنون که ” تاوان ” دگردیسی یافته و به طلب حق و آزادی ترجمه اش نموده اند،آیا میتوان باکی از عاقبت و سرانجام داشت؟ ” ما ” ای که از سوی “آنان ” به مرگ محکوم شده ایم در طلب یافتن روزنه ای به سوی یک جهان بهتر و عاری از حق کشی در تلاش بوده ایم  آیا آنان نیز به کرده ی خود واقف اند؟
در شهر کرمانشاه زندگی را آغاز کردم،آنجا که بزرگیش ورد زبان هم میهنانم است،آنجایی که مهد تمدن میهنم بوده است. قطور ذهنم بدان سویم کشید که تبعیضی را و وضعیتی ناروا را بفهمم و از اعماق وجود درکش نمایم که گویای ستم بود ، ستمی در حق من چنان فردی انسانی و در حق من چنان مجموعه ای انسانی، پیگیری چرایی ستم و رفع آن به هزاران فکرم راهبر شد ،اما وااسفا که آنان چنان فضا را مسدود و حق طلبی را محجور و سرکوب کرده بودند که در داخل راهی نیافتم و ورای محدوده های تصنعی به مکانی دیگر و مامنی دیگر کوچیدم : من پیشمرگه ی کومله شدم، سودای یافتن خویش و هویتی که از آن محروم شده ام من را بدان سو کشاند. دور شدن از خواستگاه کودکی هرچند آزاردهنده و سخت بود اما هیچ گاه باعث انقطاع من از زادگاهم نشد. هراز گاهی به قصد تجدید دیدار و بازیابی خاطرات روانه ی خانه ی نخستین میگشتم ،اما یکبار ” آنان ” دیدار را به کامم تلخ کردند،دستگیرم کردند و به قفسم انداختند. از همان آغاز و با پذیرایی انسان دوستانه ی دستگیر کنندگانم !! فهمیدم که همان سرنوشت تراژدیک و غمناک همراهان و رهروان این راه پررهرو به انتظار نشسته است : شکنجه ،پرونده سازی،دادگاه سرسپرده و شدیدا تحت نفوذ،حکمی کاملا ناعادلانه و سیاسی،و در نهایت مرگ……
بگذارید خودمانی تر بگویم : پس از دستگیری در شهر کامیاران به تاریخ ۲۹/۴/۸۷ و پس از چند ساعت مهمان بودن در اداره ی اطلاعات آن شهر، در حالی که دستبند و چشمبندی قطور حرکت و دیدن را برایم ممنوع نموده بود، فردی که خود را معاون دادستان معرفی میکرد شروع به طرح یک سری پرسش بی ربط و مملو از اتهامات واهی نمود (لازم به ذکر است که هرگونه بازپرسی قضایی در محیطی غیر از محیط دادسرا و دادگاه طبق قانون مطلقا ممنوع است).
بدین ترتیب اولین دور بازجویی های عدیده ام کلید خورد. همان شب به اداره ی اطلاعات استان کردستان در شهر سنندج منتقل شدم و سور واقعی را آنجا تجربه نمودند : سلولی کثیف با دستشویی نامطبوع و پتوهایی که احتمالا ده ها سال از ملاقاتشان با آب و پاکیزگی میگذشت! . از آن به بعد شب و روز دالان پایینی و اتاق های بازجویی با چاشنی کتک و شکنجه ی طاقت فرسا ، به تسلسلی پایان ناپذیر و سه ماهه تبدیل شد. بازجویان محترم در جهت ارتقای منزلت شغلی خویش و در سودای چند پشیزی ناچیز و بی ارزش ،در این سه ماه به طرح اتهاماتی عجیب و غریب میپرداختند که خود بهتر از هرکس به کذب بودن آنها ایمان داشتند.
تنها موارد اثباتی عضویت در کومله و تبلیغ علیه نظام بود که بهترین گواه در یگانه بودن اتهامات رای دادگاه بدوی است ،شعبه ی اول دادگاه انقلاب اسلامی سنندج حکم به ۱۰ سال حبس توام با تبعید به زندان رامهرمز داد. ساختار اداری و سیاسی ایران همیشه دچار آفت تمرکز گرایی بوده است اما در این یکی نمونه که به ظاهر قصد تمرکز زدایی از امر قضا را داشتند. به تازگی اختیار و صلاحیت تجدید نظر در احکام متهمین سیاسی را در بالاترین سطح حتی اعدام  از دیوان عالی گرفته و به محاکم تجدید نظر استان سپرده اند، با اعتراض دادستان کامیاران به حکم بدوی و در نهایت تعجب و برخلاف قوانین موضوعه و داخلی خود ایران، شعبه ی چهارم دادگاه تجدید نظر استان کوردستان حکم ۱۰ سال زندان را به اعدام تبدیل نمود. بر پایه ی ماده ۲۵۸ قانون آیین دادرسی کیفری محاکم تجدید نظر تنها در صورتی مجاز به تشدید حکم بدوی میباشند که حکم صادره از حداقل مجازات مقرر در قانون کمتر باشد. بر طبق کیفر خواست دادستانی اتهام وارده ، یعنی محاربه(دشمنی با خدا)  حداقل حکم در این مورد یک سال است حال خود فاصله ی ۱۰ سال توام با تبعید را با این حداقل مقایسه کنیدتا پی به غیر قانونی،غیر حقوقی و سیاسی بودن حکم اعدام ببرید.
البته ناگفته نماند که مدتی کوتاه پیش از تبدیل حکم،مجددا” از زندان مرکزی سنندج به بازداشتگاه اداره اطلاعات منتقل و در آنجا از من خواسته شد طی یک مصاحبه ویدیوئی به اعمالی ناکرده اقرار و کلمات و جملاتی در رد افکار خویش برزبان آورم . علی رغم فشارها ی شدید, من حاضر به قبول خواسته نامشروع آنان نشدم و آنها نیز صراحتا” گفتند حکمم را به اعدام تبدیل خواهند نمود،که خیلی زود به عهد خویش وفا کردن و سرسپردگی دادگاه را به مراجع امنیتی و غیر قضایی اثبات نمودن. پس آیا انسان می تواند بر آنان خرده ای بگیرد؟!
قاضی سوگند خورده که همه جا،در هر زمان و در قبال هر فرد و موضوعی بی طرف مانده و صرفا” از دریچه ی حقوق و قانون به جهان بنگرد،که امین قاضی این سرزمین به قهقرا رفته می تواند ادعا نماید که سوگند را نشکسته و بی طرف و عادل باقی مانده است؟ به زعم بنده چنین قضاتی به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسند. هنگامی که کل سیستم های قضایی ایران به اشاره یک بازجوی بی دانش و عاری از هرگونه سواد حقوقی، دستور بازداشت, محاکمه, محبوس نمودن و مرگ افراد را اجرا می نماید،آیا می توان بر یک یا چند قاضی خرده پای یک استان همیشه تحت ستم و تبعیض خرده گرفت؟ آری، خانه از پای بست ویران است……
حال علیرغم این که در آخرین ملاقاتم در داخل زندان با دادستان صادر کننده کیفر خواست،وی به غیر قانونی بودن اجرای حکم در هنگامه ی اکنون اذعان داشت، اما برای دومین بار قصد اجرای حکم را دارند. نا گفته پیداست که اینچنین پافشاری کردن بر اجرای حکم به هر نحو ممکن،نتیجه ی فشارهای محافل امنیتی و سیاسی خارج از قوه ی قضائیه است . افراد عضو این محافل تنها از زاویه ی فیش حقوقی و اغراض و نیات سیاسی خویش به موضوع مرگ و زندگی یک زندانی سیاسی می نگرند، برای آنان ورای اهداف غیر مشروع خویش هیچگونه ” مسئله ” ای قابل طرح و تصور نیست، حتی اگر اولین حق همزاد بشر یعنی حق حیات باشد. اسناد جهانی و بین المللی پیشکش،آنان حتی قوانین و الزامات داخلی خود را نیز هیچ و بیهوده می انگارند.
اما سخن آخر: اگر به گمان زورورزان و حاکمان،مرگ من موجب حذف مسئله ای به نام مسئله کردستان خواهد شد باید گفت زهی خیال باطل . نه مردن من و نه هزاران چون من مرهمی بر این درد بی درمان نخواهد بود و چه بسا آتش آنرا شعله ورتر خواهد نمود. بی گمان ” هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر.
احسان فتاحیان
زندان مرکزی سنندج

۱۷/۸/۱۳۸۸

۱۳۹۴ مهر ۹, پنجشنبه

منشور ۱۰ماده‌یی مریم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت ایران، برای ایران آینده

مریم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت ایران
مریم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت ایران
۱. از نظر ما آرای مردم، تنها ملاک سنجش است و بر همین اساس، خواهان یک حکومت جمهوری مبتنی بر آرای مردم هستیم.
۲. ما خواهان یک نظام کثرتگرا و آزادی احزاب و اجتماعات هستیم. در ایران فردا ما به کلیه آزادیهای فردی احترام می‌گذاریم و بر آزادی بیان و آزادی کامل رسانه‌ها و دسترسی بی‌قید و شرط همگان به فضای مجازی تأکید داریم.
۳. ما در ایران آزاد شده فردا، از لغو حکم اعدام دفاع می‌کنیم و نسبت به آن متعهدیم.
۴. مقاومت ایران از جدایی دین و دولت، دفاع خواهد کرد. هر گونه تبعیض در مورد پیروان کلیه ادیان و مذاهب، ممنوع خواهد بود.
۵. ما به برابری کامل زنان و مردان در کلیه حقوق سیاسی، اجتماعی و مشارکت برابر زنان در رهبری سیاسی، معتقدیم و هر گونه اشکال تبعیض علیه زنان، ملغی خواهد شد و آنان از حق انتخاب آزادانه پوشش، ازدواج، طلاق، تحصیل و اشتغال، برخوردار خواهند بود.
۶. ایران فردا، کشور عدالت و قانون است. ما خواهان ایجاد یک نظام قضایی مدرن، مبتنی بر احترام به اصل برائت، حق دفاع، حق دادخواهی، حق برخورداری از محاکمه علنی و استقلال کامل قضات هستیم. همچنین قانون شریعت آخوندی، در ایران فردا جایی نخواهد داشت.
۷. ایران فردا کشور احترام به حقوق‌بشر است. ما متعهد به «بیانیه جهانی حقوق‌بشر» و میثاقها و کنوانسیونهای بین‌المللی از جمله: «میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی»، «کنوانسیون علیه شکنجه» و «کنوانسیون حذف کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» می باشیم.
ایران فردا کشور برابری همه ملیتها است. ما بر خودمختاری کردستان ایران که طرح آن را شورای ملی مقاومت تصویب کرده، تأکید می‌کنیم. زبان و فرهنگ هموطنان ما، از هر ملیتی که هستند در زمره سرمایه‌های انسانی تمام مردم این کشور است که باید در ایران فردا ترویج شود و گسترش یابد.
۸. ما مالکیت شخصی، سرمایه‌گذاری خصوصی و بازار آزاد را به‌رسمیت می‌شناسیم و این اصل را پیشاروی خود داریم که چه در اشتغال و چه در کسب و کار، تمام مردم ایران باید از فرصتهای برابر برخوردار باشند. از نظر ما ایران فردا کشور حفاظت از محیط زیست و احیای آن خواهد بود.
٩. سیاست خارجی ما مبتنی بر همزیستی مسالمت آمیز، صلح و همکاریهای بین‌المللی و منطقه‌یی و احترام به منشور ملل‌متحد خواهد بود.
١٠. ایران آزاد فردا یک کشور غیراتمی و عاری از سلاحهای کشتار جمعی خواهد بود.

۱۳۹۴ شهریور ۱۲, پنجشنبه

تاریخ - مناسبتها - ایران - کردستان

آخوند ملاحسنی جنایتکار
آخوند ملاحسنی جنایتکار

۱۱شهریور ۱۳۵۸- ۲سپتامبر۱۹۷۹

روز ۱۱شهریور سال ۱۳۵۸ همزمان با تهاجم خونین نیروهای ارتش وسپاه پاسداران به ‌شهر مهاباد و تصرف آن، مزدوران خمینی به‌سرپرستی ملاحسنی جنایتکار، نماینده خمینی در ارومیه به‌طرز وحشیانه‌یی به‌روستاهای ”قارنا“ و ”کانی‌مام‌سید“ در نزدیکی شهر نقده حمله کرده و زنان و کودکان و افراد سالخورده را قتل‌عام کردند.

این جنایت زمانی اتفاق افتاد که تمام جوانان و افراد میانسال روستا از ترس دستگیری، از روستا خارج شده بودند و تنها زنان وکودکان و افراد سالخورده در داخل روستا مانده بودند.
روزنامه‌کیهان روز ۱۴شهریور ۵۸ به‌نقل از ملاصالح رحیمی نوشت: ”۶۸نفر از اهالی این روستا را به‌قتل رسانده‌اند. او افزود: افراد بیگناهی که در روستای قارنا به‌شهادت رسیدند تنها گناهشان این بود که از نژاد کردبودند
روز قبل‌از آن نیز علمای اهل سنت کردستان طی نامه‌یی به‌خمینی به‌شدت به‌وی اعتراض کردند. در نامه ‌آنان آمده است:
براثر تبلیغات شوم و اخبار ناصحیح مشتی مغرض و ناآگاه ذهن رهبر را علیه ملت کرد مشوب نموده و موجب گردیده علیه ملت کرد اعلام بسیج عمومی شود و درنهایت قساوت و بی‌رحمی افراد غیرمسلح و بیگناه را که جرمی جز کردبودن و سنی‌بودن ندارند در دادگاه اسلامی، بدون محاکمه محکوم و تیرباران می‌نمایند.

۱۳۹۴ مرداد ۱۹, دوشنبه

ایران - آتش زدن يك كولبر زحمتكش

جنايت پاسداران در كردستان، آتش زدن يك كولبر زحمتكش

به‌دلیل ستم مضاعفی که بر مردم کردستان ایران اعمال شده است، جوانان هیچ‌گونه زمینه اشتغال ندارند و برای تأمین حداقل معاش خانواده خود ناگزیر از خرید و فروش اجناس مجاز به‌صورت کولبری می‌باشند.
شغلی که صرف‌نظر از اقدامات سرکوبگرانه خامنه ای جلاد وروحانی جنایتکار به‌دلیل معابر خطرناک و مشکلاتی که برای آنها ایجاد می‌شود، بسیار سخت و پر خطر است.
پاسداران دژخيم يك كولبر زحمتكش به نام لطيف از اهالي روستاي «كاني سور» بانه را با ريختن بنزين بر بدنش به آتش كشيدند.
کولبران  زحمتکش  که بدست آدمکشان خامنه ای کشته  وسرکوب می شوند
کولبران  زحمتکش  که بدست آدمکشان خامنه ای کشته  وسرکوب می شوند
30تیر امسال نیزدو کولبر کرد به‌نامهای آرام شاهین‌نژاد ١٩ ساله اهل روستای ’پسان’ از توابع منطقه ترگور ارومیه و صفی‌الدین یوسفی بانی ١٧ ساله اهل روستای ’بانی’ از توابع منطقه ترگور، در نقطه صفر مرزی ارومیه با ترکیه توسط نیروی سرکوبگر انتظامی هدف شلیک مستقیم قرار گرفتند و کشته شدند.
کولبران  جوان کرد
کولبران  جوان کرد