‏نمایش پست‌ها با برچسب قرچک. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قرچک. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آذر ۹, دوشنبه

ایران - اعتصاب غذای زندانیان سیاسی دژخیمان خامنه ای را وادار به عقب نشینی کرد

عقب‌نشینی دژخیمان خامنه‌ای در قبال اعتصاب‌غذای زندانیان سیاسی و دستگیر ‌شدگان اخیر
عقب‌نشینی دژخیمان خامنه‌ای در قبال اعتصاب‌غذای زندانیان سیاسی و دستگیر ‌شدگان اخیر
تاریخ مبارزاتی مردم کشورهای مختلف و از جمله ایران همواره نشان داده شده است که هرگاه ملتی در برابر خواسته های به حق خود مقاومت کرده و در برابر ظلم تسلیم نشده اند در نهایت حاکمان مستبد را وادار به تسلیم و عقب نشینی کرده اند. در همین راستا بر اساس گزارشهای منتشر شده اعتصاب‌غذای خانواده‌های دستگیر شده و زندانیان سیاسی در مقابل زندان اوین و در میدان ونک تهران، سرانجام رژیم آخوندی را وادار به عقب‌نشینی کرد و تعدادی از خانواده‌های دستگیر شده آزاد شدند.
غروب روز یکشنبه ۸ آذرماه سیمین عیوض‌زاده مادر زندانی سیاسی امید علی شناس و شرمین یمنی از زندان قرچک ورامین آزاد شدند.
البته همچنان تعدادی از دستگیر ‌شدگان در زندان بسر می‌برند از جمله علی بابایی که به وی اعلام کرده‌اند که باید مورد بازجویی قرار گیرد و آزاد نخواهد شد، زرتشت احمدی، داود نعمتی و هاشم زینالی همچنان در زندان اوین می‌باشد. فرزند وی سعید زینالی توسط سپاه پاسداران بیش از ۱۶ سال پیش ربوده شد و از آن زمان تا کنون از وضعیت و شرایط وی هیچ خبری در دست نیست و پاسداران رباینده نه تنها حاضر به توضیح در این باره به خانواده‌اش نیستند بلکه خانواده وی دائماً مورد اذیت و آزار بازجویان وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه پاسداران هستند بطوریکه خانم اکرم نقابی مادر سعید زینالی بدلیل پیگیری وضعیت فرزندش بارها دستگیر و در سلولهای انفرادی مورد شکنجه‌های جسمی و روحی بازجویان وزارت اطلاعات رژیم قرار گرفته است.
وجود این عزیزان در زندانهای خامنه ای بیانگر این حقیقت روشن است که تا روز وصول تمامی خواسته هایمان همچنان باید مقاومت و ایستادگی کرد و دست از اعتراض و مبارزه تا روز آزادی همه زندانیان سیاسی از سیاهچال های مخوف خامنه ای نکشید.

۱۳۹۴ مهر ۲۸, سه‌شنبه

قصه‌ی پریا، یا اسطوره ماندگاری نسل مجاهد خلق

پریا کهندل
پریا کهندل
بوما ماندلا دختر نلسون مبارز بزرگ ضد تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی وقتی می‌خواهد سخنرانی‌اش را در کنفرانس علیه اعدام در پاریس شروع کند، درخواست می‌کند دختر و پسر جوانی که همان صبح ملاقات کرده بود در کنارش بایستند. آن دو نفر کسی نبودند جز فرزاد مددزاده و پریا کهندل، نسل تکثیر شده مجاهدین در زیر استبداد آخوندها. اوسپس سخنرانی‌اش را رو به پریا آغاز می‌کند. گویی مخاطب تنها اوست. البته شأن و وزن بوما ماندلا را به‌عنوان دختر ماندلا و نیز یک فعال حقوق زنان همه می‌دانیم. در روزهای دیکتاتوری ‌نژادپرستانه آفریقای جنوبی، او دست در دست وینی مادرش از این زندان به آن زندان و از این جزیره به آن جزیره می‌دوید تا ردی از پدر بگیرد و یا لحظه‌یی نگاهش را بر او بدوزد، تا این‌که می‌شنود پدر به مرگ محکوم شده است.
بوما ماندلا در پریا خودش را یافته بود که می‌گفت فقط هفته‌یی 20دقیقه زندگی می‌کرد. لحظاتی که بعد از عبور از تونل طولانی ملاقات به پدر می‌رسید، آنجا تازه زمان از صفر آغاز می‌شد.
پریا اما قصه‌اش را چه زیبا آغاز کرد. او از ایران آمده بود؛ سرزمینی که به دست دیوان به اسارت برده شده است. او از همان آغاز با همان لبخند معصومانه‌اش همه را میخکوب کرد و بعد با صمیمیت بی‌مانندش اشکها را جاری کرد. او به درستی گفت: سنگین است. می‌گفت مانند مهدیه شدن سنگین است. با این حال پرچم‌اش را به دوش کشید. او رازهای سر به مهر عمو عبدالرضا و عمو علی و عمو محسن را آورده بود که بدار کشیده شده بودند و عشق بی‌باک خاله مهدیه و دایی اکبر به آزادی را زمزمه می‌کرد.
او معنی پروازش را برای رسیدن به سیمرغ می‌فهمید. او سعی بین صفا و مروه در زندان اوین و گوهردشت و شکنجه‌گاه کهریزک و سوله‌های قرچک را تجربه کرده بود. پریا از شب‌های وحشت گفت واز پاسدارانی که تفتگ بر شق یقه دختر بچه 8ساله می‌گذارند تا پدرش را با خود به شکنجه‌گاه ببرند. پریا سرانجام با همه پرهای سوخته‌اش توانست از چنگ دیوها بگریزد.